English Version
This Site Is Available In English

رسیدن به آرامش حقیقی در پرتو آموزش‌های کنگره

رسیدن به آرامش حقیقی در پرتو آموزش‌های کنگره

به نام قدرت مطلق الله
حمد و سپاس خداوندی را که هیچ‌گاه بندگانش را فراموش نمی‌کند و از رگ گردن به آنها نزدیکتر است. سپاس خدایی را که در تاریکترین و سردترین روزهای عمرم، مکانی امن و گرم از جنس نور و عشق را در مسیر زندگی‌ام قرار داد تا به آرامش حقیقی دست یابم و مملو از محبت و عشق شوم.

حدود دو سال است که توفیق حضور در مکانی را دارم که روزی با پیشنهاد مسافرم و با قدم‌های لرزان و دلی آکنده از درد و تردید به آن‌جا وارد شدم. اصلا نمی‌دانستم که آیا کار درستی کرده‌ام که همراهش شده‌ام و به جایی که او می‌گفت برای درمان می‌رود، آمده‌ام یا نه؟ می‌گفت نام این مکان کنگره۶۰ است و درمان قطعی اعتیاد به هرنوع ماده مخدری، در آنجا انجام می‌شود، اینها را می‌شنیدم و نمی‌دانستم که حقیقت دارد یا نه!

همراهش شدم، نامم شد همسفر. برای اولین بار که در لژیون نشستم، اشک‌هایم بی‌محابا جاری بود و دلم پر از آشوب و درد. گیج و سردرگم بودم، اما راهنمایم با محبت مرا پذیرا شدند و حرف‌های پر از مهرشان دلم را آرام کرد. هنوز هم بعد از گذشت دو سال از آن روز، هر بار که ایشان صحبت می‌کنند، آرامش و انرژی تمام وجودم را می‌گیرد و حالم خوب می‌شود، شکر برای وجودشان.

سفر من و مسافرم شروع شده بود و حالِ خرابِ من و البته مسافرم، روز به روز بهتر می‌شد و من این موضوع را کاملا حس می‌کردم و بی‌اندازه خوشحال بودم. قبل از ورود به کنگره، فکر نمی‌کردم که این زندگی د‌وباره سرپا شود، با خود می‌گفتم اینجا دیگر آخرِخط است و تنها راه، جدایی‌ست. چه شب‌هایی که تا صبح اشک می‌ریختم و به چهره معصوم پسرم و دخترم، خیره می‌شدم که چرا باید چنین سرنوشتی داشته باشند.

گاهی خداوند به واسطه دست یک نفر، دستِ بندگان دیگرش را می‌گیرد و از تاریکی‌ها و پلیدی‌ها نجاتشان می‌دهد، خوشا به حال آن یک نفرها. آقای مهندس دژاکام همان یک نفری هستند که به واسطه ایشان زندگی از هم پاشیده ما، دوباره از نو ساخته شد. چقدر خداوند آن یک نفرها را دوست داشته که چنین رسالت‌های بزرگی  را به آنها سپرده است.

اکنون که این دلنوشته را می‌نویسم حدود یک سال است که ما آزاد و رها شده ایم، مسافرم از بند اعتیاد و سیگار و من نیز از بند ضدارزش‌هایی که زندگی‌ام را تاریک کرده بود. برای تمامی این نعمت‌ها، برای داشتن حال خوب خودم و خانواده‌ام، تا همیشه قدردان و سپاسگزار آقای مهندس و خانواده بزرگ کنگره۶۰ و راهنمای عزیزم خواهم بود. به امید رهایی تمام مسافران و همسفران.

نویسنده، تنظیم و ارسال: همسفر شیوا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون نهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زنجان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .