English Version
This Site Is Available In English

فقط سواد داشتن نشانه دانایی نیست.

فقط سواد داشتن نشانه دانایی نیست.

میزان دانائی، سواد و تمدن هم نیست. در سواد، میزان تحصیلات مهم است، اما نشانه دانائی نیست. با مثلث دانائی (تفکر، تجربه و آموزش) می‌‌توان به هنر زندگی کردن رسید. دانایی موثر درون مثلث دانایی قرار دارد و  فردی که به دانایی رسیده باشد، هیچ‌‌گاه نمی‌گوید داناست، بلکه دانسته‌هایش را با تفکر به اجرا می‌‌گذارد و از ضد‌‌ارزش‌ها دور و به سمت راستی و درستی حرکت می‌‌کند.

همسفر سارا و مسافرشان، با  آنتی ایکس مصرفی انواع مواد، به روش درمان DST و داروی درمان OT با راهنمایی مسافر عباس و همسفر بتول  10ماه سفر کردند. هم‌اکنون  سه سال و پنج ماه و سه روز است که از بند مواد و سیگار آزاد و رها هستند. ورزش مسافرشان والیبال و شنا، ورزش خودشان شنا و آمادگی جسمانی است. همسفر سارا در حال حاضر مسافر نیکوتین با راهنمایی خانم مهتاب هستند و هم‌اکنون با مصرف روزانه هفت قطعه سفر می‌کنند.


آیا سواد نشانه‌‌ داشتن دانایی است؟
خیر، من قبل از ورود به کنگره هم به این موضوع رسیده بودم که سواد داشتن به تنهایی باعث دانا شدن افراد نمی‌شود. اشخاص بی‌سواد یا کم‌سواد بسیاری را می‌شناسم، اما خیلی دانا و آگاه زندگی می‌کنند و برعکس خیلی از افراد هستند که سواد زیادی حتی در مقطع دکترا یا فوق تخصص در رشته‌ای دارند، اما از ابتدایی‌ترین موارد روابط اجتماعی و دانایی بی‌‌بهره هستند. البته به‌ خاطر توقع عموم که از این افراد دارند، مسئولیت داده می‌شود، که متاسفانه مشکل‌آفرین است.

 

به نظر شما رسیدن به دانایی موثر چه تأثیری در رابطه انسان با خودش ایجاد می‌‌کند؟
ما در کنگره یاد گرفتیم، سفری برای رسیدن به خویشتنِ خویش داریم و هم‌چنین آموختیم که دانایی تا مؤثر نباشد، یعنی اگر از قوه به فعل تبدیل نکنیم کار‌آمد نیست و در هیچ مسیری برای رسیدن به هیچ هدفی ما را یاری نمی‌‌کند. دانایی وقتی کاربردی نشود، هرگز به خودشناسی کمکی نمی‌کند و وقتی من خودم را درست نشناسم مثل تمام مسیری که در این سال‌ها آمدم، کور‌کورانه قدم برداشتم و طبیعتا نتیجه درستی نخواهم‌ داشت.


چرا انسان ممکن است چیزی را کاملا بداند، اما در زندگی‌ خود نتواند به آن عمل کند؟
من  خیلی به این موضوع فکر می‌‌کنم و در مدت ۴ سالی که با کنگره آشنا شدم، خیلی آموزش‌ها را در اینجا گرفتم. حتی به‌واسطه وادی هشتم بخش پر شکوه پیمان که قرار بر عدم اجرای ناهنجاری‌های زندگیم کردم؛ اما هم‌چنان بسیاری از نادرست‌ها را انجام می‌دهم و خیلی از چیزهایی را که یاد گرفتم اجرایی نکردم. فکر می‌کنم یکی از این دلایل اول اینکه کم‌کاری خودم در این راه است و دوم نیروهای بازدارنده  نقش زیادی در اجرایی نکردن دارند. من  باید آن‌قدر قوی‌ پیش بروم، تا هر روز بیشتر بر این نیروها غلبه کنم و روزی پیروز کامل میدان زندگیم باشم.

 

کنگره ۶۰ چه تاثیری بر روند بیماری‌ و بهبودی شما داشته است؟
سوال غافل‌گیرانه‌ای بود، اما وظیفه خود می‌دانم که اگر در کنگره چیزی مسیر زندگیم را به خوبی تغییر می‌دهد در مشارکت بیان کنم، تا شاید برای یک تازه وارد یا یک نفر خسته از مسیر سفر انگیزه شود و  خدمت داخل کنگره رسالت من است.  همه‌ خدمت‌ها برای من درمان بیماری شد؛ وقتی درد بیشتر مرا از پا درمی‌آورد، از انرژی خوب و بالای کنگره تسکین دردم را گرفتم. شاید قبل از تجربه این موضوع، اگر این را از شخصی می‌‌شنیدم با خود می‌اندیشیدم؛ طرف اغراق می‌کند؛ اما این حس  را من تجربه کرده‌ام و با ایمان کامل می‌گویم که در کنگره نه‌تنها OT دارو است بلکه نوشتن سی‌دی و خدمت مرا به حال خوب و درمان و تسکین رساند. اميدوارم برای همه سلامتی باشد؛ اما اگر بیماری و درد جسمی یا روانی است، تجربه من انزوا نبود بلکه  شرکت پر‌رنگ‌تر در کنگره و خدمت بود.

 

به نظر شما خدمت‌گذار بودن به معنای رسیدن به دانایی موثر است؟
وقتی به دانایی برسیم، مثل این است که فقط یک دستورالعمل از دستگاه خودم دارم؛ مثلا فقط می‌‌دانم، خدمت درس دارد، خدمت مرا به حال خوب می‌رساند، اما تا در مسیر خدمت قرار نگیرم و مطیع نباشم که دانایی را کاربردی نکردم و مثل چراغی است که روشن نکردم تا در مسیر راه از نور آن برای رسیدن کمک بگیرم و این چراغ نوری ندارد جز با آموزش‌هایی که من در مسیر خدمت می‌گیرم و دانایی خودم را به دانایی موثر تبدیل می‌کنم. این قضیه  مربوط به کنگره و زندگی است. در هر زمینه فقط دانستن برای رسیدن به هدف کفایت نمی‌کند.

 

‌به نظر شما چگونه و با چه کاری دانایی خودمان را به دانایی موثر تبدیل کنیم؟
هر شخصی در این زمینه متفاوت عمل می‌کند. برای من فقط دانستن قدم اول است و باید هر آموزشی گرفتم در هر مرحله کاربردی و اجرا کنم؛ با وجود خود لمس کنم تا تأثیر آن را در جای‌جای زندگیم ببینم.  فقط دانستن کفایت نمی‌کند مثل باری روی دوش‌ انسان می‌ماند که سنگینی آن عذاب‌آور می‌شود.تا وقتی که  در زندگی و مسیرم جاری کنم و تبدیل به تجربه شود و وقتی آن‌ را بخواهم انتقال بدهم، با ایمان و محکم از آن صحبت می‌‌کنم و این سبب می‌شود که شنونده باور کند، نتیجه درستی دارد و شاید بخواهد از آن آموزش‌ها استفاده کند.

 

ترس، ناامیدی، منیت، اضلاع مثلث جهالت هستند که دقیقاً مقابل مثلث دانایی قرار دارند. ناامیدی در مقابل ضلع تجربه قرار دارد و مانع انجام دادن کار و تجربه می‌شود. ترس فکر را می‌خورد و اجازه نمی‌دهد که ما در مقابل مسائل تفکر داشته باشیم. منیت مقابل آموزش است و اجازه نمی‌دهد که آموزش‌پذیر باشیم. ان‌شاالله با فرمان‌برداری و آموزش‌پذیری‌مان بتوانیم در مسیر موفقیت و سفرهای‌مان گام برداریم. امیدوارم تمام کسانی که از اعتیاد رنج می‌برند با کنگره۶۰ آشنا شوند و از تاریکی به سمت نور حرکت کنند. در پایان از بنیان‌گذار کنگره ۶۰ آقای مهندس دژاکام و خانواده محترم‌شان نهایت تشکر را داریم.

مصاحبه‌کننده: همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر نیره (لژیون اول)
طراح سؤالات: همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر نیره (لژیون اول)، همسفر میترا رهجوی راهنما همسفر مهری (لژیون هفتم)، همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر مهری (لژیون هفتم) و همسفر بهناز رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر اعظم نگهبان سایت
همسفران نمایندگی باغستان کرج

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .