من همسفر هستم. اما گاهی با خود میپرسم، آیا اصلاً شایستگی این نام را دارم؟ گاهی چنان در گرداب نادیده گرفته شدن غرق میشوم که احساس میکنم حتی در میان جمعیت همسفران نیز، غریبه و تنها هستم. نادیده شدن، زخمی است که بیصدا، روح را میخراشد. از نخستین روزهایی که سایه سنگین اعتیاد بر زندگی ما سنگینی میکرد، گویی از جهان جدا شدم. من ماندم و دو فرزند، مسئولیتهای بیشمار و آسیبهایی که مثل دیواری بلند میان من و دیگران فاصله انداخت. در این مسیر آنقدر غرق در حل کردن مشکلات بودم که خودم را فراموش کردم؛ تا جایی که تنها ماندم.
هفت سال پیش، با شور و اشتیاقی که از ناآگاهی میآمد، قدم به کنگره گذاشتم. وقتی راهنمای تازهواردین گفت: «در این سفر باید کفش آهنین بپوشید»، با تمام وجود پذیرفتم. میخواستم پرونده اعتیاد بسته شود؛ اما واقعیت، بسیار سختتر از آن بود که تصور میکردم. کفشهای آهنین، پاهایم را تاولتاول کردند و بارها در تنهایی از پا افتادم. دیدن مسیرهای کج و رفتن مسافرم به سوی تاریکی، دشوارترین بخش این سفر بود.
اما امروز وقتی از خود میپرسم چرا هنوز اینجا هستم؟ پاسخم را در همان راه مستقیم پیدا میکنم. من به این دلیل ماندهام که میدانم تنها راه خروج از این بنبست، حرکت به سمت روشنایی است. من به این دلیل ماندهام که میخواهم از ضدارزشها فاصله بگیرم و از نادانی به سوی دانایی گام بردارم.
اگرچه مسیر پر از تنهایی و دشواری است، اما من میدانم که این مسیر تنها راه درست است. من میمانم نه فقط برای تغییر شرایط، بلکه برای حفظ آن ذره درخشانی که در من باقی مانده است. کنگره، با تمام چالشهایش، همان میعادگاهی است که در آن یاد میگیریم حتی وقتی تنها هستیم، در مسیر درست، قدم برمیداریم.
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم)
رابط خبری: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر منیره رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون هشتم) دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی سهروردی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
226