جلسه نهم از دوره دوازدهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز با استادی مرزبان اکبر، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر عباس با دستور جلسه «دانایی دانایی موثر و سواد» سه شنبه، ۱۰شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان اکبر هستم یک مسافر
خب ببین، یه سری کارها رو ما با سواد نمیتونیم درست کنیم. بگه اگه من سوادم بالاست، داناییم هم زیاده، خب من اکبر، از رنج و اینایی که دارم میکشم، بیشتر سر نادونیمونه.
بعضی موقعها من اکبر، مثلاً نادان بودم، رفتم توی کار، توی تاریکی و اینا. خب ببین، من از نادانی بود که رفتم مواد کشیدم. خب این مواد کشیدن، باور کن بیست سال منو زنده عقب انداخت.
خب ببین چرا عقب انداخت؟ من میاومدم الان مثلاً سال نود و چهار، من سنگ خریدم برای خونهام. خب ببین، اگر من سال نود و چهار اون موقع سنگکاری رو انجام داده بودم، چقدر خوب بود. ببین، علتش این بود که نمیتونستیم کار انجام بدیم، خب یا به قول خودتون، نادان بودیم دیگه.
وقتی نادان بودیم، میرفتیم دنبال مواد، میاومدیم مینشستم میکشیدم تا ساعت مثلاً دوازده ظهر. دوازده ظهر میخواستم بلند شم کاری انجام بدم، خب نمیشه انجام بدید. من میرفتم سر کارخونه، اینا همهاش سر نادونیمون بود.
خب وقتی هی از تاریکیها میآد، بیرون میآی، توی کنگره آموزش میگیرید، تجربه میگیرید، کلی کارها رو یاد میگیرید، خب من اکبر بیشتر کارها توی کنگره یاد گرفتم؛ با مردم چجوری رفتار کنم، چجوری برخورد کنم.

خب یه سری کارها الان توی مثلثی توی کنگره داریم: تفکر، آموزش، تجربه. من میآم توی کنگره یه سری آموزشها رو دارم یاد میگیرم، تجربهام اضافه میشه و اگر یه سری کارها رو من بلد نباشم، اینجا اولی که بیام بگم «بلد نیستم»، الان بالای تابلو «ندانی» رو مثلاً بگم «بلد نیستم»، بهتر از اینه که مثلاً بگم «بلدم، من اصلاً مهندسم، بیام بگم آقا من همهکاری بلدم.»
نه، ما بیشتر کارها رو بلد نیستیم. اگه بلد باشیم، احتیاج نیست بیایم اینجا مثلاً آموزش بگیریم. باید یه سری کارها رو بیایم توی یه سری جاها بگیم بلد نیستیم تا یاد بگیریم.
من اکبر بیشتر کارها توی کنگره دارم یاد میگیرم؛ با مردم چجوری برخورد کنم، چجوری رفتار کنم، با مشتریام، با اونا. همش سر اینه که واقعاً توی کنگره یاد گرفتم.
حالا من توی خونه، ببخشید، با زن و بچهام شاید خوب نباشمها، ولی با مردم خیلی خوبم. اینی که تا میتونم برخوردم با مردم خوبه، خب ببین، بیشتر کارها رو اینجا به من یاد داده.
الان من شاید به قول خودمون، یه سریها میگن یکصد و شصت، هفتاد کیلومتر رفتم کاسبی، به خاطر اینجا که برسم به اینجا، ول کردم کاسبی، اومدم.
خب بین اینا نشد بگی و سواد ندارم، خب این دانایی هم به دانایی داره اضافه میشه، بیشتر کارها رو داره تجربه میکنم.
خب ببین، اگه یه سری کارها رو ما توی کنگره تجربه کنیم، توی خونه هم انجام بدیم، خیلی به سودمونه. اگه یه سری کارها رو اینجا انجام بدیم و اینجا مثلاً توی کنگره انجام بدیم، توی بیرون انجام ندیم، میگم: «بابا ولش کن، اینم رفته کنگره، سواد هم مثلاً ندارهها، ولی به قول خودش خدا هیچی یاد نگرفته.»
من اکبر، اگه یه سری کارها رو اینجا یاد میگیرم، بیرونم با مردم خوب باشم، خیلی برای کنگره و خودم، واسه خانواده، واسه همه خوبه
خوب یک شعر هم هست که ربط داره به دستور جلسه
آن کس که بــــداند و بخـــواهد که بـــداند خود را به بـــلندای ســـعادت برساند
آن کس که بــــداند و نـــــداند که بـــداند با کوزه آب است ولی تشـــنه بمانــــد
آن کس که نـــدانـــد و بخـــواهد که بدانـــد جان و تـــن خود را ز جـــهالت برهــــاند
ممنون که گوش کردین
- تعداد بازدید از این مطلب :
58