English Version
This Site Is Available In English

از دانایی تا بخشش

از دانایی تا بخشش

جلسه دوم از دوره پنجم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دکتر مسعود کرج به استادی راهنمای تازه‌واردین همسفر نرگس، نگهبانی همسفر رها و دبیری همسفر فرزانه با دستورجلسه «دانایی، دانایی موثر و سواد» روز دوشنبه ۹ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۴۵ شروع به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

وقتی به دستور جلسه این هفته فکر می‌کردم، مطلبی به ذهن من رسید. گاهی اوقات بیشتر دانستن، الزاماً به معنای بهتر شدن نیست حتی ممکن است اطلاعات و سواد ما بیشتر شود، حرف‌های زیباتری بلد باشیم و مطالب زیادی بدانیم، اما اگر این دانسته‌ها به رفتار و عمل تبدیل نشوند، فقط مجموعه‌ای از اطلاعات هستند که در ذهن ما ذخیره شده‌اند حتی گاهی سواد و اطلاعات زیاد می‌تواند به انسان کمک کند تا برای اشتباهات خودش توجیه‌های زیباتری پیدا کند! یعنی من می‌دانم چه کاری درست است و چه کاری اشتباه، اما به جای اینکه خودم را تغییر بدهم، با همان دانسته‌ها برای رفتار خودم دلیل و توجیه می‌تراشم.

پس به نظر من، سؤال اصلی این نیست که: «چقدر می‌دانی؟» بلکه سؤال این است: «این چیزهایی که می‌دانی، چقدر تو را تغییر داده است؟ اینجا است که تفاوت سواد و دانایی برای من روشن‌تر می‌شود. سواد می‌تواند به من قدرت یادگیری بدهد، اما دانایی باید به من قدرت تشخیص بدهد و دانایی مؤثر باید یک قدم دیگر مرا جلو ببرد؛ یعنی وقتی تشخیص دادم، بتوانم انتخاب درست را انجام بدهم، حتی زمانی که انتخاب درست به ضرر راحتی من باشد. چون انتخاب درست همیشه راحت‌ترین انتخاب نیست.

گاهی می‌دانم باید سکوت کنم، اما دلم می‌خواهد جواب بدهم. گاهی می‌دانم باید گذشت کنم، اما منیت اجازه نمی‌دهد. گاهی می‌دانم باید ببخشم، اما حسابگر درونم می‌گوید: «چرا من؟» دقیقاً همین‌جا، به نظر من، بخشش تبدیل به یک محک جدی برای دانایی می‌شود؛ زیرا بخشش با پول شروع نمی‌شود، بلکه ابتدا از ذهن انسان آغاز می‌شود. اینکه من باور کنم همه چیز فقط برای من نیست، اینکه اگر چیزی دارم، قرار نیست حتماً همه آن را برای خودم نگه دارم و اینکه بتوانم از «داشتن» لذت ببرم، اما اسیر «داشتن» نشوم؛ اینجا است که من ارتباط عمیقی با لژیون سردار می‌بینم. لژیون سردار برای من فقط این نیست که مبلغی را پرداخت کنم. اصل قضیه این است که انسان در مقطعی از مسیر، به خودش نگاه کند و ببیند: «من نسبت به داشته‌هایم چه نگاهی دارم؟» آیا فقط تا زمانی که چیزی برای خودم دارم خوشحالم؟ یا می‌توانم از داشته‌هایم برای یک کار بزرگ‌تر نیز استفاده کنم؟

وقتی من می‌بخشم، ممکن است در ظاهر از دارایی من کم شود، اما در واقع دارم چیز دیگری به خودم اضافه می‌کنم: «ظرفیت بخشش» و این ظرفیت با حرف زدن به وجود نمی‌آید؛ با عمل کردن به وجود می‌آید، ممکن است من درباره بخشش هزاران مطلب بدانم، اما تا زمانی که چیزی از خودم جدا نکنم، هنوز بخشنده نشده‌ام. مثل شنا کردن است؛ هرچقدر درباره شنا اطلاعات داشته باشم، تا زمانی که وارد آب نشوم، شناگر نمی‌شوم؛ دانایی مؤثر هم به نظر من همین است؛ تا زمانی که وارد عمل نشوم، دانایی من فقط روی کاغذ است.

لژیون سردار می‌تواند یکی از همین میدان‌های عمل باشد؛ نه برای اینکه ببینیم چه کسی بیشتر پرداخت کرده، نه برای رقابت و نه برای اینکه کسی بخواهد خودش را ثابت کند. اتفاقاً شاید ارزش واقعی آنجایی باشد که هیچ‌کس نداند من چه کرده‌ام؛ خودم بدانم که امروز چیزی را که می‌توانستم فقط برای خودم نگه دارم، در یک مسیر ارزشمند قرار داده‌ام؛ شاید اینجا تازه معنای «از خود گذشتن» را لمس کنیم. ما معمولاً وقتی چیزی را از دست می‌دهیم، می‌گوییم: «از دستم رفت.» اما در بخشش، چیزی را از دست نمی‌دهیم؛ انتخاب می‌کنیم که از خودمان عبور کنیم. این دو با یکدیگر تفاوت زیادی دارند.

یک نفر ممکن است پولی را از دست بدهد و ناراحت شود و شخص دیگری ممکن است همان پول را ببخشد و احساس کند یک قدم به انسانی که می‌خواهد باشد، نزدیک‌تر شده است. پول یکی است، اما اتفاقی که درون این دو انسان می‌افتد، متفاوت است؛ اینجا است که به نظر من، لژیون سردار از یک موضوع مالی، به یک موضوع انسانی و معرفتی تبدیل می‌شود. من در واقع دارم خودم را می‌سنجم: چقدر می‌توانم ببخشم؟ چقدر می‌توانم بدون توقع ببخشم؟ چقدر می‌توانم چیزی را که برای خودم ارزشمند است، در راهی قرار دهم که به آن اعتقاد دارم؟ البته اینجا اصلاً بحث مقدار نیست؛ شرایط انسان‌ها با یکدیگر متفاوت است. مهم این است که من با خودم صادق باشم و ببینم در حد توان خودم، سهم من از این بخشش چقدر است؛ شاید یکی با پولش ببخشد، یکی با وقتش، یکی با تخصصش و دیگری با خدمتش؛ اما چیزی که همه این‌ها را به یکدیگر متصل می‌کند، یک چیز است: «خروج از من». شاید رشد واقعی انسان از همین‌جا شروع شود؛ از جایی که سؤالش از «چه چیزی به من می‌رسد؟» کم‌کم تبدیل شود به: «من چه چیزی می‌توانم به این مسیر اضافه کنم؟» به نظر من، تغییر همین سؤال، خودش نشانه‌ای از دانایی است و زمانی که این دانایی در عمل دیده شود، به دانایی مؤثر تبدیل می‌شود.

پس اگر بخواهم کل دستور جلسه را در یک جمله جمع‌بندی کنم: سواد، چیزی به ذهن من اضافه می‌کند؛ دانایی، نگاه من را تغییر می‌دهد و دانایی مؤثر، دست و پای مرا به حرکت درمی‌آورد و شاید لژیون سردار یکی از جاهایی باشد که می‌توانیم بفهمیم این حرکت در ما اتفاق افتاده است یا نه؛ نه با مقدار بخشش دیگران، بلکه با میزان گذشتی که خودمان انجام داده‌ایم. شاید یک روز بفهمیم بزرگ‌ترین چیزی که بخشیده‌ایم، پولمان نبوده است؛ بلکه بخشی از «من» بوده است که توانسته‌ایم از آن بگذریم.

تایپیست: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهاردهم)
عکاس: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر افسانه (لژیون هشتم)
ویرایش و ارسال: راهنمای تازه‌واردین همسفر نرگس نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دکتر مسعود

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .