English Version
This Site Is Available In English

ستون‌هایی از جنس نور

ستون‌هایی از جنس نور

خواب را بر چشمانت حرام کردی تا ما آرام بگیریم. گاهی فکر می‌کنم چه اندازه عشق باید در سینه یک انسان بتپد تا بتواند بارِ بیداری، دل‌نگرانی و مراقبت از هزاران مسافر خسته را بر دوش بکشد؟

دیده‌بان عزیز! تو همان دیده‌بانی هستی که در سرمای استخوان‌سوز و گرمای طاقت‌فرسا، بر بلندترین برجِ این مسیر ایستاده‌ای. نگاهت را دوخته‌ای به تاریکی‌ها، تا مبادا پای مسافری که تازه از بند ظلمت رها شده، دوباره بلغزد. تو خستگی را خسته کرده‌ای؛ آن‌جا که روزها و شب‌ها در سکوت و با دقت نظاره می‌کنی، مبادا کوچک‌ترین غفلتی پناهِ امن دردمندان را بلرزاند.

شاید خیلی وقت‌ها ما در شور و هیجان رهایی‌مان یادمان برود که در پشتِ پردهٔ این آرامش و سقف امنی که زیر آن نفس می‌کشیم، نگاه نافذ و رد پای بی‌ادعای توست؛ از خشت به خشت بناهایی که برای ما ساخته می‌شود تا نظمی که تار و پود جانمان را پیوند داده است. تو انحراف‌های ریز را می‌بینی، چون دلت برای ذره‌ذرهٔ حرمت‌های این خانه می‌تپد.

شما ۱۴ نفر، تجلی نابِ عشق بلاعوض هستید؛ ستون‌هایی از جنس نور و صبوری که شانه زیر بار سنگین این بنا داده‌اید تا هر انسانی که از همه‌جا رانده شده، وقتی پا به کنگره می‌گذارد، احساس امنیت و آرامش کند.

دیده‌بان فداکار! اشک شوق رهایی تک‌تک ما، شاید گوشه‌ای از خستگی آن چشمان بیدار و خستگی‌ناپذیرت را بشوید. با تمام وجودم برای حضورت، برای نگاه تیزبینت و برای قلب مهربانت سر تعظیم فرود می‌آورم. هفته‌ات مبارک، ای پاسدار روشنایی‌ها...

نویسنده: همسفر مائده رهجو راهنما همسفر حمیده (لژیون هفتم)
رابط خبری: همسفر زهرا رهجو راهنما همسفر حمیده (لژیون هفتم)
تنظیم و ارسال: همسفر فاطمه‌.م رهجو راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی یحیی زارع میبد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .