English Version
This Site Is Available In English

سواد الزاماً دانایی نمی‌آورد

سواد الزاماً دانایی نمی‌آورد

"بنام قدرت مطلق"

جلسه هفتم از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی لواسان با استادی مسافر علیرضا و نگهبانی مسافر محمد علی و دبیری مسافر حسین با دستور جلسه "دانایی ، دانایی موثر ، سواد" "مورخ 9  شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد .

خلاصه سخنان استاد :

 

خداوند را شاکرم که بار دیگر توفیقی نصیبمان شد تا بتوانیم در کنار شما باشیم و خداوند را شکر می‌کنم که توانستیم خدمت عظیمی انجام بدهیم. امیدوارم هم خدای خود را راضی کنیم و هم بندگانش را؛ هرچند نمی‌توانیم همه را از خودمان راضی نگه داریم.

یک خدا قوت می‌گویم به همکاران خودم، آقا مجتبی، فرزاد، آقا مجید عزیز و آقا محسن که حضور ندارند. همچنین به مرزبان‌های جدیدمان، پنج عزیزی که شال گرفتند، خدا قوت می‌گویم و امیدوارم در این مسیر ثابت و پایدار بمانند و بتوانند عملکرد خوبی داشته باشند.

خب، امروز دستور جلسه‌مان «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است. این دستور جلسه خیلی، خیلی، خیلی مهم است؛ به شرطی که بتوانیم نسبت به آن عملکرد خوبی داشته باشیم.

داشتن سواد در کنگره خیلی خوب است؛ اینکه بتوانیم سی‌دی بنویسیم، بتوانیم کاری را به‌صورت نوشتاری انجام بدهیم، بخوانیم و بنویسیم. این‌ها در کنگره خیلی خوب هستند. الان اگر کسی از در کنگره وارد شود و بی‌سواد باشد، راهش نمی‌دهند. نه، ما راهش نمی‌دهیم؛ قانونش این است که راهش ندهند.

ولی ما مواردی داشته‌ایم. من خودم چند مورد از عزیزانی را دیده‌ام که مدارک بالایی دارند، دکترا دارند. در فامیل خودمان هم چنین افرادی داریم و چیز دوری نیست؛ می‌بینمشان. دکتر داریم، مهندس داریم و ... ببخشید، عمله هم داریم. ولی وقتی با آن‌ها صحبت می‌کنیم، البته در حالی که من در کنگره حضور دارم و از این جایگاه صحبت می‌کنم، متوجه می‌شوم که سواد الزاماً دانایی نمی‌آورد.

چرا سواد دانایی نمی‌آورد؟ چون داستان سواد یک چیز دیگر است. فهم و ادراکی که باید در آن وجود داشته باشد، همیشه وجود ندارد. فرد فقط بلد است؛ فقط سواد دارد، یعنی خواندن و نوشتن را می‌داند و مدرک دارد. حالا یک علمی هم در آن هست. آن دکتر مجبور است علمی داشته باشد؛ آن مهندس هم مجبور است علمی داشته باشد تا بتواند جایی استخدام شود و زندگی خودش را بسازد.

ولی دانایی مثل همان سواد نیست. در مقابل سواد می‌گوییم: من علم این موضوع را دارم، درس خوانده‌ام، سوادش را دارم، مدرک هم دارم. دانایی هم همین است؟ اگر به آن دکتری که سواد دارد بگویید دروغ بگو، ممکن است بگوید به کسی هم که دانایی دارد بگویید دروغ بگو، اگر هنوز دانایی او به مرحله مؤثر نرسیده باشد، ممکن است همان کار را انجام بدهد. پس این دو، در این مرحله، یکی هستند.

اما دانایی مؤثر چه‌کار می‌کند؟

می‌گوید: «آقا، من که علیرضا هستم و در کنگره حضور دارم، می‌دانم که نباید دروغ بگویم.» اینجا دانایی مؤثر می‌آید و عملکرد خودش را نشان می‌دهد. می‌گوید: «خب، من دانا هستم؛ می‌دانم نباید دروغ بگویم، می‌دانم نباید تجسس کنم، می‌دانم نباید مال مردم را بخورم، می‌دانم نباید خیانت کنم.» این‌ها را می‌دانم؛ دانایی این مطالب را دارم، اما دانایی مؤثر یعنی بتوانم روی این دانسته‌ها تأثیر بگذارم و آن‌ها را در عمل اجرا کنم.

تا زمانی که ده تا دروغ می‌گویم، باید تلاش کنم آن را به نه تا برسانم. باید تأثیر بگذارم. وقتی می‌گوییم «دانایی مؤثر»، داستان نفس مطرح می‌شود و از خودمان می‌پرسیم: «چرا باید من دروغ بگویم؟» باید خودمان را بابت کاری که انجام می‌دهیم، مورد سرزنش قرار بدهیم و در مسیر اصلاح آن حرکت کنیم.

این یک واقعیت است. دانایی این نیست که بگویم: «من دانایی دارم و دیگر تمام شد.» نه، اصلاً انتهایی ندارد. واقعاً همین‌طور است؛ هرچقدر جلوتر برویم، مطالب و مسائل تازه‌ای به دانایی ما اضافه می‌شوند.

روز اولی که من وارد کنگره شدم، به یک‌سری از مطالب دسترسی پیدا کردم؛ از وادی اول تا وادی چهارم، کتاب شصت درجه، چهارده مقاله و مطالب دیگر. بعد کتاب‌های دیگری آمدند و من فکر می‌کردم دیگر همه‌چیز تمام شده است.

بعد یک نفر آمد در کنگره ــ یادم نیست چه کسی بود ــ اما این را خوب یادم هست که به من گفت: «هرچه جلوتر بیایی، تازه می‌فهمی چه اتفاقی دارد برایت می‌افتد.»

و واقعاً اتفاق‌هایی هم که برای من افتاد، فقط به خاطر همان آموزش‌هایی بود که گرفته بودم و به خاطر عملکردهایی که انجام داده بودم. همه‌اش به خاطر همین‌ها بود؛ یعنی آموزش بگیری و بروی و عمل کنی.

اگر الان ده تا دروغ می‌گویی، باید بدانی دانایی مؤثر چگونه اتفاق می‌افتد. باید تلاش کنی نه تا دروغ بگویی؛ فردایش هشت تا، بعد هفت تا و همین‌طور ادامه بدهی تا به جایی برسی که دیگر دروغ نگویی؛ حتی اگر این اتفاق به ضررت تمام شود.

این اتفاق برای من افتاد. خیلی اتفاق‌ها برای من افتاد. می‌توانستم دروغ بگویم تا زندگی‌ام بهتر شود، ولی نمی‌توانم. چرا؟ چون با خودم عهدی بسته‌ام و در مسیر صراط مستقیم حرکت می‌کنم.

این سی‌دی «خوشبختی» هم سی‌دی بسیار زیبایی است. در آن، آقای مهندس درباره صراط مستقیم صحبت می‌کنند. صراط مستقیم، سهولت و آسانی دارد؛ اما عمل کردن به آن سخت است.

من امیدوارم عزیزان در مسیر دانایی مؤثر قرار بگیرند تا بتوانند آن را اجرایی کنند و در زندگی خود به مرحله عمل برسانند.

از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، ممنونم. سپاسگزارم.

 

 

مرزبان خیری: مسافر محسن

تایپ و بارگزاری : مسافر محمد علی 

عکس ؛ مسافر پیمان 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .