English Version
This Site Is Available In English

امروز فرمان‌بردار خوب باشم تا فردا فرمانده خوب باشم

امروز فرمان‌بردار خوب باشم تا فردا فرمانده خوب باشم

همسفر مریم

موضوع فرمان‌برداری تا فرماندهی برای من، بیش از آن‌که درباره دستور دادن به دیگران باشد، درباره جایگاه انسان در برابر نیروهای درونی خودش است. ما زمانی احساس توانمندی می‌کنیم که بتوانیم از توانایی‌هایی که در وجودمان قرار داده شده است، درست استفاده کنیم. گاهی یک انسان سال‌ها تصور می‌کند اختیار زندگی‌اش را در دست دارد؛ اما وقتی با یک ناتوانی روبه‌رو می‌شود، تازه متوجه می‌شود که فرماندهی واقعی چه معنایی دارد. اعتیاد نمونه‌ای روشن از این مسئله است؛ جایی که به‌تدریج اختیار از انسان گرفته می‌شود و چیزی که قرار بود تحت کنترل او باشد، خودش برای او تعیین تکلیف می‌کند.

در مقابل، هر آموزش و هر مهارتی که به دست می‌آوریم، می‌تواند بخشی از این اختیار را به ما برگرداند؛ حتی یک کودک با اولین قدمی که برمی‌دارد؛ در حال تجربه کردن همین حس است، تجربه این‌که می‌تواند نیرویی را که تا دیروز در اختیارش نبود، به خدمت بگیرد؛ اما رسیدن به این توانایی، یک‌باره اتفاق نمی‌افتد. انسان باید مدتی یاد بگیرد، تجربه کند، اشتباه کند و دوباره تلاش کند. به همین دلیل، فرمان‌برداری را می‌توان بخشی از مسیر رشد دانست؛ چون تا زمانی که نپذیریم چیزی را نمی‌دانیم و نیاز به آموزش داریم، راهی برای افزایش توانایی خود پیدا نمی‌کنیم. به نظرم حتی در کتاب ۶۰ درجه نیز می‌توان همین حرکت را دید، حرکتی که انسان از شرایط سخت، با آموزش و قدم‌های حساب‌شده، به سمت تعادل پیش می‌رود. در نهایت، شاید بزرگ‌ترین فرماندهی این باشد که انسان بتواند خودش را مدیریت کند، خواسته‌هایش، واکنش‌هایش و نیروهای وجودی‌اش را بشناسد و به‌جای این‌که هر نیرویی او را به سمتی بکشاند، خودش مسیر را انتخاب کند. برای من، رسیدن به فرماندهی یعنی کم‌کم صاحب اختیار خود شدن.

همسفر بتول

از فرمان‌برداری تا فرماندهی، در واقع یک قانون کلی به حساب می‌آید که مسیر و هدف مشخصی دارد. اگر انسان بخواهد در این مسیر قدم بگذارد و به هدفش برسد، شرط لازم و ضروری این است که فرمان‌برداری را کاملاً انجام دهد تا بتواند در جایگاه فرماندهی قرار بگیرد و صاحب‌نظر شود. فرماندهی هم می‌تواند صور آشکار و هم صور پنهان داشته باشد. انسانی که دچار بیماری اعتیاد می‌شود، فرماندهی‌اش را از دست می‌دهد؛ حتی برای کوچک‌ترین کارهای روزمره‌اش دچار مشکل می‌شود، انجام دادن آن‌ها برایش سخت و دشوار می‌شود، تمرکز خود را در همه حال از دست می‌دهد و بی‌تعادل می‌شود.

حالا اگر این شخص بخواهد از این وضعیت به‌هم‌ریختگی و آشفتگی بیرون بیاید و به زندگی طبیعی خود برسد، کلیدی دارد که همان فرمان‌برداری است. فرمان‌برداری از استادی که معلومات دارد و می‌تواند با آموزش، آگاهی و تجربه، آن را به شاگرد انتقال دهد. شخص باید اطاعت کند و با تمرین و تکرار به فرماندهی برسد. وقتی انسان بخواهد در این جایگاه فرماندهی قدرت زیادی پیدا کند؛ باید توانایی‌اش را افزایش دهد. توانایی به این معنا است که احساس با جسم هماهنگ باشد؛ یعنی هر کاری که انسان انجام می‌دهد و از انجام دادن آن احساس خوبی به او دست می‌دهد، در واقع نشان‌دهنده تسلط او بر نیروی خودش است و این همان معنای فرماندهی است. در نتیجه، انسان اول باید فرمان‌بردار کاملی باشد تا به فرماندهی کاملی برسد. اول باید شاگردی کنیم تا به استادی برسیم.

همسفر پریا

موضوع فرمان‌برداری تا فرماندهی برای من یکی از آن موضوعاتی بود که هرچه بیشتر به آن فکر کردم، متوجه شدم خیلی از مشکلات زندگی‌ام از جایی شروع می‌شد که می‌خواستم بدون طی کردن مسیر، به مقصد برسم. همیشه وقتی کلمه فرمان‌برداری را می‌شنیدم، شاید ناخودآگاه فکر می‌کردم یعنی باید اختیارم را به دست دیگری بدهم و فقط چشم بگویم؛ اما با آموزش‌های کنگره متوجه شدم فرمان‌برداری واقعی اصلاً به معنی بی‌اختیاری نیست، بلکه شروع به دست آوردن اختیار است. انسانی که هنوز نمی‌تواند از قوانین درست پیروی کند، چطور می‌تواند فرمانده خوبی باشد؟ کسی که هنوز نمی‌تواند خودش را مدیریت کند، چطور می‌تواند دیگران را مدیریت کند؟ به‌عقیده من، فرماندهی قبل از این‌که در دنیای بیرون اتفاق بیفتد؛ باید در درون انسان شکل بگیرد. من باید اول بتوانم بر افکار، احساسات، رفتار و خواسته‌های خودم فرماندهی کنم؛ اگر هر احساسی که آمد من را با خودش ببرد؛ اگر هر فکری که از ذهن من عبور کرد را باور کنم و اگر برای هر ناراحتی و خشم، بدون فکر واکنش نشان دهم، در واقع هنوز فرمانده خودم نیستم. گاهی ما تصور می‌کنیم فرمانده بودن یعنی دیگران حرف ما را گوش کنند؛ اما شاید فرماندهی واقعی درست برعکس این باشد؛ این‌که خودم بتوانم حرف درست را بشنوم و به آن عمل کنم.

فرمان‌برداری برای من یعنی پذیرفتن آموزش، یعنی وقتی راهی را بلد نیستم، قبول کنم که نیاز به یادگیری دارم. یعنی به‌جای این‌که همیشه بخواهم ثابت کنم خودم درست می‌گویم، گاهی سکوت کنم، گوش بدهم و تجربه کنم. شاید یکی از سخت‌ترین قسمت‌های فرمان‌برداری همین باشد که انسان با من خودش روبه‌رو می‌شود؛ همان منی که می‌گوید من بهتر می‌دانم، من درست می‌گویم، چرا باید حرف دیگری را گوش کنم؟ اما زمانی که این من کمی آرام می‌شود، تازه فرصت پیدا می‌کنیم که آموزش را دریافت کنیم. در کنگره یاد می‌گیریم که برای رسیدن به هر جایگاهی، باید پله‌پله حرکت کنیم و هیچ جایگاهی بدون ظرفیت به انسان کمک نمی‌کند. فرمان‌برداری مثل بذری است که امروز کاشته می‌شود و فرماندهی میوه‌ای است که در آینده به دست می‌آید؛ اگر من امروز در برابر آموزش مقاومت کنم، فردا نمی‌توانم انتظار داشته باشم که انسان توانمندی باشم. در زندگی مشترک هم این موضوع را خیلی پررنگ می‌بینم؛ گاهی فکر می‌کنیم اگر همسرمان حرف ما را گوش کند، یعنی او فرمان‌بردار است؛ در حالی که اگر خودم هنوز نتوانسته باشم به حرف عقل و آموزش عمل کنم، توقع من از دیگری فقط یک توقع ظاهری است. همسفر بودن هم برای من تمرینی برای همین مسیر است؛ این‌که یاد بگیرم همیشه لازم نیست کنترل کنم، همیشه لازم نیست نظر خودم را به دیگری تحمیل کنم و همیشه لازم نیست همه‌چیز طبق خواسته من پیش برود.

فرماندهی واقعی از بیرون شروع نمی‌شود، بلکه از درون انسان آغاز می‌گردد؛ از همان لحظه‌ای که تصمیم می‌گیریم به‌جای فرمان دادن به دیگران، اول خودمان را آموزش دهیم؛ اگر به خودم می‌گویم صبور باش؛ اما در اولین سختی از کوره درمی‌روم، هنوز فرمانده خودم نیستم؛ اگر می‌گویم محبت کن؛ اما با کوچک‌ترین ناراحتی محبت را فراموش می‌کنم، هنوز فرمانده خودم نیستم و اگر می‌گویم آرام باش؛ اما اجازه می‌دهم خشم برای من تصمیم بگیرد، هنوز فرمانده خودم نیستم؛ پس شاید بزرگ‌ترین فرماندهی، فرماندهی بر خویشتن باشد. یک فرمانده واقعی کسی نیست که از او بترسند، بلکه کسی است که به او اعتماد کنند و این اعتماد زمانی به وجود می‌آید که خود انسان اول از همه بتواند فرمانده خودش باشد. برای رسیدن به جایگاه‌های بالاتر، باید از مراحل پایین‌تر به‌درستی عبور کنیم و ظرفیت لازم را در خودمان ایجاد کنیم. بنابراین، امروز فرمان‌برداری را برای خودم یک اجبار نمی‌بینم؛ بلکه آن را پلی می‌بینم برای رسیدن به اختیار و فرماندهی، فرماندهی‌ که قبل از هر کس، خود من را تحت تأثیر قرار دهد. شاید بتوانم تمام این مسیر را در یک جمله خلاصه کنم برای اینکه روزی بتوانم فرمانده خوبی باشم؛ باید امروز یاد بگیرم چگونه فرمان‌بردار خوبی باشم.

رابط خبری: همسفر پریا رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هفتم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی عطار نیشابوری

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .