خداوند را سپاسگزارم بابت امروز که در خدمت راهنمای محترم حضور داشته باشم و قصد داریم از مسیرِ بسیار ظریف و حیاتی (فرمانبرداری تا فرماندهی) عبور کنیم؛ سفری که در آن یاد میگیریم ابتدا بر خودمان مسلط شویم تا بتوانیم بر شرایط مسلط شویم. برای روشن شدن این مسیر، از تجربههای ارزشمند ایشان بهرهمند شویم.
راهنما همسفر آذر به همراه مسافرشان محسن با ۲۳ سال تخریب انواع مواد مخدر وارد کنگره شدند، ۱۰ماه و ۵ روز سفر کردند، مسافرشان سفرش را با اپیوم آغاز و با شربت OT به پایان رساندند با راهنماییهای آقای کامیار حسینی و خانم فریده رشوند امروز ۱۴سال و ۲ ماه است، که آزاد و رها هستند.

از نظر شما، تفاوت اصلی بین یک فرمانبردار واقعی و یک فرمانبردار سطحی چیست؟
نمیدانم نظر من چقدر میتواند مهم باشد. من برداشتم را اگر بخواهم بگویم این است که اگر عشق کار خودش را کرده باشد، فرمانبرداری از عمق وجود اتفاق میافتد و فرمانبرداری سطحی ربط مستقیم به منفعت دارد.
فرماندهی بر خود، برای شما چه معنایی دارد؟
اگر من خودم را دوست داشته باشم پس برای خودم فرماندهی لایق میشوم تا همواره سپاسگزار جسمیت، روح و نفس خودم باشم. حداقل آن این است که شرمنده خودم نباشم و برای خودم صد معنوی خرج کردم.
چگونه میتوانیم منیت را در مسیر رسیدن به فرماندهی کنترل کنیم؟
منیت کنترل شدنی نیست، نفس را که تربیت کنیم افسار منیت را به دست میگیریم.
آیا کسی میتواند بدون یادگیری کامل فرمانبرداری، به جایگاه فرماندهی برسد؟ یا اگر سعی کند زودتر این کار را بکند، چه آسیبی به خودش میزند؟
هر کدام در جای خودش میتواند به انسان خیر یا زیان وارد کند. من اگر زیادی هم مظلوم و سر به راه باشم با اسب اشتباه گرفته میشوم. فرمانبرداری زمانی زیبا است که آموزشی درونش باشد و فرماندهی زمانی توانا است ک درونش یاری دادنی باشد چه زمان آسیب میزند؟ زمانیکه من باور کنم این جایگاه اَبدی است.
چگونه متوجه شویم که در حال عبور از مرحله فرمانبرداری به فرماندهی هستیم؟ نشانههای این رشد چیست؟
فرمانده لایق را همه دوست دارند؛ اگر زمانی دیدیم که محبوب خلق شدیم آن وقت است که پی ببریم به این موضوع که من وارد مرحله فرماندهی شدم.
فرماندهی در کنگره یک بحث است؛ اما فرماندهی در زندگی شخصی و خانواده (مثلاً در برخورد با فرزند یا مشکلات روزمره) چطور؟ آیا کسیکه در کنگره فرمانبردار خوبی بوده، لزوماً در خانه هم فرمانده خوبی است؟ چگونه این دو را به هم پیوند دهیم؟
فرمانبرداری از خود شخص بر خود شخص صورت میگیرد؛ اگر حکم عقل را اجرا کنم به خودم نهیب میزنم که من فرمانبردار هستم و وقتی در قبال کاری که عقل از من خواسته و من آن را به سرانجام رسانده باشم، امتیازی که به خودم میدهم نشان از فرمانده آگاه و دانای وجودم است. تکرار این موضوع در من باعث میشود دیگران در زندگی من این مسئله را پررنگ ببینند و اینگونه آرامآرام به شخصیت دیگری تبدیل میشوم.

به عنوان سؤال پایانی یک توصیه کوتاه و کلیدی برای همسفرهایی که در حال سفر هستند و گاهی در مقابل قوانین یا راهنمای خود مقاومت درونی دارند، چیست؟
آنها تقصیر ندارند. نه اینکه بد باشند بلد نیستند. معلم دانا باید لم رهجو را بیابد و از همان در وارد شود، رهجو را مطیع کند. خشونت در قوانین هرگز اثر بخش نبوده و نخواهد بود همه چیز برمیگردد به همان پیوند محبت و من به عنوان راهنما بسیار تا بسیار با این موضوع در چالش بودم و هیچ راهی بهتر از راه عشق نیافتم.
بسیار سپاسگزارتان هستم که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید.
مصاحبه کننده: همسفر جمیله رهجوی راهنما همسفر آمنه(لژیون پنجم)
عکاس: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر ندا(لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر لیلا(لژیون اول ) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دماوند
- تعداد بازدید از این مطلب :
154