کنگره ۶۰ یکی از شناختهشدهترین سازمانهای مردمنهاد ایران در حوزه درمان اعتیاد است که با تکیه بر روش درمانی DST، آموزش مستمر و تغییر نگرش، تلاش میکند مسیر بهبودی مصرفکنندگان مواد مخدر و خانوادههای آنها را هموار کند. این مجموعه که فعالیت خود را از اواخر دهه ۷۰ آغاز کرده، امروز در شهرهای مختلف ایران نمایندگی دارد و علاوه بر درمان اعتیاد، در حوزههای آموزش، پژوهش و ورزش نیز فعالیت میکند.
پس از مطالعاتی که درباره دو واژه «فرماندهی» و «فرمانبرداری» انجام دادم، به این نتیجه رسیدم که این دو کلمه دو معنای متفاوت اما مرتبط با هم دارند. من با توجه به وادی دوم کتاب «عشق» نوشته مهندس دژاکام و همچنین سیدی «فرمانبرداری تا فرماندهی» که برگرفته از سخنان استاد امین است، مطالب مفیدی درباره این دو واژه مهم دریافت کردم. من به این علم رسیدم که چطور در زندگی خود با این دو مفهوم روبرو شوم و بسیار خوشحالم که این جایگاه را پیدا کردم تا مطالبی را که کسب کردهام در اختیار شما دوستان عزیز بگذارم. به گفته استاد امین: «فرماندهی یک هدف است». این واژه بهصورت یک قانون کلی است؛ در واقع برای ما میتواند بیانگر یک مسیر باشد و حرکتی را از نقطهای به نقطه دیگر تعریف کند. این موضوعی عام است و به زبان سادهتر به ما میآموزد که چطور بر انجام کارهایمان تسلط لازم را داشته باشیم. منظور از کلمه فرماندهی این است که من بر بخشی از نیروها و انرژیهای درون و برونم تسلط کافی داشته باشم تا اگر بخواهم کاری را به انجام برسانم یا عملی کنم، بتوانم بهراحتی از پس آن برآیم. حتی میتوانم کارهایی را که دیگران از من میخواهند، بهراحتی و با تسلط کامل انجام دهم. به عنوان مثال: من میخواهم با توجه به توان مالیام، برای خودم و همسرم ملکی خریداری کنم؛ خوب است که در ابتدا این موضوع را با تسلط کامل فرماندهی کنم. به چه شکل؟ به این صورت که اول ببینم چقدر پسانداز دارم، بعد ببینم با توجه به شرایط کاری و مالی در ماهها و سالهای آینده چه مقدار میتوانم برای این کار بودجه ذخیره کنم، و سپس به سراغ محلهای بروم که در شأن من و خانوادهام باشد و غیره. حال اگر بتوانم از پس این مراحل برآیم و در نهایت با انتخابی درست به هدفم برسم، توانستهام که بهخوبی این مسئله را فرماندهی کنم.
این فرماندهی خود دارای صور آشکار و پنهان است. بسیار ساده است؛ عقل من به من این فرمان را میدهد که چطور به دنبال محلهای مناسب برای خرید منزل باشم و این همان «صورت پنهان» است. حالا دستوراتی را که از عقل خود گرفتهام اجرا میکنم که این هم همان «صورت آشکار» است. فرماندهی یک خواسته درونی است؛ من برای انجام هر کاری، ابتدا باید بخواهم که بتوانم آن کار را بهخوبی انجام دهم. مثلاً من با خواسته درونی خودم برای درمان اعتیادم به کنگره آمدهام و مطمئنم اگر قرار باشد بهاجبار این کار را انجام دهم و هدف و خواستهام درمان نباشد، هرگز نمیتوانم به بهبودی کامل دست یابم. چیزی که دانستن آن برای ما بسیار مهم است، این است که مفهوم فرماندهی در یک انسان سالم با یک انسان بیمار (بهخصوص در بیماری اعتیاد) بسیار متفاوت است.
یک انسان سالم میتواند هر کاری را بهراحتی انجام دهد و درباره آن فکر کند، اما من که بیمار به اعتیاد هستم، قدرت تصمیمگیری قبلی خود را از دست دادهام و شاید نتوانم بسیاری از تواناییهای گذشتهام را داشته باشم. حتی شاید لازم باشد برای اینکه بتوانم از پس یک کار بسیار آسان برآیم، نسبت به قبل مواد بیشتری مصرف کنم که این خود بسیار خطرناک و زمانبر است. زمانی که «نفس» بر من غلبه کند، دیگر توان انجام کارها را ندارم و میگویم «بعداً انجام میدهم» و در نتیجه فرماندهیِ کارهایم را از دست میدهم. فرماندهی آنقدر مهم است که حتی گاهی لازم است برای به دست آوردن آن، بهای سنگینی پرداخت کنیم.
و اما واژه فرمانبرداری: بسیار مهم است که قبول داشته باشم در موردی دچار مشکل، نقص یا نیاز هستم و لازم است از کمک یا نیروی دیگری بهرهمند شوم تا از «نفس اماره» خارج شوم. این نکته بسیار حیاتی است که من باید فرمانبردار خوبی باشم تا بتوانم فرمانده موفقی شوم. باید بتوانم در زمان نیاز، با کمک یک استاد یا راهنما، بدون هیچگونه قیاس و قضاوتی اطاعت کنم؛ باید به خود کاملاً بفهمانم که در بعضی موارد نیاز به راهنمایی کسی دارم که علم یا تجربه بیشتری در مسیر رسیدن به هدفم دارد. به عنوان مثال، وقتی راهنمای من در کنگره ۶۰، تمام حالتهای خوب و بد من را قبلاً تجربه کرده و تجربهاش بیشتر است، چرا از نظرات و راهنماییهای او استفاده نکنم؟ در حالی که میدانم کمکهای او برایم حیاتی است.پس دیگر جایی برای هیچگونه قیاس، قضاوت و غرور باقی نمیماند. من باید بدانم که فرمانبرداری کار آسانی نیست و در عمل بسیار سخت است، اما برای رسیدن به فرماندهی،باید فرمانبرداری را بپذیرم. همچنین باید عاشق طی کردن مسیر و رسیدن به هدفم باشم تا ابتدا فرمانبردار خوب و سپس فرمانده خوبی باشم. من با اجرای دستورات راهنمایم قادر خواهم شد نیروهای منفی را از «شهر وجودم» خارج کنم و به فرمانروایی لایق و مسلط برای شهر وجودیام تبدیل شوم.
منابع:
۱-سیدی فرمانبرداری تا فرماندهی از استاد امین
۲- جزوه جهانبینی ۱و ۲
۳- کتاب چهارده مقاله
۴- کتاب عشق چهارده وادی برای رسیدن به خود
۵- وبسایت رسمی کنگره۶۰
نویسنده: همسفر نسرین رهجو راهنما همسفر مهین (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر اعظم نگهبان سایت
همسفران نمایندگی باغستان کرج
- تعداد بازدید از این مطلب :
37