همسفر فریبا:
این دستور جلسه به من میآموزد که اگر فرمانبردار باشم؛ فرمانبردار راهنمایم، سیدیها و آموزشها، در ادامه میتوانم به فرماندهی جسم و جان خود دست پیدا کنم یعنی اگر به جسم خود بگویم: «دست از غذا خوردن بکش»، میتوانم بر ولع و خواسته خود غلبه کنم و دست از غذا خوردن بکشم. یا اگر به خودم بگویم: «امروز میخواهم فلان کار را انجام دهم»، حتماً آن کار را انجام خواهم داد. پس راه رسیدن به کنترل ذهن و فرماندهی بر ذهن این است که در این زندگی خاکی و فیزیکی، «چشم گفتن» را تمرین کنم، یاد بگیرم و به آموزشها عمل کنم. به جای اینکه نسبت به افکار و پندارهای خود تعصب داشته باشم، باید در شیوه و روش زندگی خود تغییر ایجاد کنم و یاد بگیرم که مسائل را از زاویهای دیگر ببینم و به گونهای دیگر بیندیشم. راه رسیدن به فرماندهی، فروتنی و فرمانبرداری است. برای این تغییر، از همان ابتدا که وارد کنگره میشوم، آموزشها به من میگویند: شال سفید سر کن؛ شال سفید سر میکنم. خدمت بگیر؛ خدمت میگیرم. سیدی بنویس؛ سیدی مینویسم. به همین شکل، آرامآرام تغییر میکنم. یاد میگیرم مقاومت نکنم و اجازه بدهم آموزشها در من اثر بگذارند؛ تا بتوانم به گونهای دیگر ببینم، به گونهای دیگر بیندیشم و جهانبینی متفاوتی را تجربه کنم در نهایت، میآموزم که فرماندهی واقعی از فرمانبرداری، فروتنی، آموزش و عمل کردن آغاز میشود.
همسفر مسیح:
در ابتدا این سؤال برای من پیش میآید که از چه چیزی باید فرمانبرداری و فرماندهی کنم و چگونه باید این کار را انجام بدهم؟ من باید از عقل پیروی کنم تا به فرماندهی شهر وجودی خودم برسم؛ یعنی فرمانروای شهر وجودی خودم باشم. این امر زمانی امکانپذیر است که از فرماندهی نفس اماره خارج شوم و زیر سلطه آن نباشم. در حقیقت، نفس اماره انسان را به خواستههایی دعوت میکند که نتیجه خوبی ندارند و در آنها تفکر و تعقل وجود ندارد. زمانی که من از فرماندهی نفس اماره خارج میشوم، خودم فرمانده شهر وجودی خود میشوم و توانایی «نه گفتن» به خواستههای نامعقول نفس اماره را پیدا میکنم. با آمدن به کنگره و دریافت آموزشهای لازم، این مسیر برای من مهیا شده است. اگر در کنگره فرمانبردار نباشم، در درجه اول نمیتوانم به رهایی برسم. فرمانبرداری به این معناست که با جان و دل به آموزشها گوش بدهم، گوش به فرمان راهنمای خود باشم و علم و آموزشهای او را قضاوت نکنم. اگر من، بهعنوان یک رهجو، بتوانم فرمانبردار خوبی باشم و آموزشهای کنگره را بهخوبی فرا بگیرم و به آنها عمل کنم، میتوانم به فرماندهی برسمفرماندهی یک امر مهم و یکی از خواستههای انسان است و لازمه یک فرمانده خوب، ابتدا فرمانبردار خوب بودن است. من با فرمانبرداری از عقل میتوانم به فرماندهی برسم. فرمانبرداری و فرماندهی در واقع مسیری را مشخص میکنند که بدانیم از کجا باید حرکت کنیم و به کجا برسیم. فرماندهی یعنی اختیار انسان معنا پیدا کند و زمانی میتوانیم این مفهوم را به کار ببریم که کسی که فرمان میدهد، خودش نیز توانایی انجام کاری را که از دیگران میخواهد داشته باشد و در انجام آن توانمند باشد. برای رسیدن به این جایگاه، باید به دانایی مؤثر برسیم و شرط رسیدن به دانایی مؤثر، آموزش و عمل به آموزشهاست. من یاد میگیرم که ابتدا فرمانبردار خوبی باشم تا بتوانم روزی فرمانده خوبی برای شهر وجودی خودم باشم.
همسفر میترا:
یکی از نیازهای هر انسانی، فرماندهی است. من زمانی میتوانم فرمانده خوبی باشم که ابتدا فرمانبردار خوبی باشم. با فرمانبرداری درست از عقل، میتوان به فرماندهی آن رسید و این مسیر را میتوان از کارهای کوچک شروع کرد. برای مثال، زمانی که من در لژیون فرمانبردار خوبی هستم که به راهنمای خود «چشم» واقعی بگویم؛ با نوشتن سیدی، بهموقع در جلسات حضور داشتن، مشارکت کردن و خدمت کردن، بتوانم به درمان واقعی برسم. برای اینکه به فرماندهی عقل برسیم، یکسری بایدها وجود دارد که همان ارزشها هستند و یکسری نبایدها که همان ضدارزشها هستند. بنابراین باید از انجام ضدارزشها دوری کنیم. برای رسیدن به فرماندهی عقل، باید منیت را که نقطه مقابل آگاهی و آموزش است، کنار بگذاریم. پس برای اینکه به آگاهی برسیم، باید فرمانبردار خوبی باشیم تا بتوانیم به فرماندهی عقل برسیم. یکی از ارزشمندترین جایگاهها، فرماندهی عقل است. زمانی که من بتوانم فرمانده خوبی برای جسم، روح و روان خود باشم، میتوانم فرمانده خوبی برای دیگران نیز باشم. یک انسان مصرفکننده، کنترل و تسلط کافی بر نیروهای خود ندارد و در واقع مواد مخدر کنترل او را در دست میگیرد. بنابراین برای اینکه دوباره به فرماندهی برسد، باید ابتدا کنترل امور را به عقل بسپارد و فرمانبردار خوبی باشد. در این صورت است که میتواند به آگاهی، آرامش و رهایی برسد و فرمانده خوبی برای جسم و روان خود باشد. یک نمونه بارز از این مسیر، راهنما است؛ کسی که در گذشته فرمانبردار خوبی بوده و امروز به جایگاه فرماندهی رسیده است.
همسفر معصومه:
ما اگر در کنگره فرمانبرداری را یاد بگیریم، میتوانیم فرمانده خوبی باشیم. یک رهجو باید در چارچوب کنگره از راهنمای خود فرمانبرداری کند، حرفگوشکن باشد و آموزش بگیرد. برای مثال، هرچه راهنما میگوید، باید گوش بدهد؛ بهموقع در جلسات حضور داشته باشد، سیدیها را مرتب بنویسد و خدمت کند. رهجو باید این مسیر را بپذیرد و فرمانبرداری کند. مهم نیست رهجو چه مقام، جایگاه یا میزان تحصیلاتی دارد؛ او باید فرمانبردار راهنمای خود باشد، چون راهنما اصول و قوانین کنگره را میداند و در این مسیر، صاحب تجربه و دانش است. بنابراین رهجو باید فرمانبردار باشد، حرمتها را رعایت کند و اصول کنگره را بهدرستی اجرا کند تا چند سال بعد خودش بتواند به جایگاه راهنمایی برسد پس تا فرمانبردار نباشی، نمیتوانی فرمانده خوبی باشی. من از این دستور جلسه به این نتیجه رسیدم که حتی در زندگی شخصی خودم نیز باید در صراط مستقیم قرار بگیرم و از کنگره آگاهی و آموزش بگیرم تا بتوانم دانایی کسب کنم و زندگیام را در مسیر درست پیش ببرم؛ فرزندان من نیز از رفتار و مسیر زندگی من الگو میگیرند. حتی اگر در تاریکی باشند، در نهایت میتوانند راه درست را از من، بهعنوان والد، یاد بگیرند. بنابراین وقتی من فرمانبردار خوبی برای خداوند باشم و در صراط مستقیم حرکت کنم، میتوانم در زندگی شخصی خود نیز فرمانده و الگوی خوبی برای فرزندانم باشم.
همسفر فریده:
فرماندهی دارای دو بخش است: صور آشکار و صور پنهان. در صور آشکار، انسان به جوارح و اعضای خود فرمان میدهد تا عملی را انجام دهند. در صور پنهان، اگر انسان بخواهد تصویر یا موضوعی را در ذهن خود ایجاد کند، اما تصویر دیگری در ذهنش نقش ببندد، به این معنا است که در فرماندهی او خللی ایجاد شده یا قدرت فرماندهی خود را در آن لحظه از دست داده است. در انسانهای سالم، فرمانها بهدرستی صادر میشوند؛ اما ممکن است در شرایط خاص، مانند هنگام امتحان، قسمتی از مطالب از ذهن پاک شود. این موضوع میتواند به معنای بههمریختن فرماندهی در همان شرایط خاص باشد. اگر بخواهیم فرمانده خوبی باشیم، باید ابتدا فرمانبرداری را یاد بگیریم. من زمانی که وارد کنگره شدم، یاد گرفتم که فرمانبردار باشم و فهمیدم اگر فرمانبردار خوبی باشم، میتوانم فرمانده خوبی نیز باشم. من زمانی که از والدین خود پیروی میکنم، میتوانم در آینده انتظار داشته باشم که فرزندانم نیز از من فرمانبرداری کنند. هرچه بیشتر بتوانیم فرمانبرداری را تمرین کنیم، حس بهتر و توانایی بیشتری در خودمان ایجاد میکنیم. من گوشبهفرمان راهنما و اعضای کنگره هستم، سیدی مینویسم، خدمت میکنم و از این مسیر لذت میبرم.
رابط خبری: همسفر فریده رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون دوازدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر نرگس راهنمای تازهواردین نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دکتر مسعود
- تعداد بازدید از این مطلب :
79