English Version
This Site Is Available In English

فرمانبرداری یعنی چشم گفتن به آموزش‌ها

فرمانبرداری یعنی چشم گفتن به آموزش‌ها

جلسه هشتم از دوره سی‌وپنجم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی خلیج‌فارس بوشهر به استادی همسفر فاطمه، نگهبانی همسفر بتول و دبیری همسفر مریم با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز یکشنبه ۱۵ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد :

در ابتدا از کسانی که نوشتارها را قرائت کردند تشکر می‌کنم و از نگهبان و دبیر، ایجنت و مرزبانان سپاسگزارم که مرا شایسته دانستند تا در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم. بسیار خوشحالم و خداوند را شکر می‌کنم که با آموزش‌های خوب و ارزشمندشان به من کمک کردند تا امروز بتوانم در این جایگاه خدمت کنم و از شما آموزش بگیرم.

خداوند را شکر می‌کنم که مسیر کنگره را در زندگی من قرار داد تا بتوانم راه درست زندگی کردن را پیدا کنم. خدا را شکر می‌کنم به خاطر سلامتی مسافرم، وقتی به او نگاه می‌کنم و می‌بینم که حالش خوب است و آرامش دارد، بسیار خوشحال می‌شوم و از این بابت احساس عشق و شادی زیادی دارم و همیشه شکرگزار خداوند هستم.

تشکر ویژه‌ای دارم از آقای مهندس و خانواده محترمشان؛ زیرا امروز هرچه دارم، از دانش و علمی است که آقای مهندس در اختیار ما قرار داده‌اند. ایشان مانند پدری دلسوز، این بنای مقدس را بنا کردند تا من و انسان‌هایی مانند من که سال‌ها در جهل و نادانی به سر می‌بردیم، بتوانیم راه رسیدن به صلح و آرامش را پیدا کنیم.

اما دستورجلسه امروز، «از فرمانبرداری تا فرماندهی»، موضوعی است که می‌توانم بگویم همان چیزی بود که زندگی مرا نجات داد. من سال‌ها درگیر اعتیاد مسافرم بودم و سختی‌ها و مشکلاتی که در زندگی داشتم، باعث شده بود در معرض تاریکی‌ها قرار بگیرم. فرماندهی جسم خودم را به‌طور کامل از دست داده بودم و فرماندهی جسم و روان من به دست نیروهای بازدارنده و منفی افتاده بود.

تا اینکه خداوند به من کمک کرد. اولین باری که قدم به کنگره گذاشتم، وارد مکانی شدم که اصلاً نمی‌دانستم چیست و چه تأثیری قرار است بر زندگی من داشته باشد. در جلسه شرکت کردم و به‌تدریج متوجه شدم که باید هفته‌ای دو بار در جلسات حضور داشته باشم، سه ساعت در جلسه بنشینم، رأس ساعت حضور داشته باشم، سی‌دی بنویسم و قوانین و حرمت‌های کنگره را رعایت کنم.

وقتی به خانه رفتم، نیروهای منفی و بازدارنده به سراغم آمدند و با خودم درگیر شدم. به خودم می‌گفتم: «فاطمه، تو بچه کوچک داری؛ تو نمی‌توانی.» غرور و منیتی که در وجودم بود، اجازه نمی‌داد به مسیر ادامه بدهم. مدام به من می‌گفت: «نرو، تو نمی‌توانی، شخصیتت پایین می‌آید. تو که مصرف‌کننده نیستی؛ مسافرت خودش برود، کافی است.» همیشه با خودم درگیر بودم که بروم یا نروم و چه کاری انجام دهم. یکی دو هفته نتوانستم به کنگره بیایم. نیروهای بازدارنده آن‌قدر در وجودم قوی شده بودند که مدام می‌گفتند: «نرو، تو نمی‌توانی، شخصیتت پایین می‌آید.»

تا اینکه تصمیم گرفتم به خدا توکل کنم. خدا را قسم می‌دادم و می‌گفتم: «خدایا، خودت راهی پیش پای من قرار بده. اگر این مسیر خوب است، کمکم کن تا آن را ادامه بدهم. من تمام این سختی‌ها را به خاطر مسافرم تحمل کرده‌ام؛ حالا می‌خواهم این مسیر را هم طی کنم و ببینم چه نتیجه‌ای برای من دارد.»

پس از دو هفته که به کنگره نیامده بودم، مسافرم به‌تنهایی به جلسات می‌آمد. هرچه به من می‌گفت که همراه او بروم، می‌گفتم: «وقت ندارم و نمی‌توانم.» اما در نهایت تصمیم گرفتم به خدا توکل کنم و گفتم: «چند جلسه می‌روم و می‌بینم اینجا چیست، چگونه است و چه نتیجه‌ای برای من دارد.»

به این ترتیب وارد مسیر شدم. پس از چند جلسه، راهنما انتخاب کردم. از همان روزهای اول که وارد کنگره می‌شدم، حس بسیار خوبی داشتم. راهنمای من، خانم فاطمه که از ایشان بسیار تشکر می‌کنم، با حضور و انرژی خوبشان تأثیر زیادی بر من داشتند.

پس از چند جلسه که آموزش‌ها را شنیدم، سی‌دی نوشتم و مشارکت‌ها را دنبال کردم، متوجه شدم که خداوند چقدر مرا دوست داشته است که این مسیر را پیش روی من قرار داده است. فهمیدم که چقدر به این آموزش‌ها نیاز دارم و باید علم و آگاهی خودم را افزایش دهم. قبل از ورود به کنگره تصور می‌کردم همه‌چیز را می‌دانم، اما در واقع چیز زیادی از علم زندگی کردن نمی‌دانستم. در کنگره یاد گرفتم چگونه با مسافرم رفتار کنم، چگونه با فرزندانم برخورد کنم و چگونه زندگی کردن را بیاموزم.

همیشه وقتی سفر دومی‌ها، ایجنت، مرزبانان و راهنماها را می‌دیدم، با خودم می‌گفتم: «آیا ممکن است روزی من هم بتوانم به چنین جایگاهی برسم؟» تصور می‌کردم شاید نتوانم، اما تصمیم گرفتم هرچه راهنمایم از روز اول به من می‌گفت، انجام دهم. با وجود تمام مشکلاتی که در زندگی داشتم و با وجود داشتن فرزند کوچک، هفته‌ای یک سی‌دی می‌نوشتم و همیشه رأس ساعت در جلسه حضور پیدا می‌کردم. هرچه راهنمایم می‌گفت، سعی می‌کردم انجام دهم.

به‌تدریج فهمیدم اگر بخواهم به جایگاه بالاتری برسم، در زندگی پیشرفت کنم و رشد داشته باشم، باید از راهنمایم و قوانین کنگره فرمانبرداری کنم.هرچه گفته می‌شود، باید بدون چون و چرا اجرا کنم؛ زیرا اگر بخواهم در زندگی پیشرفت کنم و به درمان برسم، باید آموزش بگیرم و آموزش‌ها را به مرحله عمل برسانم.‌ من یک هدف داشتم و آن هم درمان بود؛ درمان خودم و مسافرم. ما سال‌ها در جهل و نادانی زندگی کرده بودیم و نمی‌دانستیم چگونه باید زندگی کنیم. به کنگره آمدم تا آموزش بگیرم.

در کنگره یاد گرفتم که فرمانبرداری یعنی «چشم گفتن» به آموزش‌ها و فرماندهی یعنی اینکه بتوانم جسم و روان خود را مدیریت کنم؛ به‌گونه‌ای که جسم و روانم در اختیار نیروهای بازدارنده و منفی نباشد و بتوانم بر اساس فرمان عقل، جسم و روان خود را مدیریت کنم. برای مثال، اگر تصمیم بگیرم که دیگر عصبانی نشوم، زمانی که با یک اتفاق یا ناراحتی مواجه می‌شوم، بتوانم خودم را کنترل کنم و عصبانی نشوم. اگر تصمیم بگیرم غیبت نکنم یا قضاوت بی‌جا انجام ندهم، بتوانم به خودم کمک کنم و به‌تدریج از ضد ارزش‌ها فاصله بگیرم و به سمت ارزش‌ها حرکت کنم یا زمانی که راهنمایم می‌گوید صبح زود، ساعت پنج و نیم، به پارک بیایم، باید به این فرمان عمل کنم؛ از جسم خود فرمانبرداری کنم، از جای خود بلند شوم، به پارک بروم و ورزش کنم. وقتی ورزش می‌کنم، انرژی زیادی می‌گیرم و همان روز جمعه بهتر می‌توانم به کارهایم رسیدگی کنم. این نیز نوعی فرمانبرداری است.

وقتی از صحبت راهنمایم اطاعت می‌کنم و آموزش‌های او را به کار می‌بندم، در حقیقت فرمانبرداری را تمرین می‌کنم. برای اینکه بتوانیم فرمانبردار خوبی باشیم، باید حس خود را پالایش کنیم و این موضوع نیازمند زمان است. باید پله‌پله از ضد ارزش‌ها فاصله بگیریم و به سمت ارزش‌ها حرکت کنیم. در کنگره یاد گرفتم که وقتی گذشت داشته باشم و بخشش را بیاموزم، می‌توانم فرمانبردار بهتری باشم. ان‌شاءالله بتوانم فرمانبردار آموزش‌های کنگره باشم و خدمتگزار خوبی برای کنگره باشم.

در پایان، از مسافرم بسیار سپاسگزارم که با پذیرش این مسیر، مرا نیز به این سفر شگفت‌انگیز دعوت کرد. قدردان وجود ارزشمند آقای مهندس و همه کسانی هستم که چراغ این راه را روشن نگه داشته‌اند. همیشه اعتقاد دارم که خداوند این انسان پاک و شریف را برای ما انسان‌ها فرستاد تا بتوانیم در صراط مستقیم حرکت کنیم و به رهایی برسیم. ایشان برای انسان‌های دردمند دری گشودند و راهی برای رسیدن به آرامش و رهایی پیش روی ما قرار دادند.

ان‌شاءالله بتوانم از فرصتی که خداوند در اختیار من قرار داده است، به بهترین شکل استفاده کنم، از این استاد بزرگ درس‌های خوبی بیاموزم و روزبه‌روز از ضد ارزش‌ها فاصله بگیرم.

تبریک به راهنمای تازه‌وارین همسفر اشرف رهایی (تغذیه سالم) جونز

مرزبانان کشیک:همسفر زهرا و مسافر محمدرضا 
تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر صدیقه ( لژیون ششم)
ویرایش و عکس: همسفر رها رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
ارسال: مرزبان خبری همسفر زهرا
همسفران نمایندگی خلیج‌فارس بوشهر

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .