English Version
This Site Is Available In English

طلوع دوباره‌ی انسان‌های دربند

طلوع دوباره‌ی انسان‌های دربند

در کنگره60 از درمان اعتیاد و جهان‌بینی گرفته تا ورزش، درمان سیگار، کاهش وزن، نظم و خیلی چیزهای دیگر به من یاد داده شد که پشت تمام این آموزش‌ها و امکانات، انسان‌هایی بودند که قبل از من قدمی برداشتند. یک نفر یک روز تصمیم گرفت کاری را شروع و راهی برای درمان اعتیاد پیدا کند، آموزش و جهان‌بینی را پایه‌گذاری کرده و بستری بسازد که انسان‌های دیگری بتوانند در آن رشد کنند؛ اگر آقای مهندس و در ادامه، آن آدم‌ها قدم‌های اول را برنمی‌داشتند؛ شاید امروز من و خیلی‌های دیگر این فرصت را نداشتیم. خود من یک روز در راه مانده بودم. در مشکلات و تاریکی‌هایی که مسیر زندگی‌ام را سخت کرده بود؛ اما در مسیر کنگره60 به کمک همین زنجیره‌ای که انسان‌ها دست به دست هم ساختند، توانستم با خیلی از آن مسائل روبه‌رو شوم، حلشان کنم یا از آن‌ها عبور کنم. شاید به‌همین دلیل است که خدمت در لژیون سردار، پهلوانی یا نشانی در بی‌نشانی برای من فقط یک عنوان نیست؛ بلکه بالا رفتن ظرفیت است تا بتوانم بدون منت ببخشم. 

یکی از مهم‌ترین چیزهایی که لژیون سردار به من یاد داده، تغییر نگاه من به داشتن است؛ این‌که من مالک هیچ چیز نیستم. گاهی باید از چیزی که دارم و فکر می‌کنم سهم من است بگذرم، بدون این‌که احساس کنم چیزی از من کم شده‌‌است. شاید بخشیدن سخت باشد؛ اما هر بار که می‌بخشم احساس می‌کنم ظرفم بزرگ‌تر و نگاهم وسیع‌تر شده‌است. زمانی با خودم فکر می‌کردم که آیا ممکن است یک نفر با نیت ناخالص و به جهت کسب اعتبار و احترام یا حتی بدون این‌که علتش را بداند خدمتی انجام بدهد؟ امروز باور دارم که حتی اگر خود انسان نداند چه چیزی را در این زنجیره به حرکت درمی‌آورد، یک عمل خیر می‌تواند اثر خودش را بگذارد و بی‌نتیجه نماند. این سیستم بر مبنای ایمان به فراوانی است؛ پس من امروز فکر نمی‌کنم پولی که برای خدمت می‌دهم، از دستم می‌رود و خدمت را معامله نمی‌بینم برای مثال نمی‌گویم من این پول را دادم؛ پس باید فلان چیز به من برگردد. از طرفی بی‌شک خیر این خدمت از مسیری برمی‌گردد که شاید هیچ‌وقت آن را نبینم. شاید دری در زندگی‌ام باز شود و علت آن را متوجه نشوم یا اتفاقی بد از کنارم عبور کند و من حتی ندانم چرا؟ شاید دعای انسانی که هیچ‌وقت او را ندیده‌ام، جایی در زندگی من خودش را نشان بدهد و برکت واقعی برای من همین است. شاید روزی خیری از انسانی به من رسیده باشد که امروز از من عبور کند و به زندگی انسان دیگری برسد.

شب‌هایی در زندگی‌ام بود که فکر می‌کردم تمام نمی‌شوند؛ اما امروز می‌فهمم شاید اگر آن شب‌ها را ندیده بودم، قدر طلوع را این‌طور نمی‌دانستم. شاید همان تاریکی‌ها بودند که ظرفیت امروز من را ساختند؛ حالا دلم می‌خواهد سهم کوچکی در طلوع یک انسان دیگر داشته باشم. برای کسی که شاید امروز همان جایی ایستاده که من یک روز ایستاده بودم و فکر می‌کردم آخر دنیاست، شاید قدم کوچک من بخشی از همان دستی باشد که روزی دست من را گرفت؛ پس قدمی بردارم تا شاید یک انسان دیگر در میان تاریکی زندگی‌اش فرصتی برای دیدن طلوع پیدا کند.

نويسنده: همسفر نگار رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون یکم)
رابط خبری: همسفر فرحناز (لژیون سردار)
ویرایش و ارسال: همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون نهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی ستارخان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .