شناخت انسان دارای دو بخش است: یکی جسم و دیگری نفس. نشانه نفس، داشتن خواستههای معقول و غیرمعقول است. این خواستههای نفس به دلیل اختیاری که به انسان داده شده، دارای این دو بُعد هستند؛ به همین جهت، موهبت عقل به انسان داده شده است تا از میان این خواستهها انتخاب کند. انسان برای بالا بردن قدرت تشخیص میان خواستههای معقول و غیرمعقول، میبایست دانایی خود را ارتقا دهد؛ اما دانایی به تنهایی کافی نیست.
دانایی به معنای سواد و تمدن نیست؛ همانطور که انسان بودن صرفاً به لباس پوشیدن نیست، دانایی نیز تنها به دانستن نیست، بلکه باید برخورداری از اندیشه را شامل شود. دانایی یعنی دانستن و آگاهی داشتن، اما سواد یعنی توانایی خواندن و نوشتن. در بحث دانایی، من این توان را دارم که درستی یا نادرستی یک موضوع یا مطلب را تشخیص بدهم، اما اینکه آیا قدرت انجام دادن یا ندادن آن کار را دارم یا خیر؛ که ممکن است ارزش یا ضدارزش باشد به «دانایی مؤثر» برمیگردد. هر کسی ممکن است دانایی و سواد داشته باشد، اما دانایی مؤثر مانند نگین درخشنده ای است که تفکر مثبت را برمیانگیزد و قدرت تشخیص را بالا میبرد؛ بنابراین میتواند وسیلهای برای رسیدن به آرامش بیشتر و حال بهتر باشد. در واقع، دانایی یعنی دانستن و تشخیص ماهیت خواستهها در هر شکل و لباسی. قدرت تشخیص هر انسانی به میزان دانایی او بستگی دارد.
همانگونه که جناب مهندس میفرمایند: اگر قرار به دانستن باشد، سیدیها مملو از مطالب آموزنده هستند؛ اما میبایست دانایی به «دانایی مؤثر» تبدیل شود و این امر تنها با اجرایی شدن آموزشها میسر است. به واسطه آموزشهای کنگره ۶۰ برای ما مشخص شده است که برای اینکه مدعی باشم مطالبی را میدانم، باید آنها را به اجرا درآورم؛ صرف دانستن کافی نیست. مثلث دانایی دارای سه ضلع «تفکر»، «تجربه» و «آموزش» است و این سه اصل باید بهطور مساوی و همزمان رشد کنند. در مقابل مثلث دانایی، مثلث جهالت قرار دارد که متشکل از سه ضلع «منیت»، «ترس» و «ناامیدی» است. منیت مانع آموزش است، ترس، تفکر را از بین میبرد و ناامیدی باعث میشود که ما چیزی را تجربه نکنیم. اینها همگی حقههای نفس هستند که اجازه نمیدهند به آن دانایی مدنظر برسیم و بهعنوان یک نیروی بازدارنده، در جهت توقف و عدم رشد دانایی ما عمل میکنند.
انسان در هر جایگاه یا هر سنی، نیاز به آموزش دارد. اگر من این طرز فکر را داشته باشم که «هیچگاه کامل نیستم»، میتوانم به آن دانایی که مدنظرم است برسم. دانایی این نیست که بخواهم کارهای کلی یا بزرگ انجام دهم؛ همیشه باید از کوچکترین کارها شروع کرد. عقل یک فرد هیچگاه کامل نیست و هیچکس نمیتواند بگوید که عقل من کامل شده و به شناخت درونی خود رسیدهام، زیرا انسان همواره نیازمند آموزش است.
در کنگره ۶۰، بین تحصیلات و دانایی ارتباطی وجود ندارد؛ چه بسا افراد تحصیلکردهای بودند که نتوانستند خود را از اعتیاد خارج کنند و راه درمان را بلد نبودند، در مقابل، کسانی بودند که تحصیلات کمی داشتند، اما به کنگره آمدند و مسیر خود را با راهنمایشان همسو کردند و به درمان رسیدند؛در نتیجه، در این زمینه دارای دانایی مؤثر شدند و بهعبارتی میتوانند مدعی شوند که داناییشان واقعی شده است.
اگر دانایی را به «نور» تشبیه کنیم، من بهعنوان همسفری که وارد تاریکی شده بودم، میتوانم در کنگره کمکم به سمت نور و هدایت که همان دانایی است حرکت کنم، از ضدارزشها دوری کنم و پیش از انجام هر کاری، از درستی آن اطمینان حاصل کنم.
جناب مهندس دو نوع دانایی را برای ما مشخص کردند: «دانایی عام» و «دانایی خاص». برای مثال، اگر کسی دکتر باشد و همه چیز را بداند و عقل کاملی داشته باشد، او تنها در یک رشته به تخصص رسیده است و نمیتواند در همه موارد دارای دانایی و آگاهی باشد. بهعبارتی، اگر یک پزشک در رشتهی خود تبحر داشته باشد اما نتواند در یک مجتمع با همسایگان و اطرافیان خود ارتباط برقرار کند، نشان میدهد که او تنها در رشته تخصصی خود دانش یافته است.
ما به کنگره آمدیم تا بیاموزیم چگونه با هم زندگی کنیم و «علم زندگی کردن» را یاد بگیریم. همچنین آموختیم که نباید ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خودمان مقایسه کنیم؛ چرا که ممکن است شخص مقابل در ظاهر بسیار خوب و آرام به نظر برسد، اما در باطن با مشکلات و گرفتاریهای بسیاری روبرو باشد که ما از آنها بیخبریم و به اشتباه، حسرت زندگی دیگران را میخوریم. در اینجا، اگر من به دانایی برسم، میتوانم از آموزشهای کنگره استفاده کنم، از داشتههای خود بهره ببرم و به آن صلح و آرامشی که میخواهم برسم.
نویسنده:همسفر فاطمه(خ)رهجوی راهنما همسفر ام البنین (لژیون تغذیه)
رابط خبری: راهنما همسفر ام البنین (لژیون تغذیه)
ارسال:همسفر زهرا (خ)رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم)نگهبان سایت
نمایندگی همسفران زاهدان
- تعداد بازدید از این مطلب :
21