باعث افتخار و خوشحالی ماست که امروز در خدمت دیدهبان مرزبانی مسافر علی هستیم. از حضور ارزشمند ایشان در نمایندگی ساوه صمیمانه تشکر میکنم و به ایشان خوشآمد میگویم. دیدهبان بودن تنها یک جایگاه نیست؛ پشت این جایگاه سالها آموزش، تجربه، خدمت، صبوری، تلاش، عشق، عقل و ایمان برای حرکت در مسیر ارزشها قرار دارد. به مناسبت هفته دیدهبان و حضور ارزشمند ایشان در نمایندگی فرصت را غنیمت شمردیم تا از تجربیات ایشان بهره ببریم که میتواند برای همه ما بسیار آموزنده باشد.
چه چیزی باعث شد که شما تا این زمان در کنگره۶۰ باشید و خدمت کنید؟
من آمده بودم که درمان شوم، بعد به من گفتند که به اندازه یک ماه باید بروید مواد بگیرید و مصرف کنید. من گفتم: نمیخواهم من باید یک ماه بیایم؛ یعنی یک ماه را نمیخواستم بیایم. نگفتند ۱۰ ماه، اگر میگفتند ۱۰ ماه نمیآمدم. گفتند: اندازه یک ماه بیا، بعداً گفتند باید به اندازه ۳ الی ۴ ماه دوباره بیایید، همین جور کمکم، منظورم این است که همان یک ماه را هم نمیخواستم بیایم بعد که درمان شدم؛ گفتند: باید یک مدتی که در سفر دوم هستید؛ باید در کنگره باشید؛ به خاطر اینکه درمانتان پایدار شود، گفتند: اگر دنبال زندگی، کار، ازدواج و ... بروید ممکن است که دوباره بروید و مصرف کنید و من هم یک مدتی به این دلیل ماندم. بعد گفتم حالا که ماندم یک کاری کنم و با خود گفتم به هر حال یک عدهای برای من کاری انجام دادهاند من هم برای بقیه تا جایی که میتوانم انجام بدهم، به تازه واردین مشاوره میدادم، بعد مرزبان شدم، فکر میکنم یک سال رهایی بودم که به انتخاب مسافر احمد دیدهبان شدم، فکر کنم سال 13810یا 1382 بود، کمکم میآیید انگیزهها عوض میشود، ظرفهای خالی یا نیمهپر کمکم پر میشود، وقتی ظرف خواستههایتان پر میشود میبینید که اصلاً دنبال یک چیز دیگری میگردید. آن خواستهها که تغییر میکند باعث میشود که بمانید، مهمتر از همه این است که یک موقعی فرد میماند که به دیگران خدمت کند، جبران خسارتهایی که طبق وادی هشتم زده بکند یا اینکه میگوید: دیگران کاری برای من و بقیه کردند بمانم و برای بقیه کاری بکنم؛ یعنی مجموعه هدفش انسانها است؛ ولی آقای مهندس میگویند: اگر میخواهید برای دیگران خدمت بکنید، این کار را نکنید؛ چون که آن وقت طلبکار میشوید. اگر بگویم من برای شما اینجا آمدهام و شما به من سلام نکنید، رویتان را برگردانید و جواب سربالا بدهید من ناراحت میشوم یا میگویند: برای خدا هم کاری نکنید، چون اصلاً خدا در جایگاهی نیست که شما بخواهید با خدا معامله بکنید، بگویید که خدایا من این کار را برای تو میکنم و تو هم برای من این کار را انجام بده، اگر میخواهید خدمت کنید برای خودتان باشد. حالا برای خودتان انگیزههای مختلفی دارید یک موقع، شما از آن خدمت لذت میبرید، یک موقع یاد میگیرید و دنبال آموزشها میگردید و آن آموزشها در مسیر خدمت است.
چه عاملی باعث پیشرفت و ارتقاء یک نمایندگی و حال خوب اعضاء آن میشود؟
من دفعه آخری که اینجا آمدم سال 1399 و کرونا بود، مسافر اکبر ایجنت بودند، خب شعبه یک شرایطی داشت و بعد از آن به مدت یک الی دو سال کمی افت کرد. امروز چیزی که دیدم خیلی بهتر از سال 1399 بود و به ایجنت و مرزبانها تبریک گفتم که این تلاش همه خدمتگزارها، راهنماها، ایجنت، مرزبانان در بخش مسافران و همسفران بوده و این خیلی مهم است. شما به عنوان یک راهنما از امروز فرض کنید کارتان را خوب انجام بدهید این نتیجهاش یک یا دو سال دیگر معلوم میشود، رهجوی خوبی را که امروز پرورش بدهید، ۱۰ الی ۱۱ ماه سفرشان تمام میشود، بعد از ۷ الی ۸ ماه مرزبان میشود، یک سال بعد راهنما میشود و آنها بذرهای نیکویی هستند که شما امروز میکارید و دو سال دیگر بار میدهد. اگر شعبهای هم خراب یا ضعیف میشود باز از امروز بذر بد را میکارند و تا دو سال دیگر خراب میشود، ما نمیتوانیم که همین لحظه بگوییم که حالا خراب شده همه تقصیر شماست یا اگر خوب شده حاصل کار شما بوده؛ ولی به شما تبریک میگویم به نظر من حقیقتاً از سال 1399 که دیده بودم ضعیفتر شده آن زمان ناامید شدم؛ ولی امروز دیدم که از استانداردها خیلی بهتر است. یک سری عوامل هست که قابل اندازهگیری هستند مثل همین پارامترهایی که در چک لیست ما هست یا مواردی که راجع به راهنماها، دستیارها میآیند و پر میکنند و آماری که میگیرند حضور و غیاب دفاتر، برنامهها، سیدیها یا مربوط به مرزبانها و ایجنتها اینها فاکتورهایی که قابل اندازهگیری هستند، مثل فروش نشریات، تعداد رهاییها؛ ولی یک سری فاکتورها هست که قابل اندازهگیری نیست اینکه من خدمت شما عرض کردم و از آن فاکتورهایی است که قابل اندازهگیری نیست. من یک شعبهای میروم یک موقع حالم خوب میشود، یک موقع با حال خوب میروم و حالم بد میشود و احساس خستگی میکنم، احساس میکنم که میخواهم زودتر بروم این آن سرزنده بودن انسانهاست، کیفیت آن اعضاءست. ببینید این جشن را در سال، در ۱۸۰ الی ۱۷۰ شعبه داریم. من خودم خیلی از شعب را رفتهام و به صورت فرمالیته به این صورت که این جشن باید چون انجام شود انجامش میدهند. به این صورت بوده، یک جایی بوده که آن ذوق و برق را در چشم تکتک اعضاء میبینم خب آن باعث میشود که من نوعی انگیزه بیشتری پیدا میکنم، در جلسات مختلف هم به همین صورت است. شما یک رهجویی پرورش میدهید و میخواهید این خدمتگزار شود چه جوری باید این کار را بکند؟ راهنما داریم میگوید: من خودم همه خدمتها را انجام میدهم؛ ولی رهجوهایم خدمتگزار نمیشوند، چون نمیتوانند آن حس را انتقال بدهند.
به نظر شما عدم رعایت حرمتها چه تاثیری در خدمت اعضاء خدمتگزاران دارد؟
آقای مهندس راجع به حرمتها بارها و بارها صحبت کردهاند، حرمت قبلاً در کنگره وجود نداشت، فقط قوانین بود. قوانین چارچوبهای کنگره را مشخص میکند. این ۱۴ قانون که میخوانند از همان ۳۰ سال پیش هم همین بوده است. حرمتها چهطور اضافه شد؟ آنقدر تخلفات انجام شد، راهنما از رهجو پول میگرفت و رهجو میآمد یقه ما را میگرفت، آقا اینجا کنگره است، فرد راهنمای شما بوده و از من پول گرفته شما باید جبران کنید. آقای مهندس سالها از جیبشان نه از جیب کنگره جبران میکردند و میگفتند که پشت سر راهنمای من حرف نزنید، پولتان را بگیرید و بروید. بعد از سالها در شورا مطرح کردند که اگر قانون به این منوال بخواهد ادامه بدهد، اولاً این مسئله زیاد میشود این راهنما به آن راهنما دهن به دهن میگوید و میچرخد و بعداً این سوء تفاهم پیش میآید که حتماً اینها دستشان در یک کاسه هست، واقعاٌ یکی میگیرد و یکی میگوید بیا پولت را بگیر و برو، حالا من یکی که اعتراض کردم میدهند شاید برای ۱۰ نفر دیگر را گرفتند و رفتند. آقای مهندس فکر کردند بلافاصله این حرمتها را قرار دادند. موبایل طرف را میدزدیدند مثلاً اینجا جا میگذاشت میرفت بیرون یا کیف خودم را همینطوری دزدیدند، من بلند شدم بروم سرویس متوجه نشدم که کیفم افتاده بود رفتم سرویس و برگشتم شب رفتم دیدم کیفم نیست فکر کردم که کجا بوده دیدم کیف روی پایم بوده افتاده، در لژیون هم بود و برداشتند، حالا من نرفتم حرف بزنم خیلیها میرفتند اعتراض میکردند و میگفتند ما میرویم کلانتری شکایت میکنیم که موبایل من را دزدیدند؛ خب وقتی شکایت زیاد شود این مجموعه بدنام میشود، برای کلانتری هم بد میشود؛ به همین دلیل آقای مهندس فکر کردند و گفتند بگذارید من فکر کنم و جوابش را به شما بگویم، بلافاصله این را آوردند این آخرین بندی که اضافه شد (حال این سوال پیش میآید) منظورم این است که این بند به بند حرمت چند سال پیش اضافه شد، مشکلاتش پیش آمده، تلفن دادن، تلفن گرفتند آن موقع راهنمای همسفر نداشتیم، همسفر مسافر تلفن میگرفت حالا این زن است و نصف شب به آقای راهنما زنگ بزند و از شوهرش بخواهد اطلاعات بگیرد و شکایت کند، بارها درگیری فیزیکی پیش آمد و اینها مسئله بود. حرمتها دانه به دانه این جوری اضافه شد. بارها آقای مهندس گفتند: حرمت از کلمه حرام و حریم میآید. شما اگر قانون را رعایت نکنید ممکن است اتفاق نیفتد، قانون این است که چراغ قرمز باید بایستید حالا یک موقع نصف شب میروید چراغ قرمز هست و رد میشود نه دوربینی نه پلیسی و اتفاقی هم نمیافتد؛ در صد بار هم ممکن است یک بار اتفاق بیفتد؛ ولی ۹۹ بار دیگر اتفاق نمیافتد؛ ولی حریم را شما یک بار رعایت نکنید اتفاق میافتد حتی اگر ندانید. شما بروید زیر حریم فشار برق بلافاصله تاثیر میگذارد و این تفاوت حرمتها با قوانین است. حرمتهای کنگره بسیار مهم است یک نفر رعایت نکند؛ حتی اگر ندانسته باشد بلافاصله آسیب مستقیم نشان میدهد.
در نهایت چه توصیهای برای مسافران و همسفران دارید؟
ما در کنگره هیچکس به هیچکس توصیه نمیکند، ببینید فاکتورهای بسیار زیادی دارد اینکه یک نمایندگی در سراشیبی بزرگی قرار میگیرد یا به یک نقطهای میرسد که میشود نقطه عطف، این نمودارش رو به بالا حرکت میکند. با تفکر ساختارها آغاز میشود حال این تفکر چگونه باعث میشود که مثلاً دو سال دیگر یک شعبه را میبینید که بسیار خوب بوده امروز میبینید هیچی از آن باقی نمانده، یک سری اتفاقات افتاده این نیست که من در حد یک کلمه بگویم اگر مثلاً این کار را بکنید یا این ورد را بخوانید، این سیدی را گوش کنید یا این کار را انجام بدهید همه چیز درست میشود، این طوری نیست. فاکتورهای زیادی است و مهمترینش، عشق آن خدمتگزار به خدمتی که دارد میکند باشد. من باید کاری را که میکنم را دوست داشته باشم، حتی یک مسئول آبدارخانه، چایی که درست میکند، میگویند با همه چایها فرق داشته؛ چون آن کار را دوست دارد.
طراح سوال و مصاحبهکننده: راهنما همسفر معصومه (لژیون هشتم)
ویرایش و ارسال: همسفر وجیهه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ساوه
- تعداد بازدید از این مطلب :
150