English Version
This Site Is Available In English

نقطه عطف زندگی

نقطه عطف زندگی
گاهی فکر می‌کنم انسان می‌تواند چیزهای زیادی بداند؛ اما در عین حال یک فرد گمشده باشد. می‌تواند باسواد باشد، کتاب بخواند، تجربه داشته باشد، درباره‌ درست و غلط زندگی بسیار بداند؛ اما در پیچ‌وخم زندگی، هنوز نداند چه کاری باید انجام بدهد. من این فاصله را زندگی کرده‌ام. فاصله‌ میان دانستن و فهمیدن، فهمیدن و عمل کردن، یافتن راه و قدم گذاشتن، همه این‌ها در آن روزهایی بود که در قعر تاریکی بودم‌، تاریکی‌ که فقط نبودن نور نبود، گم کردن مسیر و گم کردن‌ خود من بود.
 
گم کردن به معنای عدم تشخیص در بعضی انتخاب‌ها، گاهی حتی ندانستن این‌که چرا دوباره به همان نقطه‌ قبلی برمی‌گردم. آن زمان شاید گاهی فکر می‌کردم؛ اگر بیشتر بدانم و جواب بیشتری پیدا کنم یا اگر دیگران و شرایط تغییر کنند، همه چیز درست خواهد شد؛ اما امروز متوجه شدم مشکل همیشه کمبود اطلاعات نیست‌، گاهی کمبود دانایی است. سواد به من آموخت چگونه بخوانم و بدانم. دانایی به من چگونه زندگی کردن را نشان داد. چه فایده‌؛ اگر از صبر بدانم و صبور نباشم؟ از بخشش بگویم و نتوانم رها کنم؟ از مسئولیت سخن بگویم؛ اما هنوز برای اشتباهات خود دنبال مقصر بگردم؟ اگر از انسانیت بدانم و در رفتارم اثری از آن نباشد. آن‌جا بود که فهمیدم دانایی، انباشتن دانسته‌ها نیست، تغییر کردن به‌‌‌واسطه‌ دانسته‌ها است و دانایی مؤثر جایی متولد می‌شود که آگاهی از ذهن‌، پایین بیاید و وارد زندگی شود.
 
ورود من به کنگره۶۰، برای من فقط ورود به یک مجموعه یا آشنایی با چند آموزش نبود، نقطه‌‌ای بود که مسیر زندگی‌ من را تغییر داد. کنگره۶۰ به من آموخت فقط دانستن، کافی نیست‌. یاد گرفتم که چگونه فکر کنم، ببینم، تجربه کنم و سپس بتوانم از دانسته‌هایم برای ساختن خود استفاده کنم. آموزش‌ها آرام آرام چراغی شدند در مسیری که زمانی برای من تاریک و مبهم بود. نه این‌که یک‌ شب همه چیز روشن شود، نه‌، قدم‌به‌قدم آموختم که برای بیرون آمدن از ظلمات، اول باید تاریکی خود را ببینم. به‌جای این‌که همیشه دنبال مقصر بگردم، یاد گرفتم مسئولیت زندگی‌ خود را بپذیرم. آموختم تغییر دیگران، نقطه‌ شروع تغییر من نیست، من بایستی خود حرکت کنم. زیباترین چیزی که در این مسیر کسب کردم این بود که لازم نیست تغییر، یک‌باره اتفاق بیفتد، کافی است انسان هر روز کمی از ناآگاهی‌ فاصله بگیرد.
 
امروز وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم آن تاریکی فقط بخشی از گذشته‌ من نیست، بخشی از مسیر من بوده است. احتمالاً اگر آن تاریکی را تجربه نکرده بودم، ارزش روشنایی امروز را نمی‌فهمیدم. اگر گم نمی‌شدم معنای پیدا کردن خود را نمی‌دانستم. اگر وارد کنگره۶۰ نمی‌شدم، شاید هنوز تصور می‌کردم دانایی به مفهوم بیشتر دانستن است. امروز می‌دانم دانایی یعنی تغییر، یعنی وقتی چیزی را می‌فهمی، دیگر نمی‌توانی مثل قبل زندگی کنی. دانایی یعنی مسئولیت، انتخاب‌، حرکت و پذیرفتن این‌که اگر قرار است چیزی در زندگی‌ من تغییر کند، اول باید از خودم شروع بشود. حالا زندگی من به دو بخش قبل و بعد از کنگره۶۰ تقسیم شده است. 
 
قبل‌از آن بیشتر به دنبال پاسخ می‌گشتم و اکنون یاد گرفتم چگونه سؤال درست را بپرسم. قبل‌از آن شاید بیشتر با زندگی می‌جنگیدم و امروز یاد گرفتم آن را بفهمم. شاید مهم‌ترین تفاوت من با گذشته همین باشد، این‌که امروز نمی‌خواهم فقط کسی باشم که می‌داند، می‌خواهم‌ فردی باشم که دانسته‌هایش در او اثر گذاشته است. سواد می‌تواند ذهن را روشن کند؛ اما دانایی می‌تواند مسیر زندگی را روشن کند و دانایی‌ مؤثر، نوری است که فقط برای خود من نیست‌، وقتی در وجودم روشن شد، ناخواسته بخشی از تاریکی اطرافمان را هم کم می‌کند. 
 
امروز من در مسیر هستم و هنوز چیزهای زیادی است که نمی‌دانم. باید بیاموزم، تجربه کرده و تغییر کنم؛ اما دیگر از ندانستن نمی‌ترسم؛ زیرا یاد گرفته‌ام دانایی پایان یادگیری نیست، آغاز درست زندگی کردن است. امروز اگر بخواهم نقطه‌ عطف زندگی‌ خود را نام ببرم، از جایی یاد می‌کنم که در میان تاریکی، راهی برای روشنایی پیدا کردم. راهی که از سواد گذشت، به آگاهی رسید، در دانایی ریشه گرفت و با دانایی مؤثر به زندگی‌‌ام معنا بخشید. برای من این مسیر روشن، همانا کنگره۶۰ بود و مهم‌تر از آن، تصمیمی بود که گرفتم‌، این‌بار فقط نمی‌خواهم بدانم، می‌خواهم آن‌چه را می‌دانم، زندگی کنم.
 
نویسنده: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر ثریا (لژیون چهاردهم)
رابط خبری: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر ثریا (لژیون چهاردهم)
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون دوازدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر منیره رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون دوازدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ایمان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .