جلسه دوازدهم از دوره شانزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز با استادی ، پهلوان حامد، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر ابولفضل با دستور جلسه (( فرمانبرداری تا فرماندهی )) یکشنبه،۱۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام، دوستان حامد هستم،یک مسافر
من خدا رو شکر میکنم که توی کنگره حضور دارم. از آقای مهندس و خانوادهشون تشکر میکنم. از راهنمای خودم تشکر میکنم. یک تشکرم از آقای مسعود و آقای رضا که ابتدا من به شهباز میاومدم و از این عزیزان خیلی آموزش گرفتم و همیشه ازشون تشکر میکنم.
و یه تشکر ویژه از خود کنگره ۶۰ بابت اینکه خیلی از مفاهیم و درک کلمات رو یواشیواش و ذرهذره به ما میده. یعنی اینکه فرمانبردار و فرمانده، شاید قبل از کنگره یا قبل از تداوم توی کنگره، من و حامد خیلی متوجه حرف فرمانبرداری نبودیم،و فرماندهی نبودیم؛ ولی وقتی وارد کنگره شدیم، این حرفها معنا پیدا کرد، این کلمات به هم چسبیده، یه مفهوم و یه درکی برای من حاصل شده که این موضوع که فرمانبردار باشم یعنی چی؟ اصلاً فرمانبردار بشم که فرمانده کجا بشم؟
بعد من دقت کردم زمانی که سقوط آزاد ترک میکردم، بعضی وقتها افکار و اندیشهام ساعتها دست خودم نبود؛ میرفت برای خودش، همینجور سیر میکرد، هر جایی که دوست داشت، هر فکری که دوست داشت انجام میداد و برمیگشت و میدید کلی هم انرژی از من گرفت. یا مثلاً توی خواب دستت بلند شده، یه ضربه هم زده یا پا، دست، اختیار دست من نبود و خیلی از مسائلی که الان هرکس توی ترک سقوط آزاد داشته باشه، این رو متوجه شدم.
ولی در ادامه توی کنگره، من ابتدا یاد گرفتم که فرمانبردار باشم تا بتونم به فرماندهی جسم خودم برسم. یعنی اینکه اولین موضوعی که برای من فرماندهی شد، در واقع اول فرمانبرداری، اون ساعت و اندازه دارو بود که شاید اوایل سفر، یک ساعت، دو ساعت جلوتر به من فرمان داده میشد که دارو رو زودتر بخور؛ ولی فرمانده بیرون از درون خودم فرمان داده بود که ساعت سه بعدازظهر مثلاً دارو بخور و من برای اینکه به فرماندهی درون خودم برسم، باید یه ریشهای از فرماندهی بیرون گوش میدادم. یعنی اون راهنما و استادی که داشتم، باید گوش میدادم تا اون یک ساعت، دو ساعت قبلی که درون من فرمان میده که دارو رو مصرف کن، ولی در واقع قانونش این نبود، قوانینش این نبود. به بیرون باید گوش میدادم.
و انسان شبیه یه درخت؛ یه سری درختها یه سری میوهها باید یا از ریشه میوه دارند یا ، به قول من، شاخهها میوه دارن. فرمانبرداری برای اینکه انسان به فرماندهی برسه، در واقع ریشهاش بیرونه. ریشهاش توی، حالا بحث کنگره، دست راهنماست؛ چارچوب فرامین کنگره است.
چون قبل از این هم من میخواستم مصرف نکنم، ولی توانایی نداشتم. قبل از اینکه وارد کنگره بشم، توانایی نداشتم؛ ولی توی کنگره آقای مهندس میگن که از مجری چیزی بخواهید که توانایی انجامش رو داشته باشه. از من چیزی خواستن که تواناییش رو پیدا کردم، یعنی خواستم که پیدا کنم. به من مثلاً عدد، فرض مثال، دو سیسی رو دادن؛ در حالی که مثلاً دو سیسی اصلاً بیرون هم مصرف میکردم. کاهش مواد، همون بیست درصدی رو از من خواستن که خیلی سنگین نبود؛ یعنی آسیبش از یک ساعت بود، اذیتش یک ساعت بود.
و در ادامه، همینجوری حرکت توی بحث فرمانبرداری اتفاق افتاد تا من حامد به درمان برسم.
جلسه قبلی دقیقاً به این موضوع فکر میکردم که دانایی، دانایی مؤثر. گفتم حالا ما دوست داریم دانا بشیم، دوست داریم دانایی مؤثر داشته باشیم، ولی از چه راهی باید دانایی، دانایی مؤثر رو پیدا کنیم؟ دیدم این هفته آقای مهندس جوابش رو دقیقاً میده. آقای مهندس دقیقاً دستور جلسات رو جوری میچینن که جوابهاشون رو هفته بعد، اگر یه مقدار من حامد بهش فکر کنم، پیدا میکنم.
دیدم که اگر میخوام به دانایی برسم، حتماً باید فرمانبردار باشم. یه نفری باشه به من فرمان بده، فرامین رو شروع کنم به اجرا کردن تا به اون دانایی مؤثره برسم.
به سفر اول داشتم دقت میکردم؛ دیدم که یه موضوع برای اینکه درمان اتفاق بیفته، هزار بار تکرار شده. یه درمان اعتیاد هزار بار تکرار شده، هزار بار این داروی تیپر و بالا و پایین شده تا من حامد به درمان برسیم. در واقع همون فرمان بیرون از درون خودم بود که ذرهذره انجام شد و این هزار بار تکرار شد و این عملکرد باعث شد که دانایی مؤثر به وجود بیاد.
این دانایی مؤثر چه چیزی رو الان به من میده؟ اگر صدها کیلو مواد بغل دستمون باشه، احساسی ندارم. اگر کارتون، سیگار باشه، من احساسی ندارم. ولی قبل از این دوست نداشتم مصرف کنم، ولی همیشه اگر یه نفر هم مصرفش رو میدیدم، خمار میشدم. اگر یه هممصرف خودمو میدیدم، داره میره به یه مکانی، اذیت میشدم.
.jpg)
اگر میخوام موفق باشم توی زندگیم و اگه توی درمانم میخوام موفق باشم، حتماً باید این سفر دوم رو مدتها حرکت کنم تا به اون نتیجه مطلوبی که خودم دوست دارم برسم؛ چه از نظر مالی، چه از نظر حال درونی، چه از نظر درمان سیگار، چه از نظر درمان چاقی و خیلی مسائلی که همه آدما توش گیرهستند.
حالا قضاوت، غیبت، همه مسائلی که هستش، توی کنگره قابل درمان و قابل حل است.
متشکرم ..
عکس:مسافرحیدر
تنظیم:مسافرحسین
- تعداد بازدید از این مطلب :
49