جلسه هشتم از دوره سوم سری کارگاه آموزشی خصوصی همسفران آقا نمایندگی خواجو، با استادی همسفر مهدی، نگهبانی؛ همسفر سهیل و دبیری همسفر محمد حسین با دستور جلسه: "از فرمانبرداری تا فرماندهی" شنبه ۱۴ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز بهکار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
در گذشته، دستوراتی به ما داده میشد که گاهی آنها را درست انجام میدادیم و گاهی نیز انجام نمیدادیم. اما زمانی که وارد کنگره ۶۰ شدیم و با آموزشها و موضوعات مختلف آشنا شدیم، با مفهوم «فرمانبرداری و فرماندهی» نیز بیشتر آشنا شدیم.
وقتی به این موضوع فکر میکنم، حتی یک کار ساده مانند برداشتن یک لیوان از روی میز نیز میتواند مفهوم فرماندهی و فرمانبرداری را برای ما روشن کند. در اینجا، فرماندهی به معنای داشتن توانایی رسیدن به خواستههاست و فرمانبرداری به معنای حرکت و انجامدادن فرمان است.
برای مثال، ممکن است خواستهای داشته باشم؛ مثلاً بخواهم به مسافرت بروم یا کاری را انجام دهم. ابتدا فرمانی صادر میشود و سپس توانایی انجام آن فرمان وجود دارد. زمانی که فرماندهی و فرمانبرداری در وجود انسان بهدرستی کار میکند، شاید حتی متوجه آن نباشیم؛ زیرا بسیاری از کارها بهصورت منظم و طبیعی انجام میشوند.
برای مثال، میخواهیم بهموقع بخوابیم، بهموقع بیدار شویم و کارهای روزانه خود را در زمان مناسب انجام دهیم. وقتی این سیستم بهدرستی کار میکند، همه چیز طبیعی به نظر میرسد و ما کمتر متوجه این فرماندهی و فرمانبرداری درونی میشویم.
اما وقتی فردی بیمار میشود یا به هر دلیلی از تعادل خارج میشود و به مصرف مواد روی میآورد، این فرماندهی بهتدریج از اختیار او خارج میشود و فرد به مصرف مواد وابسته میگردد.
حتی در یک فرد سالم نیز ممکن است این موضوع را در شرایط خاص تجربه کنیم. برای مثال، ممکن است فردی در حالت عادی کاملاً سالم باشد، اما هنگام شرکت در یک امتحان دچار استرس شود و در آن لحظه احساس کند مطالبی که در ذهن داشته، از دسترسش خارج شده است. البته این وضعیت ممکن است موقتی باشد، اما در فرد مصرفکننده یا فردی که دچار بیماری و مشکل جدیتری است، ممکن است فرماندهی برای مدت طولانیتری از اختیار او خارج شود.
فرد مصرفکننده ممکن است با افزایش میزان مصرف یا تغییر نوع مواد، تصور کند که میتواند دوباره آن نیرو و توانایی را به دست آورد، اما در واقع فرماندهی دیگر به جایگاه اولیه خود بازنمیگردد. در نتیجه، جسم فرد نیز نمیتواند فرمانهای صادرشده را مانند گذشته بهدرستی اجرا کند.
در یک فرد سالم، زمانی که مهارت جدیدی را یاد میگیریم، نیرویی در وجود ما فعال میشود که بهتدریج تحت فرمان ما قرار میگیرد. برای مثال، وقتی فردی ورزش جدیدی را شروع میکند، در روزهای اول مبتدی است؛ حرکات برایش سنگین است و بدن هنوز با آن فعالیت هماهنگ نشده است.
اما وقتی آموزش میبیند و به طور مستمر تمرین میکند و مهارت خود را افزایش میدهد، بسیاری از حرکات بهتدریج بهصورت خودکار انجام میشوند. برای مثال، در والیبال یا هر ورزش دیگری، ابتدا فرد باید آگاهانه به هر حرکت فکر کند، اما با افزایش مهارت، بدن بهتدریج هماهنگ میشود و بسیاری از حرکات را بهصورت خودکار انجام میدهد.
بنابراین، هرچه ما مهارتهای جدید بیشتری کسب کنیم، باعث میشود سیستم فرماندهی و فرمانبرداری درونی ما نیز بیشتر تنظیم و تقویت شود.
در برخی کشورهای دیگر، برای افراد سالمند نیز برنامههایی در نظر گرفته میشود تا پس از بازنشستگی، آموزش مهارتهای جدید را آغاز کنند. دلیل آن این است که نیروها و تواناییهای ذهنی و جسمی آنها غیرفعال نشود.
ما معمولاً در اطراف خود میبینیم که برخی افراد پس از بازنشستگی، بهتدریج فعالیتهای خود را کاهش میدهند و غیرفعال میشوند و حتی ممکن است بهمرور با مشکلات و بیماریهای مختلفی روبهرو شوند.
اما اگر فرد در دوران بازنشستگی نیز متناسب با شرایط خود، مهارتهای جدیدی یاد بگیرد و آموزش ببیند، این آموزشها میتوانند امید و شادابی بیشتری در او ایجاد کنند و نیروهایی را که در گذشته داشته، دوباره بهتدریج فعال سازند.
یکی از مهمترین بخشهای فرمانده بودن، داشتن دانایی و بهخصوص «دانایی مؤثر» است.
در جلسه قبل نیز استاد به نکته بسیار خوبی اشاره کردند. ما در کنگره ۶۰ وقتی وارد میشویم، زیر نظر راهنما قرار میگیریم و آموزش میبینیم. یکی از مهمترین کارها در این مسیر، فرمانبردار بودن است.
یعنی باید آموزشها را دریافت کنیم و تلاش نکنیم راهنما یا اطرافیان خود را قضاوت کنیم. اینکه چرا راهنما امروز چنین لباسی پوشیده، چرا امروز مانند روزهای دیگر رفتار نکرده یا چرا فلان اتفاق افتاده است، نباید موضوع اصلی توجه ما باشد.
باید نقطه تمرکز خود را روی خودمان قرار دهیم، آموزش را از راهنما دریافت کنیم و تلاش کنیم خودمان را ارتقا دهیم و آموزش ببینیم.
زمانی که بتوانیم فرمانده خود باشیم، شرایط تغییر میکند. همانطور که در دوران مصرف، فرد ممکن است مرتب میزان مصرف خود را افزایش دهد تا بتواند نیرو و توانایی ازدسترفته را دوباره به دست آورد، اما این روند او را بیشتر از فرماندهی واقعی خود دور میکند.
وقتی انسان با آموزش، درمان و حرکت درست، از «نفس اماره» فاصله میگیرد و به سمت «نفس مطمئنه» حرکت میکند، میتواند با بهرهگیری از آموزشهای راهنما و استاد خود، بهتدریج فرماندهی را دوباره به دست آورد و بر نیروهای درونی خود مسلط شود.
در این صورت، انسان میتواند دوباره فرمانده وجود خود باشد و نیروهایش را در مسیر درست به حرکت درآورد.
خیلی ممنون.

عکس، تنظیم و ارسال: همسفر امین لژیون اول
گروه سایت همسفران آقا نمایندگی خواجو
- تعداد بازدید از این مطلب :
228