English Version
This Site Is Available In English

دیده‌بان از جنس نور است

دیده‌بان از جنس نور است

وقتی از من خواسته شد که برای هفته دیده‌بان یک دلنوشته بنویسم راستش نوشتن خیلی برایم سخت شد، انگار دستم توان همراه شدن با قلم را نداشت، آخر من چه می‌توانم بنویسم در مقابل این همه عظمت، عشق و محبت.
امروز می‌خواهم از عزیزانی بنویسم که از خودشان می‌گذرند تا انسان‌های بسیاری دوباره فرصت زندگی کردن و احیاء شدن پیدا کنند، و خانواده‌هایی که روزی از هم گسسته بودند دوباره به آغوش یکدیگر باز گردند.
دیده‌بان‌ها کسانی هستند که جنسشان از نور است، همان نوری که در تاریک‌ترین لحظه‌ها راه زندگی را روشن می‌کند، راه زندگی همسفری که در اوج ناامیدی است و زندگی را تمام شده می‌داند، مسافری که در جهانِ اعتیاد گم شده و به دنبال روزنه‌ای می‌گردد تا رهایی یابد و کودکی که سایه اعتیاد پدر، سال‌ها لذت کودکی و آرامش زندگی را از او گرفته است؛ اما همت و تلاش این بزرگواران که در رأس این مسیر ایستاده‌اند و ستون‌هایِ استوار کنگره‌اند، باعث شده تا همه این زخم‌ها التیام یابد.

زمانی که سفر اول بودم همه می‌گفتند هفته آینده جشن دیده‌بان است و قرار است آقای حکیمی به شعبه ما بیایند. شور و شوق عجیبی در شعبه برپا بود و همه تلاش می‌کردند تا جشنی در خور این عزیز برگزار کنند.

آن روزها برایم عجیب بود که چرا آمدن یک نفر می‌تواند این همه شوق و هیجان در دل انسان‌ها ایجاد کند. تصورم از دیده‌بان مردی خشک، جدی و کت شلوار پوشیده بود؛ اما وقتی وارد شعبه شد تمام تصوراتم رنگ باخت، با پوششی ساده، درست مانند دیگر مسافران وارد شد و لبخند و نگاه مهربانش چیزی نبود که بتوانم به سادگی از یاد ببرم، صحبت‌هایش آنقدر در وجودم انرژی و امید ایجاد کرد و محبت را آنچنان از وجودش احساس کردم که آن روز برای همیشه درخاطرم ماندگار شد.

ازهمان روز جشن دیده‌بان برای من فقط یک جشن نبود، هر سال از رسیدنش شور و شوق خاصی در دلم شکل می‌گیرد، شوق دیدن انسان‌هایی که بزرگی‌شان نه در ظاهر بلکه در قلب، رفتار و میزان محبتشان نمایان است.

دیشب هم سری به سایت مرکزی کنگره۶۰ زدم تا ببینم بنرِ هفته دیده‌بان را گذاشته‌اند یا نه و بدانم امسال قرار است کدام یک از دیده‌بانانِ عزیز به شعبه ما بیایند، وقتی چشمم به نام دکتر امین افتاد که قرار است در شعبه ما حضور داشته باشد آنقدر ذوق‌زده و هیجان‌زده شدم که واقعا نمی‌دانم چگونه حال دلم را توصیف کنم، امیدوارم امسال هم به یاری خداوند و با تلاش همه اعضا جشنی شایسته و در خور این عزیز برگزار کنیم که بتواند گوشه‌ای از محبت و قدردانی قلبی ما را به ایشان نشان دهد.

با تمام وجودم از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم؛ به‌خاطر بسترِ کنگره۶۰ و همچنین از تمامی دیده‌بانهای عزیز که چراغِ امید را در دل‌های ما روشن نگاه داشته‌اند، صمیمانه تشکر و قدردانی می‌کنم و در برابر بزرگی و محبت خالصانه‌شان سر تعظیم فرود می‌آورم.

نویسنده: همسفر حانیه
رابط خبری: همسفر مهری رابط لژیون سردار
ویرایش: همسفر ساناز رهجو راهنما همسفر فاطمه( لژیون چهارم) دبیر سایت
ارسال: همسفر مریم نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اسبیکو خرم‌آباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .