جلسه یازدهم از دوره دوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی کاشان به استادی راهنما همسفر فریبا، نگهبانی همسفر صدیقه و دبیری همسفر وجیهه با دستور جلسه «دانایی، داناییمؤثر، سواد» روز دوشنبه 9 شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان فریبا هستم همسفر، سلام به روی ماه تکتک شما. امیدوارم حال همگیتان خوب باشد و انشاءالله جلسه خوبی را در کنار هم سپری کنیم. در ابتدا میخواهم از خانم فخری (ایجنت محترم)، نگهبان و دبیر جلسه و همچنین مرزبانان عزیز که من را برای این خدمت امروز انتخاب کردند، صمیمانه تشکر کنم.
دستور جلسه درمورد «دانایی»، «دانایی مؤثر» و «سواد» است. از آنجایی که من عاشق جهانبینی هستم و این موضوع کاملاً با این مسیر گره خورده است، بسیار خوشحالم که استادی این جلسه را به من واگذار کردند و باز هم از ایشان سپاسگزاری میکنم.
من سالیان سال با این موضوع درگیر بودهام و شاید اکنون که این فرصت برای من پیش آمده تا استادی این جلسه را بر عهده بگیرم، دقیقاً به خاطر آن است که این موضوع، گره اصلی زندگی من بوده است.
در جهانبینی آموختیم که «دانایی» مثلثی است با سه ضلع: تفکر، آموزش و تجربه. اما برای شناخت هر چیز، باید ضد آن را نیز بشناسیم. در مقابل مثلث دانایی، «مثلث جهالت» قرار دارد:
۱. مقابل ضلع تفکر، «ترس» است؛ ترسی که مانع از تفکر سالم ما میشود.
۲. مقابل ضلع آموزش، «منیت» است؛ همان حالتی که بسیاری از ما تصور میکنیم همه چیز را میدانیم و خود را «عقلکل» میبینیم و در نتیجه، راه پذیرش آموزش را میبندیم.
۳. و در مقابل ضلع تجربه، «ناامیدی» قرار دارد؛ همان سدی که اجازه نمیدهد عمل کنیم تا به خواستههایمان برسیم.
اما «دانایی مؤثر» چیست؟ دانایی مؤثر یعنی بتوانیم این سه ضلع را با تعادل پیش ببریم. به این صورت که فقط در سطح تئوری نباشیم؛ یعنی به گونهای نباشد که من به عنوان یک همسفر، سیدیها را بنویسم و گوش دهم و از نظر تئوری نمره بیست بگیرم، اما در عمل هنوز به حال و حوش نرسیده باشم و متوجه نشوم که این آموزشها اصلاً برای چه هستند.
راه حل این است که هر چه یاد میگیریم، در صفحه نمایش زندگیمان عملی کنیم. زمانی که تفکر، آموزش و تجربه در یک مثلث متساویالاضلاع قرار گیرند، دانایی مؤثر حاصل میشود.
بسیاری از ما تصور میکنیم تجربه داشتن، یعنی فقط گوش دادن به سیدی یا خواندن کتاب؛ اما تجربه واقعی آن است که «تغییری» در ما ایجاد شود. ما به عنوان همسفر، نباید فکر کنیم که فقط برای مسافرانمان آمدهایم؛ بلکه باید بدانیم هر «مصرفکنندهای» که در خانه داریم، در واقع آینه تاریکیهای درون ماست. گرههایی که در درون خودمان داریم و شاید خودمان هم متوجه نباشیم، در دیگران تجلی مییابد.
استاد امین میفرمایند: هر صفتی را که در دیگری میبینیم، در واقع در خودمان داریم. اگر کسی را بخشنده میبینیم، یعنی آن صفت در ما هست؛ و اگر منیت یا ضدارزشهای دیگر را در کسی میبینیم، باز هم در واقع در خودمان است. شاید در ابتدا پذیرش این موضوع سخت باشد (من هم در شروع مسیر، پذیرش این موضوع برایم سخت بود و میگفتم «من که خودم را نمیشناسم!»)، اما با شروع مسیر تزکیه، راه ما پیدا میشود و میفهمیم کجای کارمان اشکال داشته است.
پس چگونه میتوانیم به خودمان و مسافرمان کمک کنیم؟ پاسخ این است: تمرکز بر روی خودمان. در کنگره به ما آموختند که «دوربین را روی خودت بگذار و تغییر را از خودت شروع کن». چرا؟ چون وقتی حس ما تغییر کند، این نور و حس از شعبه به خانه و سپس به مسافرمان منتقل میشود. مسافر، این تغییر را از طریق القا، رفتار و کردار ما احساس میکند.
هدف از ترسیم مثلث دانایی و تلاش برای تعادل این سه ضلع، این نیست که ما مطالب را حفظ کنیم، بلکه هدف این است که «تغییر کنیم».
مثلاً وقتی سیدی مینویسیم، فقط به نوشتن آن میاندیشند. من هم قبلاً سیدی مینوشتم اما میدیدم حالم خوب نیست؛ چون فقط فکر میکردم باید آن سیدی را بنویسم و به استاد تحویل بدهم. اما هدف اصلی سیدی چه بود؟ میخواست مرا بیدار کند و کمک کند تا گرههای درونیام را پیدا کنم.
اما الان روشم را تغییر دادهام؛ هر سیدی را که مینویسم، در طول آن هفته مدام در ذهنم مرور میکنم. چرا؟ چون میخواهم مفاهیمی که در آن سیدی است، صددرصد گرههای من یا شما را باز کند. ما نباید سرسری از روی این آموزشها عبور کنیم؛ «دانایی مؤثر» یعنی همان چیزی است که یاد میگیریم و به کار ببریم.
در مورد «سواد» هم باید گفت که سواد فقط خواندن و نوشتن است. خیلیها سواد دارند اما دانایی ندارند؛ مثلاً کسی ممکن است استاد دانشگاه باشد اما وقتی در زندگی به مشکلی برمیخورد، نمیتواند آن را مدیریت یا حل کند. در مقابل، شاید کسی باشد که سواد خواندن و نوشتن نداشته باشد، اما چون در زندگی سرد و گرم چشیده و باتجربه است، میتواند مسائل بسیاری را حل کند. مثل برخی ریشسفیدان یا معتمدهای محلی که با وجود نداشتن سواد تحصیلی، با تکیه بر تجربیاتشان گره بسیاری از مشکلات را باز میکنند. پس سواد لزوماً با دانایی در ارتباط نیست؛ دانایی طبق همان مثلثی است که آموختیم: تفکر، آموزش و تجربه.
در مورد تغییر و دانایی برای اینکه تغییر در خودمان ایجاد شود، من فرمولی را پیدا کردم و آن شناسایی «نیروهای بازدارنده یا منفی» است. این نیروهای منفی یا شیطانی، اولین جایی که به سراغش میآیند، ذهن ماست. به همین دلیل است که اولین قدم تصفیه، «تفکر سالم» است؛ چون ذهن ما بسیار حیاتی است و هرگاه نیروهای منفی وارد شوند، کنترل ذهن از دست ما خارج میشود و ترس، ناامیدی و منیت جایگزین میشوند. اگر بتوانیم این نیروها را بشناسیم، راحتتر میتوانیم حریفشان شویم و به قول معروف، به آنها «جاخالی» بدهیم.
نکته بسیار مهم دیگری که مانع حرکت ما به سوی هدف میشود، ضلع «ناامیدی» در مثلث جهالت است که مقابل «تجربه» قرار دارد. در حدیثی آمده است که شیطان میگوید: «هرگاه نتوانستم حریف بندهای شوم، از ابزار ناامیدی استفاده میکنم». ناامیدی مسئلهای است که دست و پای ما را میبندد و ما را به تاریکی محض میبرد. اگر بدانیم اینها نیروهای بازدارنده و شیطانی هستند، میتوانیم با آنها مقابله کنیم.
دوستان عزیز، من در مورد این موضوع صحبتهای زیادی داشتم اما متأسفانه زمان محدود است. خیلی ممنونم که با سکوت زیباتان به صحبتهای من گوش دادید.

مرزبانان کشیک: همسفر زهره و مسافر محمد
تایپیست : همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر فریبا (دبیر دوم سایت)
عکاس: همسفر ناهیده رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون اول)
ویرایش: راهنمای تازهواردین همسفر مرضیه (نگهبان سایت)
ارسال: همسفر انسیه مرزبان خبری
همسفران نمایندگی کاشان
- تعداد بازدید از این مطلب :
203