جلسه سوم از دور نهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران نمایندگی زاهدان با استادی همسفر مبینا و نگهبانی همسفر فرزانه و دبیری موقت همسفر سیما با دستور جلسه:«دانایی،دانایی موثر،سواد» در تاریخ ۱۱ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خیلی خوشحالم که امروز در جمع پر از عشق و محبت شما عزیزان قرار گرفتم و این فرصت را پیدا کردم که از تکتک شما آموزش بگیرم.
تشکر میکنم از ایجنت محترم بخش مسافران، آقای جواد محبی. هرچقدر از این بزرگوار قدردانی کنم، واقعاً کم است. همچنین از راهنمای عزیز و بزرگوار خودم، خانم مهدیه، تشکر میکنم که جای ایشان امروز در جلسه خالی است. اگر من مبینا امروز آموزشهایی گرفتهام و توانستهام تغییراتی در زندگی خود ایجاد کنم، بدون شک بخش بزرگی از آن را مدیون آموزشهای پر از عشق و محبت ایشان هستم.
از تمام خدمتگزارانی که در شعبه زاهدان زحمت میکشند و خدمت میکنند نیز صمیمانه تشکر میکنم.
دستور جلسه امروز درباره دانایی، دانایی مؤثر و سواد است. من همیشه قبل از اینکه سیدی مربوط به دستور جلسه را گوش کنم یا مطالب سایت را مطالعه کنم، ابتدا در ذهن خودم درباره موضوع فکر میکنم.
این بار با خودم فکر میکردم دانایی یعنی دانستن و سواد هم یعنی میزان تحصیلات و توانایی خواندن و نوشتن؛ اما مفهوم دانایی مؤثر برایم کمی مبهم بود. وقتی وارد آموزشهای کنگره شدم، متوجه شدم بین «دانستن» و «دانا شدن» فاصله زیادی وجود دارد.ممکن است اطلاعات زیادی در ذهن من جمع شده باشد، اما اگر نتوانم آن اطلاعات را در زندگی به کار بگیرم، هنوز به دانایی مؤثر نرسیدهام.
دانایی، یعنی قدرت تشخیص ماهیت خواستههایی که در درون ما شکل میگیرند؛ اینکه تشخیص بدهیم یک خواسته درست است یا نادرست، ارزش است یا ضد ارزش. وقتی ماهیت خواسته را تشخیص دادیم، میتوانیم بر اساس آن تصمیم درست بگیریم.در جزوه جهانبینی، برای دانایی مثلثی داریم که سه ضلع آن تفکر، تجربه و آموزش است. برای اینکه دانایی من رشد کند، باید هر سه ضلع این مثلث با یکدیگر رشد کنند.
اگر فقط آموزش ببینم ولی تفکر نکنم، ممکن است مطالب زیادی در ذهنم جمع شود، اما نتوانم از آنها استفاده کنم. اگر فقط تجربه کنم ولی آموزش و تفکر نداشته باشم، ممکن است بارها اشتباهات گذشته خودم را تکرار کنم. اگر هم فقط فکر کنم ولی از آموزش و تجربه استفاده نکنم، ممکن است در افکار خودم دچار مشکل شوم و همیشه تصور کنم حق با من است و دیگران مقصر هستند.
یک انسان تحصیلات بالایی دارد، اما میبینیم که در روابط خانوادگی، روابط با دیگران و تشخیص خواستهها دچار مشکل میشود؛ و یک آدم دیگر تحصیلات متوسطی دارد، ولی از آموزشها و زندگی دیگران و خودش تجربه گرفته و شناخت عمیقی پیدا کرده است.
پس سواد میتواند ابزار بسیار خوبی برای افزایش دانایی باشد، اما خودش بهتنهایی دانایی نیست. حتی گاهی ممکن است سواد زیاد، اگر همراه با آموزشهای درست جهانبینی نشده باشد، باعث منیت شود؛ مثلاً چون من کتابهای زیادی خواندم، پس من همهچیز را میدانم، پس من نیاز به آموزش ندارم. همینجاست که دقیقاً جلوی رشد من گرفته میشود.
و در کنگره همیشه این آموزش داده میشود که همیشه جایگاهی را برای آموزش گرفتن در زندگی خودم باقی بگذارم. هرچقدر که من بیشتر فکر کنم، باز هم موضوعاتی هست که من نمیدانم و من باید آموزش بگیرم. و اینکه نشانههای دانایی این است که هنوز خیلی چیزها را ما نمیدانیم.و در کتاب ۶۰ درجه، جناب مهندس راجع به میزان دانایی که صحبت میکنند، خیلی قشنگ صحبت میکنند؛ اینکه دانایی یک امر ثابت و متوقف نیست. ما میتوانیم با تفکر، تجربه و آموزش، دانایی خودمان را افزایش بدهیم.
برای مثال خودم قبل از اینکه این سیدی را گوش کنم، اصلاً میگفتم: خوب فلانی چطور دکتر شده، وقتی توی کارهای روزمرهی خودش به مشکل میخورد؟ که مهندس فرمودند ما دو مدل دانا داریم: دانایی خاص و دانایی عام. دانایی خاص همین میشود که تخصصش در یک رشتهی خاص است و دانایی عام هم آن دانایی میشود که به ما یاد میدهد ما چهطور زندگی کنیم؛ هنرِ چگونه زیستن را به ما یاد میدهد. و این دو دانایی خیلی با همدیگر فرق میکنند.
اینکه خود من فکر میکنم همیشه زندگی مثل یک سفر میماند. اگر من، مبینا، مثل دیروز باشم، اینکه همش توی آن منیت، توی آن تاریکی و حال بدیها قرار بگیرم، خب پس هدف من واقعاً از آموزش گرفتن چیست؟ باید هر روز یک قدم از دیروز بهتر باشم، بیشتر فکر کنم، مسئولیت کارهای خودم را بپذیرم، کمتر قضاوت کنم و اینکه همیشه قدمهای کوچک بردارم. و این قدمهای کوچک باعث میشود یک تغییر بسیار بزرگی در درازمدت به ما بدهد.
کنگره همیشه به ما میگوید تدریجی حرکت کنیم. قرار نیست که یکشبه همهچیز تغییر کند. اگر من بهعنوان یک همسفر وارد کنگره میشوم، باید بدانم که من ده ماه باید بیایم، تلاش کنم، باید آموزش بگیرم، باید از وقت خودم بگذرم، از خیلی چیزها بگذرم.
میخواهم به سفر اولیها بگویم: شاید اوایلی که کنگره میآمدم، شما فکر میکردید که خبری نیست و قرار نیست چیزی به من داده بشود. این را از منی بپذیرید که برای کنگره آمدن خیلی مقاومت میکرد. شاید شما تأثیرش را چند سال بعد، توی رفتار بچههایتان ببینید که کنگره به شما چه داده است. و میرسد روزی که شما گل از جناب مهندس میگیرید و تازه میفهمید چهکار کردید برای خودتان؛ اینکه برای اولین بار توی زندگی، برای خودتان قدم برداشتید. این خیلی مهم است.«دانایی یعنی بدانم چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است.
دانایی مؤثر،یعنی وقتی در موقعیت انتخاب قرار گرفتم، بتوانم دانستهی درست خودم را به عمل تبدیل کنم.»و اینکه دانایی قرار نیست یک روزی به پایان برسد؛ هر روز زندگی برای من یک کلاس است، هر انسانی میتواند یک آموزش برای من داشته باشد و هر تجربه هم میتواند یک درس باشد.
از اشتباهات میتوانم پلهای برای رشد خودم بردارم و بتوانم و مهمترین چیز این است که دیگران را تغییر ندهم، خودم را تغییر بدهم.
مهمترین چیزی که کنگره واقعاً به من یاد داد و من آموزش گرفتم، این بود که کنگره واقعاً رهایی از مواد یا از مشکل نیست. کنگره میآید به تو میگوید که رهایی از افکار منفی، از منیت، از ترس، از اضطراب و بسیاری از تاریکیهایی است که در وجود من حاکم است؛ و من میتوانم آنها را به واسطهی آموزش گرفتن درست، از بین ببرم.
در نهایت، دانایی مؤثر یعنی بدانم چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است و زمانی که در موقعیت انتخاب قرار میگیرم، بتوانم دانسته درست خود را به عمل تبدیل کنم. دانایی هیچگاه به پایان نمیرسد؛ هر روز زندگی یک کلاس است و هر تجربه میتواند درسی برای رشد ما باشد.
یکی از مهمترین آموزشهای کنگره این است که بهجای تلاش برای تغییر دیگران، ابتدا خودمان را تغییر دهیم. رهایی نیز فقط رهایی از مواد یا مشکلات نیست، بلکه رهایی از افکار منفی، منیت، ترس و تاریکیهای درون است.
امیدوارم بتوانیم داناییای را که به دست آوردهایم، به دانایی مؤثر تبدیل کنیم و آن را در زندگی خود به اجرا درآوریم.

مرزبان کشیک: همسفر ام البنین و مسافر علیرضا
تایپیست:همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون یکم)
عکاس:همسفر مبینا رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون یکم)
ارسال:همسفر زهرا(خ)رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم)نگهبان سایت
نمایندگی همسفران زاهدان
- تعداد بازدید از این مطلب :
84