همسفر الهه و مسافرشان علی با بیش از بیست و هشت سال تخریب وارد کنگره شدند؛ با مصرف انواع آنتیایکسها، آخرین آنتیایکس مصرفی شیره و تریاک، مدت سفر اول یازده ماه و شش روز، به راهنمایی مسافر پهلوان جواد سجادی و همسفر فاطمه، ورزش مسافر در کنگره پینگ پنگ، ورزش همسفر دارت و بسکتبال اکنون هم به یاری خدا و دستان پر مهر جناب مهندس دو سال و چهار ماه آزاد و رها هستند.
لطفا در مورد زنجیره اتصال بین دانایی، دانایی موثر و سواد برای ما بگویید؟
سواد، دانستن الفبای زندگی است. دانایی در کنگره۶۰، یعنی تشخیص ماهیت خواستهها در هر لباس و شکلی، در واقع یعنی تشخیص مسیر درست از غلط با استفاده از تفکر، تجربه و آموزش است. دانایی مؤثر، تبدیل این تشخیص به عمل و تغییر رفتار است. کسی که سواد دارد اما دانایی مؤثر ندارد، مانند کتابخانهای است که پر از کتابهای عالی است، اما هیچکس از آنها برای تغییر زندگیاش استفاده نمیکند.
چرا برای رسیدن به دانایی مؤثر، فقط مطالعه و شنیدن مطالب کافی نیست؟
ما نباید در تله (شنیدن) بیفتیم. شنیدن و خواندن مثل یک بذر است، اما دانایی مؤثر، همان درختی است که با تجربه و عمل کردن در زندگی رشد میکند. اگر فقط بذر را بکاریم و به آن آب ندهیم، (یعنی عمل نکنیم)، هیچ درختی نخواهیم داشت.
به نظر شما، این دستور جلسه در بیرون از کنگره، با داخل کنگره چه تفاوتی دارد؟
بیرون از کنگره۶۰، سواد یعنی مدرک تحصیلی و در جامعه به کسی که مدرک بالایی دارد، میگویند دانا؛ اما در کنگره۶۰، ما سواد را فقط یک وسیله کوچک میدانیم. بیرون از کنگره، دانایی یعنی بیشتر دانستن، اما در کنگره، دانایی یعنی به تعادل رسیدن و عملیاتی کردن آموختهها و همچنین هدف ما تبدیل کردن (دانایی) به (دانایی موثر) است.
با توجه به جزوه جهانبینی کمی در مورد این دستور جلسه توضیح دهید؛ که دانایی موثر چگونه به دست میآید؟
دانایی مؤثر یعنی: یاد گرفتن به علاوه عمل کردن. در جزوه جهانبینی تأکید میشود، برای اینکه به دانایی برسیم باید هر سه ضلع تفکر، تجربه و آموزش به طور مساوی با هم رشد کنند. یعنی هر آنچه که من در جلسات آموزش گرفتم، مثلاً در لحظهای که خشمگین میشوم، یا دلم میخواهد کار ضدارزشی انجام دهم، با تفکر راه درست را انتخاب کنم، این یعنی من دانایی خود را به دانایی موثر و عملیاتی تبدیل کردم.
لطفا بفرمایید چه چیز باعث میشود، دانایی یک نفر فقط در حد اطلاعات باقی بماند؟
در کنگره۶۰، آموختیم که مثلث دانایی، مقابل مثلث جهالت (ترس،منیت،ناامیدی) قرار دارد؛ که مانع رشد دانایی ما میشود. یعنی دانستههای ما در حد حرف و اطلاعات عمومی باقی میماند؛ زیرا وقتی منیت دارم، نمیتوانم آموزش بگیرم، یا ترس اجازه نمیدهد من تفکر کنم، یا ناامیدی، با اینکه آموزش دیدهام و فکر هم کردم؛ اما انرژی لازم برای عمل کردن به یک موضوع را ندارم. در این صورت دانایی که کسب کردم، فقط در حد دانستن است و هیچ استفادهای از آن نکردم.
بسیاری از خانمها به دلیل قضاوت دیگران، از آمدن به لژیون ویلیام خودداری میکنند؛ برای آنها چه توصیهای دارید که این ترس از بین برود؟ به نظر شما، داشتن دانایی موثر در مورد این موضوع چگونه است؟
زمانی که وارد لژیون ویلیام میشوی، اولین چیزی که یاد میگیری؛ این است که اول تو به خودت احترام بگذاری، تا در ادامه افراد هم یاد بگیرند به تو احترام بگذارند. ترس از قضاوت زمانی از بین میرود، که من ثابت کنم، درمان خودم، مهمتر از حرف دیگران است. بدون دانایی، فرد فکر میکند سیگار یا قلیان باعث میشود، آرام شود و دردش کمتر شود؛ اما وقتی فرد به دانایی مؤثر برسد، میفهمد که نیکوتین، تا چه اندازه ضرر دارد و این موضوع را درک میکند و دیگر برای فرار از درد، سیگار نمیکشد؛ بلکه برای رسیدن به سلامتی جسم و روان سیگار و قلیان را کنار میگذارد.
به نظر شما، چگونه تجربههای زندگی میتوانند باعث افزایش دانایی ما شوند؟
تجربهها در زندگی مانند سنگریزههایی هستند، که در مسیر ما قرار میگیرند. اگر به آنها لگد بزنیم و عبور کنیم فقط پای ما درد میگیرد؛ اما اگر بررسی کنیم و ببینیم چرا اینجا بودند، آنها را تبدیل به پلههایی میکنیم که ما را به قله دانایی میرسانند.
طراحان سوال: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون پنجم)، همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون پنجم)، همسفر سمانه،رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون دوم)
ویرایش و مصاحبه کننده: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون پنجم)
ارسال: همسفر یاسمن، رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون شانزدهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی شفا
- تعداد بازدید از این مطلب :
79