شما دیدهبانان چشمان بیدار و قلبهای تپنده کنگرهاید. در سکوت سنگین مسئولیت، با عشق بیدریغتان، ستونهای این خانه امید را استوار نگه داشتهاید تا در سایه تدبیرتان، هزاران نفر طعم شیرین رهایی را بچشند. سپاس که با نگاه مهربان و صبورتان، مسیر تاریک ما را به سوی نور مطلق ایمن کردید.
مسافر علی با آنتی ایکس مصرفی تریاک وارد کنگره شدند. با روش DST با داروی Opium و با راهنمایی آقای مهندس دژاکام سفر کردند. در حال حاضر ۲۴ سال و ۱۰ ماه است که رها هستند. در ضمن مدت ۱۱ ماه با داروی آدامس نیکوتین با راهنمایی آقای مهندس سفر نیکوتین را انجام دادند و ۱۳ سال است که از بند نیکوتین آزاد و رها هستند. ایشان سال ۱۳۸۰ در آزمون راهنمایی قبول شدند و از اسفند ۱۳۸۰ وارد خدمت راهنمایی شدند. همچنین سابقه ۳ سال مرزبانی و حدود ۱۰ سال ایجنتی دارند و در شعب مختلفی ازجمله آکادمی، انقلاب، اصفهان، هیدج و شادآباد خدمت کرده و لژیون داشتهاند. در سال ۱۳۸۱ بهعنوان «سیتیزن دیدهبانی» انتخاب شدند و در سال ۱۳۸۲ به جایگاه دیدهبانی رسیدند و در بخش تحقیقات خدمت خود را آغاز کردند. مسافر علی علاوه بر دیدهبان تحقیقات، مسئولیتهای دبیر کنگره دیدهبانان، جانشین نگهبان کنگره۶۰، دیدهبان لژیونهای تازه تأسیس و ویلیام وایت را هم بر عهده داشتهاند. به مناسبت هفته دیدهبان، نمایندگی گیلان افتخار داشت که در خدمت مسافر دیدهبان علی باشد. ضمن عرض تبریک این هفته باشکوه به تمام دیدهبانان کنگره۶۰ فرصتی پیش آمد تا گفتوگویی با ایشان داشته باشیم توجه شما را به این گفتگو جلب میکنیم.
من پیش از اینکه با شما از نزدیک آشنا شوم، ذهنیت خاصی نسبت به جایگاه شما داشتم و همیشه برایم این سؤال مطرح بود که چرا شما بهعنوان دیدهبان تحقیقات انتخاب شدهاید و اساسا چه ویژگی یا مسیری باعث شد مسئولیت دیدهبانی تحقیقات را برعهده بگیرید؟ اما امروز با صحبتها و شناختی که از شما پیدا کردم، این ذهنیت تا حد زیادی تغییر کرد. میخواستم بدانم خودتان این مسیر را چگونه میبینید؟
این انتخاب آقای مهندس بوده است و من انتخاب نکردم. من در ابتدا که دیدهبان شدم، آقای مهندس فرمودند که شما باید دیدهبان تحقیقات شوید. به هر حال تشخیص آقای مهندس بوده، با روحیهای که از افراد میشناسند، آنها را در جای مناسب قرار میدهند. همیشه آقای مهندس میفرمایند: یکی از تخصصهای من این است که میدانم هر شخصی را در کدام جایگاه بگذارم. کاملا در تشخیص آقای مهندس است و ایشان این جایگاه را برای من انتخاب کردند.
در کنگره نباید در مورد تحصیلات و این موارد صحبت کرد، اما اجازه بدهید بپرسم این فن بیان قوی شما نتیجه چیست؟ من یا شاید همه اعضاء کنگره۶۰ زمانیکه دستور جلسات، وارد سایت میشود میگوییم برویم ببینیم دیدهبان تحقیقات چه گفتهاند مطالعه کنیم که بتوانیم مشارکت کنیم، چه طور شد که آنقدر قلم زیبایی دارید و زیبا سخن میگویید؟
این لطف خداوند به من است. من در دو رشته تحصیل داشتم، یکی علوم اجتماعی گرایش پژوهشگری و دیگری حسابداری؛ اما فکر میکنم اینها استعدادهایی باشند که خداوند داده من نقش زیادی در آن نداشتم؛ قطعا آقای مهندس و کنگره۶۰ در این مسئله بسیار نقش داشتهاند. یکی از کارهایی که آقای مهندس در آن استاد هستند این است که به افراد کنگره۶۰ فرصت میدهند تا استعدادهایشان را نشان بدهند، یعنی شخص وارد کنگره میشود، مثل خود من، نمیتواند اصلا صحبت کند؛ اما کنگره۶۰ کاری میکند که این شخص بتواند راحت صحبت کند. آقای مهندس دژاکام میگویند من اصلا نویسنده نبودم، کنگره۶۰ من را نویسنده کرد، من نویسندگی را در کنگره۶۰ آموختم. میفرمایند من اصلا آشپز نبودم، آشپزی را در کنگره۶۰ آموختم. همه ما و اکثر اعضاء کنگره۶۰ زمانیکه میآیند این کارها را بلد نیستند؛ ولی در کنگره۶۰ میآیند و محیط کنگره این فرصت را به انسانها میدهد که تواناییهایشان را شکوفا کنند و استعدادهای خودشان را نشان بدهند. این واقعا یکی از فرصتهایی است که کنگره و تفکرات آقای مهندس در اختیار ما گذاشته است.
شما هیچ تصوری از آینده کنگره در زمان ورود به کنگره نداشتید، آن چیزی که باعث شد شما ماندگار شوید در طی تمام سالهای خدمتتان چه بوده؟ آیا آقای مهندس در آن زمان وضعیت 30 سال آینده کنگره را برای شما بازگو کرده بودند؟
خیر آقای مهندس یک سری پیشبینیهای کلی داشتند، هم در کتاب «عبور از منطقه۶۰ درجه زیر صفر» هم اساتید ایشان، هم خودشان همیشه پیشبینیهایی میکردند که کنگره۶۰ در این مسیر حرکت میکند. کنگره۶۰ قطعا در درمان اعتیاد حرف اول را میزند، کنگره۶۰ قطعا از مرزهای کشور خارج خواهد شد و به کشورهای دیگر خواهد رفت و همه انسانها در هر جایی باشند میتوانند از این متد استفاده کنند و ما نیز در این مدت مشاهده کردیم که واقعا این اتفاقات به وقوع پیوسته است. کتاب «عبور از منطقه۶۰ درجه زیر صفر» یکی از پرتیراژترین کتابهای حوزه اعتیاد شد، ما مشاهده کردیم که سایت کنگره۶۰ یکی از قویترین سایتها در حوزه اعتیاد شد، ما شاهد این بودیم که کنگره۶۰ از یک شعبه به ۱۶۴ شعبه تبدیل شده است. همه پیشبینیها به وقوع پیوست. قطعا آن پیشبینیهایی که مربوط به زمان آینده است نیز به وقوع خواهد پیوست، به هرحال مسیر یک مسیر الهی است و پیام کنگره۶۰ برای درمان قطعی اعتیاد با علم و دانش بسیار پیشرفته و جامع همراه است. چیزی است که توجه تمام جهانیان را به خود جلب خواهد کرد. قطعا و انشاءالله کنگره۶۰ به همهجا خواهد رفت و فراگیر خواهد شد و اینکه پرسیدید من چرا در کنگره ماندم؟ من از روز اول که وارد کنگره شدم، کوچکترین شکی به کنگره۶۰ نداشتم، کوچکترین تردیدی نداشتم از همان روز اول میدانستم که اینجا همان جایی است که من میتوانم درمان بشوم و اینجا جایی است که آرزوی من بود که خدمت کنم. روزیکه برای راهنمایی اولیه آمدم، که اکنون به آن میگوییم مشاوره، زمانیکه من در اتاق راهنمایان تازهواردین بودم یکی از جملاتی که یادم مانده این است که به من گفتند تمام کسانیکه این مکان را اداره میکنند، خودشان اعتیاد داشتند به کنگره آمدهاند و درمان شدهاند و هماکنون شدند جز گردانندگان کنگره و خدمت میکنند. من همان لحظه این جرقه در ذهنم خورد که انشاءالله من هم بتوانم درمان شوم و یک روزی بتوانم کمک کنم و خدمت کنم، از همان ابتدا من حس خدمت را بسیار دوست داشتم، دوست داشتم بتوانم خدمت کنم و خداوند هم کمک کرد.
جملهای در وصف وادی چهاردهم بود که میگوید عشق قامتها را راست و اندیشهها را پاک و زندگی را برای گزینش بهتر و انسانی تقویت میکند، برداشت شما از این جمله چیست؟
جمله بسیار زیبایی است، عشق قامتها را راست، اندیشهها را پاک و انسان را خلاق به جهت گزینش برای زندگی آماده میکند من این جمله را واقعا دوست دارم. زمانیکه ما سوالهای امتحانی آزمون راهنمایی را تایپ میکردیم، من این جمله را پایین صفحات در انتهای سوالات آزمون مینوشتم. آنهایی که امتحان دادهاند در سالهای گذشته شاید این جمله را دیده باشند که در انتهای صفحه این جمله بود که بسیار جمله زیبایی است. واقعا زمانیکه عشق یک عشق سالم، عشق به خدمت، عشق به انسانها باشد، قامتها را راست میکند. آن قامتهای خمیدهای که روز اول به کنگره وارد میشوند و همان چیزی که گفتم در مورد انسانها، قامتهایشان راست میشود و اندیشه آنها پاک، سالم و درست میشود برای اینکه بتوانند درست تصمیم بگیرند و انتخابهای خوبی داشته باشند.
در کنگره گاهی میبینیم بعضی از افراد پس از درمان، حضور و خدمت در کنگره را بسیار پررنگ میکنند؛ بهگونهای که ممکن است از بعضی مسئولیتهای زندگیشان فاصله بگیرند از طرف دیگر، عدهای هم بعد از درمان، کنگره را بهطور کامل کنار میگذارند و مسیر زندگیشان را ادامه میدهند. به نظر شما مرز تعادل در این میان کجاست؟ یک انسان بعد از درمان چگونه میتواند هم در زندگی شخصی و خانوادگی خود حضور مؤثر داشته باشد و هم بماند و از خدمت و آموزشهایی که در کنگره گرفته بهره ببرد؟
آقای مهندس حسین دژاکام همیشه میگویند ما باید بین سه آیتم کار و زندگی، خانواده و کنگره تعادل را برقرار کنیم، ما باید هم به کارمان برسیم هم به زندگیمان برسیم و هم به کنگره برسیم. خب حالا بعضی افراد کار و زندگیشان طوری است که شاید دوست داشته باشند خدمت کنند؛ اما کارشان اجازه نمیدهد ساعت کاریشان به گونهای است که نمیتوانند به کنگره بیایند، میآیند و درمان میشوند و میروند، هیچ ایرادی ندارد. آقای مهندس همیشه میگویند اولویت در سفر اول درمان است؛ اما در سفر دوم اولویت با کار و زندگی است اگر زمان اضافه داشتید میتوانید در کنگره۶۰ خدمت کنید. بعضی افراد کارشان به گونهای است که به کار و زندگیشان و به خانواده خود میرسند، در ادامه به کنگره میآیند و خدمت میکنند، خوش به حالشان؛ بنابراین من میگویم کسانیکه خالصانه از خداوند میخواهند که فرصت خدمت را به آنها بدهد، خداوند این فرصت را میدهد، میتوانند به کنگره بیایند. اینکه ما بخواهیم تقسیمبندی کنیم خیر. من فکر میکنم انتخاب خود فرد است و به هر حال به شرایط خاص زندگی ارتباط دارد.
دیدهبانی تحقیقات گاهی یعنی تحمل سنگینی دانستیهایی که دیگران از آن بیخبرند. این مسئولیت چه درسهایی از صبر و استقامت به شما آموخته است؟
خیر به آن شکل نیست که فکر کنید چیز پنهانی است. اصلا چیز پنهانی نیست، تحقیقاتی نیست که بگوییم دیدهبان میداند و دیگران نمیدانند، یک سری آمار، تحلیلهای آماری، داده، اطلاعات آماری و گزارشات تحلیلی است. اصلا چیز خاصی نیست. اکثرا گزارشهایی است که در تحقیقات آماده میشود و در سایت گذاشته شده یا به صورت جزوه به مسئولین داده میشود چیز خاص و پنهانی نیست.
در جلسه کارگاه آموزشی فرمودید که در مورد مفهوم پیام سفر اول صحبت میکنید ممکن است بفرمایید؟
در پیام سفر اول آنجا که در انتها میگوید و بیندیش آنجا تو را پاداش نیکو خواهد بود و آن بند عشقی است که بین تو و قدرت مطلق الله برقرار میگردد، نمود عشق، این است که ما عشق به خدمت داریم، یعنی آن مسافری که عاشق این است که بیاید کنگره۶۰ و خدمت کند، راهنما، مرزبان شود به دیگران کمک کند و در جلسات خدمت کند. این همان عشقی است که در سفر اول وعده آن داده شده زمانیکه آن عشق به وجود میآید، عشق خدمت به دنبال آن میآید که فرد دوست دارد بیاید و عاشقانه خدمت کند.
طراح سؤال و مصاحبهکننده: مرزبان خبری همسفر مونا
ویرایش و ارسال: همسفر نجوا رهجوی راهنما همسفر هانیه (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گیلان