به نام او که هرچه داریم، از لطف اوست
خداوند را شاکرم که بار دیگر این فرصت را نصیبم کرد تا قلم در دست بگیرم و بر صفحه سفید کاغذ، بخشی از آنچه را در این سالها آموختهام، به نگارش درآورم. خوشحالم که در مسیر کنگره ۶۰ قرار گرفتم و افتخار عضوی کوچک از این خانواده بزرگ را دارم. به درگاه ایزد منان سجده شکر میگذارم که رهایی مسافرم از دام اعتیاد را به من هدیه داد و پس از آن، مسیر خدمت در کنگره و حضور در لژیون سردار را پیش پایم قرار داد؛ مسیری که در طول هشت سال حضورم در کنگره، برای من سرشار از آرامش، خیر و برکت بوده است.
لژیون سردار برای من تنها جایگاه بخشیدن نیست؛ جایی است که نگاه انسان به داشتههایش تغییر میکند. در اینجا آموختم که پول، اگر در مسیر درست قرار بگیرد، میتواند از یک وسیله مادی فراتر رود و به آموزش، درمان، ساختن و یاری رساندن به انسانها تبدیل شود. گاهی تصور میکنیم بخشیدن، فقط از دست دادن بخشی از دارایی است؛ اما در حقیقت، بخشش میتواند فرصتی برای شناخت خود باشد. وقتی از چیزی که در اختیار دارم میگذرم، متوجه میشوم چه اندازه به داشتههایم وابستهام و تا چه حد توان رها شدن از این وابستگی را دارم.
همینجا یک سؤال در ذهنم شکل میگیرد: آیا فقط در روزهای فراوانی میتوانم ببخشم، یا زمانی که شرایط دشوار است نیز میتوانم سهمی هرچند کوچک داشته باشم؟ کنگره به من آموخت که پاسخ این سؤال را نباید با مقایسه خود با دیگران پیدا کنم. در این مسیر، آموختم که پیش از هر چیز باید بر روی خودم کار کنم، تزکیه و پالایش را آغاز کنم و در صراط مستقیم حرکت کنم تا بخشش از روی اجبار، انتظار یا معامله نباشد؛ بلکه از دل و بدون چشمداشت جاری شود.
پیش از ورود به کنگره، نگاه من به رابطه با خداوند گاهی رنگ معامله داشت. ممکن بود بگویم: «خدایا، اگر این خواسته مرا برآورده کنی، من هم فلان نذر را ادا میکنم و مبلغی را در راه تو میبخشم.» اما در کنگره فهمیدم بخشش، معامله با خداوند نیست. بخشندگی از صفات الهی است و انسان نیز میتواند با حرکت در مسیر ارزشها، این صفت را در وجود خود پرورش دهد. چه زیباست که کلامالله با نام خداوند بخشنده و مهربان آغاز میشود: «بسمالله الرحمن الرحیم». امروز وقتی در لژیون سردار مینشینم، خود را در جایگاهی متفاوت از گذشته میبینم؛ روزی دریافتکننده بودم و امروز میتوانم در حد توان خود، بخشی از آنچه دریافت کردهام را به این چرخه بازگردانم.
هرکدام از ما روزی نیازمند دستی بودیم که ما را بگیرد، راه را نشانمان دهد و دوباره به زندگی بازگرداند. شاید آن روز نمیدانستیم چه انسانهایی پیش از ما قدم برداشتهاند و از چه چیزهایی گذشتهاند تا این مسیر برای آیندگان باقی بماند. امروز نتیجه آن تلاشها به دست ما رسیده است و ما نیز میتوانیم حلقهای از این زنجیره باشیم. اگر کسی برای من بذر نیکی کاشته است، سهم من چیست؟ شاید پاسخ این سؤال در همین باشد که من نیز بذر نیکی دیگری را در خاک هستی بکارم؛ بدون اینکه انتظار داشته باشم حتماً خودم شاهد ثمره آن باشم.
ممکن است درباره محبت، بخشش، خدمت و عدالت بسیار بدانم، اما دانایی زمانی ارزشمند است که در رفتار من دیده شود. آموزش اگر تنها در ذهن باقی بماند، هنوز به مرحله عمل نرسیده است. کنگره از کسی طلبی ندارد. اگر در گلریزان دستم را بالا بردم و اعلام آمادگی کردم، این انتخاب خود من بود؛ عهدی که با خویشتن بستم تا در حد توان، به آن وفادار بمانم. در کنگره و لژیون سردار، اجبار جایی ندارد؛ هرکس با فهم و آگاهی خود قدم برمیدارد. باور دارم جایگاهی که امروز در آن قرار گرفتهام، حاصل مجموعهای از انتخابها و حرکتهایی است که شاید بسیاری از آنها را در گذشته نمیشناختم.
اگر امروز بر صندلی لژیون سردار نشستهام، آن را اتفاقی نمیدانم. این حضور برای من دعوتی است به ادامه راه؛ دعوتی برای مسئولیتپذیری، خدمت و بخشیدن و شاید پاداش اصلی این مسیر، چیزی نباشد که بتوان آن را با چشم دید یا با دست لمس کرد؛ بلکه همان پیوندی است که در اثر خدمت و بخشش، میان انسان و خالق خویش شکل میگیرد؛ پیوندی از جنس محبت، ایمان و آرامش.
نویسنده: راهنمای تازه واردین همسفر طاهره
رابط خبری: همسفر مژگان رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: راهنمای تازه واردین همسفر زهرا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی پاسارگاد
- تعداد بازدید از این مطلب :
83