هشتمین جلسه از دوره چهل و هفتم، کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی ابوریحان با استادی راهنمای محترم مسافر محسن ،نگهبانی مسافر مجید و دبیری مسافر ابراهیم، با دستور جلسه "از فرمانبرداری تا فرماندهی"در روز شنبه 14 شهریور ۱۴۰۵ ساعت 16:30 آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان محسن هستم یک مسافر.موضوع جلسه امروز ما، مسیری است که از فرمانبرداری به فرماندهی ختم میشود. در این مدت که در کنگره حضور داشتهام، نکته های مهمی آموختهام که چه در بحث وادیها و چه جهانبینی کاملاً با قوانین هستی منطبق است یا یک نوع از قوانین هستی است. این دستور جلسه نیز دقیقاً بر پایه یکی از قوانین هستی بنا شده است؛ قانونی که همه ما با آن سروکار داریم. برای مثال، اگر بخواهیم گچکاری یاد بگیریم، حتماً باید شاگردی کنیم.
.jpg)
اگر در کار به مشکلی برخوردیم، از استادکار سوال میپرسیم و او راه را به ما نشان میدهد تا در نهایت خودمان به یک استاد تبدیل شویم. اگر بخواهیم جراح قلب شویم، علاوه بر مطالعه، باید از استاد خودمان راه و رسم کار را بیاموزیم؛ بدون استاد، پیشرفت ممکن نیست. اما در مسئله اعتیاد، ماجرا متفاوت است. خیلیها پذیرشِ این فرمانبرداری برایشان سخت است. چرا؟ چون در لایههای پنهان ذهنشان، مفاهیمی مثل ترک، اراده، غیرت و این کلمات سالهاست که با هم عجین شدهاند و در جامعه چنان تکرار شدهاند که فرد با خود میگوید: من خودم میتوانم خیلی راحت از پس این مشکل بربیایم! و همین باور اشتباه، مانع رشد او میشود. یک نگاه واقعبینانه به خودمان بیندازیم؛ یک فرد در سفر اول یا کسی که درگیر مصرف است، اگر بخواهد فقط سه روز مصرف نکند، آیا واقعاً اختیار جسمش در دست خودش هست؟ آیا میتواند جلوی پرش پایش را بگیرد؟ آیا اختیار رودهاش دست خودش است؟ قطعاً خیر! بسیاری از مصرفکنندگان، در حالی که هنوز اختیار کوچکترین فعالیتهای جسمانی خود را ندارند، میخواهند تغییرات بزرگی در زندگی ایجاد کنند؛ میخواهند بسیار موفق باشند، و مخصوصا در سفر اول چون حسها شروع به باز شدن میکند یک شخصی میخواهد ازدواج کند یا کسبوکارشان را گسترش دهند.
.jpg)
آنها غافل از این هستند که ابتدا باید فرماندهی خود را از میان نیروهای منفی بازپس بگیرند. قبل از اینکه بخواهی فرمانده زندگی باشی، باید ابتدا فرمانده جسم و روان خودت باشی؛ و برای رسیدن به این جایگاه، تنها راه، فرمانبرداری و یادگیری است. محسن عزیز هم دقیقاً همین مسیر را طی کرد؛ او با پذیرش فرمانبرداری بود که امروز توانسته فرمانده زندگیاش باشد، فرمانده لژیونش باشد و به جایگاه پهلوانی برسد. با توجه به اینکه محسن از لحاظ مالی زیاد قوی نیست و پهلوان شدن فقط به پولدار بودن نیست باید شخص به آن درجه برسد که این جایگاه را کسب کند. به او و خانواده محترمش تبریک میگویم. در نهایت، میخواهم درباره موضوع مرزبانی هم نکتهای بگویم. اگر دوره مرزبانی کسی رو به اتمام است، نباید فکر کند که ارتباطش با کنگره قطع شده است، هدف ما در اینجا، صرفاً انجام یک وظیفه نیست، بلکه آموزش است. این آموزههایی که در کنگره ارائه میشود، من در هیچ جای دنیا، در هیچ کتابی و در هیچ مکتبی مشابه آن را ندیدهام؛ اینها مطالب رایگان و فراتر از دانشهای معمول هستند، چرا که در کنگره، فکر تولید میشود. امیدوارم همگی به کنگره متصل باشیم، ما باید کنگره را زندگی کنیم. روز به روز یاد بگیریم و با هر بار یادگیری، زندگی بهتری بسازیم. از توجه شما سپاسگزارم.
.jpg)
خلاصه صحبت های مسافر محسن:
سلام دوستان، محسن هستم یک مسافر.شاکر خداوند هستم و سعی میکنم قدردان باشم.وقتی که توی سالن نشسته بودم، داشتم گذشتهی خودم رو مرور میکردم؛ من فقط سه سال درگیر سفر اولم بودم تا به رهایی برسم. با این دستور جلسه کاملا مرتبط است : از فرمانبرداری تا رسیدن به فرماندهی؛ لازمهاش این است که فرمانبردار باشی. ما چقدر خوشبختیم که در کنگره قرار گرفتیم. لطف خدا شامل حالمان شده که فرمانبردار کسانی هستیم که جزو نیروهای راستین هستند. شما بیرون از کنگره، مصرفکننده را فقط به چشم یک تجارت و پول میبینید؛ از کلینیک ها گرفته تا بقیه چیزها؛ این تولد یک نشانه است. نشانه است که من بیدار شوم. انسانی که بیدار شود، تا رسیدن به هوشیاری فاصله زیادی ندارد؛ باید تلاش کند تا به آن نتیجه برسد. من هم تلاش کردم. همان هفته اول که وارد کنگره شدم،راهنمای محترم آقا ولیالله باعث شد که من در کنگره بمانم. من با تمام وجودم میدانستم کنگره برای من درست است، چون خروجیها را میدیدم؛ میدیدم بچهها دارند خوب میشوند و اگر من خوب نمیشوم، کمکاری از من است. وقتی رهایی را به دست آوردم، اصلاً قابل مقایسه با زمان مواد نبودم.من اول از خدا، بعد از آقای مهندس و راهنمای عزیزم سپاسگزارم.آقای کیوانی حکم پدر من رو داره، پدر بنده هرکاری که در توانش بود برای من انجام داد ولی چون بلد نبودن و نمیدونستن برای منم کافی نبود ،اما اقای کیوانی همه چیز را در اختیار من گذاشت.از ایشان سپاسگزارم و از خداوند میخواهم به خودش و خانوادهاش عمر با عزت بدهد.
.jpg)
یکی از کسانی که خیلی به من کمک کرد، همسفرم بود.باورتان نمیشود همسفرها چقدر میتوانند به روند درمان یک مسافر کمک کنند.اگر همسفرم نبود، من در کنگره نمیماندم، راهنما نمیشدم و پهلوان نمیشدم.وجود بعضی انسانها مسیر زندگی را عوض میکند.وقتی همسفرم وارد زندگی من شد، مسیرم عوض شد. آقای مهندس وقتی میگوید "بال پرواز"، واقعاً بال پرواز است.میگویند: "یک آرزو در دلت بگو". آرزوی من این است که من و همسفرمهایم در کنگره پیر شویم.ممنون که در جشن ما شرکت کردید. برای تمام سفر اولیها آرزوی رهایی دارم.
خلاصه نویسی مسافر محمد و مسافر میلاد
عکس و ضبط صدا مسافر میلاد ل ۱۷
ویرایش و بارگذاری مسافر محمد ل ۵
مرزبان کشیک مسافر رضا
تهیه شده در گروه سایت شعبه ابوریحان
- تعداد بازدید از این مطلب :
100