English Version
This Site Is Available In English

دانایی و دانایی موثر

دانایی و دانایی موثر

در کتاب۶۰ درجه آقای مهندس فرمودند: میزان دانایی، سواد نیست، تمدن نیست؛ مانند انسان بودن به لباس پوشیدن نیست، بایستی انسانی اندیشید. با توجه به آموزش‌هایی که در کنگره یاد گرفتیم ابتدا تعریفی از عنوان دستور جلسه داشته باشیم، دانایی: قدرت تشخیص ماهیت خواسته‌ها در هر لباس و در هر شکلی می‌باشد. دانایی مؤثر: مثلثی است که اضلاع آن از سه ضلع تفکر، تجربه، آموزش تشکیل شده است و هر سه ضلع آن با هم برابر باشد. سواد: فردی در یک موضوع خاصی به یک‌سری علم و دانش و اطلاعات دست پیدا می‌کند مثل: علم پزشکی. دانایی از یک مثلثی تشکیل شده است که اضلاع آن تفکر، تجربه، آموزش می‌باشد.

تفکر: حرکتی است از یک نقطه مجهول به یک نقطه معلوم و این کار توسط عقل صورت می‌گیرد. تجربه: فرایندی است که ما آن را با تمام وجود حس می‌کنیم. در تجربه حس نقش اصلی را دارد و این حس اولین شروع به کارگیری عقل است. آموزش: شخص مسیری را طی می‌کند و در آن مقوله خاص به دانایی رسیده است و ما را با مسیر آشنا می‌کند و راه را به ما نشان می دهد؛ مانند کاری که راهنمایان کنگره۶۰ در مورد درمان اعتیاد انجام می‌دهند. در دانایی مؤثر مطلبی که فوق‌العاده مهم است قدرت به اجرا در آوردن و عمل کردن است. بزرگترین مانع در برابر نفس‌اماره و خواسته‌های نامعقول، دانایی است.

هر قدر دانایی و دانایی مؤثر قدرتمندتر باشد رسیدن به خواسته‌های نامعقول ضعیف‌تر می‌شود. تمام نیروهای بازدارنده برای رسیدن به خواسته‌هایشان یک هدف اساسی را دنبال می‌کنند و آن عدم رشد دانایی است. دانایی شامل دو بخش است: دانایی خاص، دانایی عام. دانایی خاص: یعنی شخصی در یک رشته خاص به دانایی موثر آن حرفه یا رشته رسیده باشد. دانایی عام: یعنی علم زندگی کردن و چگونه زیستن را بدانیم. ممکن است فردی در یک رشته خاص به دانایی رسیده باشد؛ ولی دانایی عام را بلد نباشد. کسانی که دشمنان را تبدیل به دوست می‌کنند اشخاص دانایی هستند، اشخاصی که دوستان را تبدیل به دشمن می‌کنند انسان جاهلی هستند. زمانی‌که کنار گل خوش‌بو قرار بگیریم وقتی عطر گل حقیقی باشد نیاز به بیان ندارد، از فاصله دور هم بوی خوش گل حس می‌شود.

رفتارهای ما محکی بر میزان دانایی ما است، هر فردی در زندگی به دانایی لازم رسیده باشد کمترین سختی و مشکلات را دارد، گنج ما گنج دورن خودمان است که بی پایان است، با توکل، ایمان، دانش و آگاهی می‌توانیم بدون هیچ ترسی به بالاترین نقطه اندیشه و تفکر برسیم. در درون انسان غدد اندروفین‌ و دینورفین ترشح می‌شود که در قسمت فیزیک باید فرمانی صادر شود، این فرمان زمانی صادر می شود که انسان از نظر دانایی و ظرفیت تغییر کرده باشد. سیستمی در درون ما وجود دارد که بر اساس نیاز ما فرمان می‌دهد که تولید بشود، اگر ببیند ظرف لازم را داریم و نیاز داریم فرمان تولید می‌دهد؛ چون می‌داند که لازم است و باید وارد چرخه بشود.

اگر ظرفیت نباشد چی؟ این تولید کجا می‌خواهد برود؟ آموختن و یاد گرفتن این دانش‌ها  ظرفیت و پتانسیل انسان را بالا می‌برد، حال اگر دانایی خوب و کاربردی است، پس چرا همه ما دانا نمی‌شویم؟ اگر دانایی این قدر کلیدی است که هرکسی داشته باشد هر خواسته‌ای اتفاق نمی‌افتد و جلوی اتفاقات بد را می‌شود گرفت، فرمان‌های غلط را به درست تبدیل کرد پس چرا همه ما دانا نمی‌شویم؟ اگر ما یک رفتار ضدارزشی داریم و سال‌ها با آن درگیر هستیم و نمی‌توانیم از آن بیرون بیاییم علت آن چیست؟ علت آن این است که آن طرف سکه هم خبرهایی است، یک نیروهایی وجود دارند که نمی‌گذارند دانایی ما به همین راحتی پیش برود.

اگر می‌خواهیم به کاری توانا و مسلط بشویم تنها تفکر قدرت مطلق حل نیست، بایستی آموزش ببینیم، زمانی که فهمیدیم که آموزش یکی از اضلاعی است که ماهیت موضوع را بفهمیم و درک لازم پیدا کنیم بایستی برویم و تجربه کسب کنیم، مثل: نشستن در لژیون و کارگاه و شرکت کردن در پارک و استفاده از تمام آبمیوه‌هایی که در کنگره وجود دارد.  زمانی که شروع به انجام دادن این کارها می‌کنیم معجزه اتفاق می‌افتد و بعد از مدتی توانایی انسان بالا می‌رود و فهمیدن حاصل می‌شود. اگر انسان تشخیص بدهد و بداند که مشکل و گره کار آن کجاست آن مشکل برطرف می‌شود، اگر نتواند مسأله را حل کند حداقل آن این است که آسیب کمتری ببیند.

هر سه ضلع دانایی، تفکر، تجربه، آموزش باید با هم برابر رشد کنند، اگر هر سه ضلع با هم رشد کنند متوجه می‌شویم که کجا باید حضور داشته باشیم یا نداشته باشیم، متوجه می‌شویم که چه کارهایی باید انجام بدهیم یا ندهیم، در کنگره حضور داشته باشیم یا نداشته باشیم، زمانی‌که  قدرت تشخیص به وجود آمد مسئله شروع به حل شدن می‌شود. چیزی که مهم می‌باشد این است که نقاط ضعف خودم را پنهان نکنم؛ چون تعادل در برابری و رشد متقارن نیروها به وجود می‌آید. قانون حرکت در زندگی آن کوچک‌ترین ضلع است؛ یعنی باید نقاط ضعف خودم را رشد بدهم و تقویت کنم، نیاز به سختی و شجاعت و غلبه بر مقاومت در درون است؛ ولی نتیجه درخشان می‌شود.

رشد دانایی در هر انسان؛ یعنی رسیدن به نقطه تعادل؛  یعنی رسیدن به قدرت تشخیص مسئله و تکامل عقل می‌باشد، اگر بتوانیم مسائل پیچیده را حل کنیم؛ یعنی عقل به تکامل رسیده است، این مسئله با دانایی اتفاق می‌افتد. برای این‌که دانایی کسب کنیم باید خیلی از کارها را انجام بدهیم و خیلی از مسائل را اجرا کنیم و یاد بگیریم تا دانایی به‌وجود بیاید، بایستی فرمانبردار باشیم و تواضع داشته باشیم و منیت را کنار بگذاریم، دانایی و توانستن قدرت محسوب می‌شود. دانایی؛ یعنی این‌که کلید داری؛ ولی در همه‌جا نمی‌توانی از آن استفاده کنی و از آن توانایی و قدرتی که داریم به اندازه و در جای مناسب استفاده کنیم.

منبع: کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر، سی‌دی دانایی موثر، سی‌دی میزان دانایی، سی‌دی و جزوه جهان‌بینی
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون پانزدهم)
رابط خبری: همسفر مرصع سادات رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون پانزدهم)
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی نیمایوشیج 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .