مسیر زندگی انسان، از ابتدای تولد تا رسیدن به مراحل بالاتر رشد و تکامل، همواره با مفهوم فرمانبرداری و فرماندهی در ارتباط بوده است.
انسان برای اینکه بتواند در زندگی به جایگاه بالاتری برسد، ابتدا باید آموزش ببیند، قوانین را بشناسد، تجربه کسب کند و از کسانی که مسیر را پیش از او طی کردهاند، بیاموزد. هیچکس از ابتدا فرمانده و صاحب اختیار کامل نیست؛ همانگونه که یک کودک ابتدا باید از والدین خود بیاموزد، یک دانشآموز از معلم خود آموزش میگیرد و یک شاگرد در هر حرفهای از استاد خود پیروی میکند، در مسیر درمان و رهایی از اعتیاد نیز انسان ابتدا باید فرمانبرداری را یاد بگیرد تا در ادامه بتواند به مرحله فرماندهی برسد.
کسی که نمیتواند از قوانین درست پیروی کند، معمولاً نمیتواند در جایگاه فرمانده نیز تصمیمهای درست بگیرد؛ بنابراین فرمانبرداری و فرماندهی دو مرحله جدا از یکدیگر نیستند؛ بلکه دو بخش از یک مسیر هستند؛ مسیری که از آموزش و نظم آغاز میشود و به مسئولیتپذیری، توانایی تصمیمگیری و رسیدن به جایگاه بالاتر ختم میگردد.
فرمانبرداری در سادهترین تعریف، یعنی پذیرفتن و انجام دادن یک دستور یا قانون صحیح؛ اما فرمانبرداری مورد نظر در کنگره ۶۰، تنها اطاعت کردن از یک فرد نیست؛ بلکه پذیرش قوانین و آموزشهایی است که انسان را در مسیر درمان و رسیدن به تعادل قرار میدهد. فرمانبرداری باید آگاهانه باشد و انسان بداند چرا کاری را انجام میدهد. فرمانبرداری واقعی یعنی اینکه فرد آموزش را بپذیرد، آن را اجرا کند و نتیجه آن را در زندگی خود ببیند.
یکی از موضوعات مهم این دستور جلسه، بررسی این مسئله است که در دوران اعتیاد، چه چیزی فرمانده زندگی انسان میشود؟ انسان زمانی که گرفتار اعتیاد میشود، ممکن است تصور کند خودش انتخاب میکند که چه زمانی و چه مقدار مواد مصرف کند؛ اما به مرور زمان شرایط تغییر میکند. مواد مخدر جای بسیاری از خواستههای طبیعی انسان را میگیرد و اولویتهای زندگی تغییر میکنند. ممکن است خانواده، کار، تحصیل، سلامتی و حتی ارزشهای اخلاقی تحت تأثیر مصرف قرار بگیرند. در این شرایط، فرد تصور میکند فرمانده است، اما در حقیقت فرمانبردار چیزی شده که اختیار او را محدود کرده است. این مسئله فقط درباره مواد مخدر نیست. انسان میتواند فرمانبردار خشم، ترس، حسادت، ناامیدی، غرور یا افکار منفی خود نیز باشد.
پس فرماندهی واقعی فقط به این معنا نیست که انسان به دیگران دستور دهد. نخستین و مهمترین فرماندهی، فرماندهی بر خویشتن است.
یکی از موانع مهم فرمانبرداری، «منیت» است. منیت باعث میشود انسان تصور کند بیشتر از دیگران میداند، بهتر از دیگران میفهمد و نیازی به آموزش ندارد. چنین فردی ممکن است حتی زمانی که نتیجه کارش نادرست است، باز هم اشتباه خود را نپذیرد.
«غرور» نیز یکی دیگر از موانع فرمانبرداری است. گاهی انسان تصور میکند پذیرفتن اینکه چیزی را نمیداند، نشانه ضعف است؛ در حالی که اعتراف به ندانستن، میتواند آغاز دانایی باشد. فردی که میگوید «من همه چیز را میدانم»، دیگر جایی برای آموزش باقی نمیگذارد. پیش از آنکه بخواهیم فرمانده دیگران باشیم، باید بتوانیم فرمانده خودمان باشیم.
فرماندهی نفس یعنی اینکه انسان بتواند خواستههای خود را بشناسد و هر خواستهای را بلافاصله اجرا نکند. گاهی خواستهای وجود دارد؛ اما اجرای آن به صلاح انسان نیست. در اینجا عقل باید بتواند تصمیم بگیرد؛ یعنی اینکه عقل بتواند جایگاه خود را پیدا کند و انسان بتواند بین خواستههای مختلف، انتخاب درست داشته باشد.
در نتیجه، انسان ابتدا باید فرمانبرداری را بیاموزد تا بتواند فرماندهی را تجربه کند؛ و پیش از آنکه فرمانده دیگران باشد، باید فرمانده نفس و زندگی خویش شود و بداند برای چه چیزی فرمان میدهد و پیش از آنکه به دیگران فرمان دهد، خودش به آنچه میگوید عمل کرده باشد. کسی که مسیر فرمانبرداری را با صداقت، صبر و آموزش طی کرده است، زمانی که به جایگاه بالاتری میرسد، بهتر میتواند شرایط دیگران را درک کند و مسئولیت خود را به درستی انجام دهد.
منبع: سایت کنگره۶۰
نویسنده: همسفر ریحانه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
رابط خبری: همسفر ریحانه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زاگرس
- تعداد بازدید از این مطلب :
95