English Version
This Site Is Available In English

دوری از غرور و منیت

دوری از غرور و منیت

فهرست: 

۱- مقدمه

۲- چکیده

۳- فرماندهی یعنی چه؟

۴- وقتی فرماندهی را از دست می دهیم 

۵- چطور دوباره شروع کنیم

۶- مسیر رسیدن به هدف

۷- تغییر نگاه و کمک به دیگران 

۸_نتیجه گیری

مقدمه:

وقتی اسم «فرمان‌برداری» یا «فرماندهی» به گوشمان می‌خورد، شاید سریع به یاد محیط‌های نظامی بیافتیم. شاید از خودمان بپرسیم: «فرمان‌برداری یعنی اینکه فقط زیردست کسی باشیم و فرماندهی یعنی اینکه فقط دستور بدهیم؟» یا «آیا واقعاً برای رسیدن به جایی، باید اول فرمان‌بردار باشیم؟»

در واقع، فرماندهی در کنگره ۶۰ اصلاً به معنی دستور دادن به دیگران نیست؛ بلکه یعنی اینکه بتوانیم روی زندگی خودمان، افکارمان و جسممان مسلط شویم و دوباره مهار زندگی‌مان را به دست بگیریم.

"چکیده"

کنگره ۶۰ جایی است که توسط افرادی اداره می‌شود که خودشان رنج اعتیاد را با پوست و گوشت چشیده‌اند و می‌دانند این بیماری چطور انسان را فلج می‌کند. در اعتیاد، انسان فرماندهی وجودش را از دست می‌دهد؛ یعنی دیگر نمی‌تواند به خواسته خودش تصمیم بگیرد یا عمل کند.

راه بازگشت به زندگی، این است که یاد بگیریم چطور از ضد ارزش‌ها دور شویم، خواسته‌های اشتباه را حذف کنیم و با کمک راهنما و آموزش‌های درست، دوباره یاد بگیریم که چطور بر خودمان حکومت کنیم.

فرماندهی یعنی چه؟ (مهار کردن خودمان)

همه ما دوست داریم در زندگی‌مان اختیار داشته باشیم و موفق باشیم. اما برای اینکه بتوانیم فرمانده زندگی خودمان شویم، اول باید یاد بگیریم چطور شاگرد خوبی باشیم.

یک مثال ساده: بچه‌ای که می‌خواهد خواندن و نوشتن یاد بگیرد، اول باید به حرف‌های معلم گوش دهد و همان‌هایی را که او می‌گوید بنویسد. اگر از همان اول بخواهد خودش فرمانده باشد و به حرف معلم گوش ندهد، هرگز یاد نمی‌گیرد و همیشه محتاج دیگران می‌ماند.در زندگی هم همین‌طور است؛ برای اینکه بتوانیم بر افکار و جسم خودمان مسلط شویم، باید اول یاد بگیریم چطور از دانایی و عقل فرمان‌برداری کنیم.

وقتی فرماندهی را از دست می‌دهیم (داستان اعتیاد)

در اعتیاد، اولین چیزی که از بین می‌رود، همین «قدرت فرماندهی» است. یعنی فرد می‌خواهد کاری را انجام دهد، اما جسم یا ذهنش گوش نمی‌دهد. انگار فرمان زندگی از دستش خارج شده است.

این اتفاق یک‌شبه نمی‌افتد؛ بلکه نتیجه سال‌ها نافرمانی از عقل و قوانین زندگی است که ذره‌ذره جمع شده و در نهایت به شکل بیماری و ناتوانی ظاهر می‌شود. در این حالت، فرد متوجه می‌شود که دیگر صاحب اختیار زندگی خودش نیست.

چطور دوباره شروع کنیم؟ (پذیرش نیاز به کمک)

برای اینکه دوباره فرمانده زندگی خود شویم، باید یک قدم بزرگ برداریم. پذیرفتن اینکه ما نیاز به کمک داریم.

تا زمانی که غرور و منیت داشته باشیم و فکر کنیم «من خودم می‌دانم که چه کنم»، نمی‌توانیم رشد کنیم. باید بپذیریم که در برخی مسائل نقص داریم و نیاز داریم از کسی کمک بگیریم که این مسیر را طی کرده و راه را می‌شناسد (یعنی راهنما).وقتی غرور را کنار بگذاریم و بدون قضاوت به حرف‌های راهنما گوش دهیم، مسیر رهایی برای ما باز می‌شود.

مسیر رسیدن به هدف: (سخنان جناب مهندس و دکتر امین)

جناب مهندس دژاکام در آموزش‌هایشان، فرماندهی را به یک مثلث تشبیه کردند. یک ضلع آن، مسلط شدن بر خودمان است (فرماندهی ساده) و ضلع دیگر، مدیریت دیگران (فرماندهی مرکب).

دکتر امین هم به زیبایی می‌فرمایند که فرماندهی یک «هدف» است. یعنی ما باید بدانیم از کجا شروع کنیم و به کجا می‌رویم. اگر هدف ما درست باشد و در مسیر ارزش‌ها حرکت کنیم و به حرف‌های منفی اطرافیان توجه نکنیم، حتماً به مقصد می‌رسیم و فرماندهی زندگی‌مان را تجربه می‌کنیم.

تغییر نگاه و کمک به دیگران (جهان‌بینی و خدمت)

برای اینکه در مسیر درست بمانیم، باید «نگرش» یا همان دیدگاه ما به زندگی تغییر کند. این اتفاق با آموزش‌های جهان‌بینی می‌افتد. اما آموزش‌ها به تنهایی کافی نیستند؛ باید آن‌ها را در عمل به کار ببریم.

بهترین راه برای این کار، «خدمت کردن» به دیگران است. وقتی ما به دیگران کمک می‌کنیم، یاد می‌گیریم که چطور با معرفت (دانایی)، عدالت و عمل سالم زندگی کنیم. این کار باعث می‌شود از دام‌های نیروهای منفی دور شویم و آرامش درونی پیدا کنیم.

شاید ما فکر کنیم تغییر کردن یک‌شبه اتفاق می‌افتد، اما حقیقت این است که نیروهای مثبت ما، ذره‌ذره رشد می‌کنند.بر اساس «وادی نهم»، اگر ما هر روز کارهای کوچک و درست را تکرار کنیم (مثل بیدار شدن به موقع، ورزش کردن یا اجرای دستورات راهنما)، قدرت درونی ما زیاد می‌شود. این تکرارها باعث می‌شود که روزی برسیم به جایی که هر چه اراده کنیم، جسم و روانمان از ما اطاعت کنند؛ یعنی دوباره به قدرت «شو شود» برسیم.

نتیجه‌گیری:

در نهایت، فرماندهی یک جایگاه نیست، بلکه یک «نتیجه» است. نتیجه‌ اینکه ما توانستیم روی خودمان کار کنیم، غرورمان را کنار بگذاریم و فرمان‌بردار عقل و دانایی باشیم.فرمان‌برداری در ابتدا سخت است، اما بهای رسیدن به استقلال و رهایی است. اگر به عنوان یک همسفر، قوانین را رعایت کنیم، به راهنمای خود اعتماد کنیم و با عشق به دیگران خدمت کنیم، حتماً به روزی می‌رسیم که فرمانده لایق و مسلط بر شهر وجودی خود باشیم.پس بیایید آن کنیم که فرمان است.

منابع:سی دی های مربوطه،کارگاهی آموزشی،صحبت‌های جناب مهندس و استاد امین
نویسنده:همسفر فاطمه(خ)رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون یکم)
ارسال:همسفر زهرا(خ)رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم)نگهبان سایت
نمایندگی همسفران زاهدان 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .