سلام دوستان سینا هستم یک مسافر؛
نکاتی از سی دی "آموزگار 2"
در ابتدای جلسه، جناب مهندس صحبتهای خود را اینگونه آغاز کردند که امیدوارند حال همه خوب باشد و فرمودند حال ایشان هم بحمدالله بهتر است و خوب هستند. تاریخ جلسه ۲۳ تیر ماه ۱۴۰۵ بود؛ تیر ماه هم که اولین ماه تابستان است به سرعت داره پشت سر گذاشته میشه. ساعت هم ۸:۰۴ دقیقه است و جلسه در ساختمان رز در تهران برگزار شد.
ایشان فرمودند: درسی که دفعه پیش راجع بهش صحبت کردیم، راجع به آموزگار بود که مطالبی رو راجع بهش توضیح دادیم که چه ویژگیهایی باید داشته باشه؛ چون انسان موجودی است که دائماً از طریق آموختن از مربی، این مطالب رو یاد میگیره. حتماً هدف را متوجه میشوید؛ میخواهیم خویش و خویشتن به تطبیق برسند.
به فرموده جناب مهندس، اولِ هر کار، ایراد و اشکالهای درونی و بیرونی باید حل شود. وقتی از درجه صیقل گذشت، میشود در آن بذری یا خواستههای بسیار درست و بنیادی کاشت تا در به وجود آمدن محصول، امید وسیعی داشته باشیم. به عنوان مثال، شخصی اگر نداند که خودش در چه درجهای از تصفیه قرار دارد، هرگز نمیتواند به دیگران کمک کند.
جناب مهندس تأکید دارند که گفتهها باید عین عمل یکسان باشد؛ یعنی آن چیزی که فرد میگوید، عیناً به آن عمل کند. نمیشود به خلوت برود و آن کار دیگر کند؛ واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند، چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند. ظاهر و باطن باید کاملاً یکی باشد.
از نظر ایشان، از کوچکترین فرد تا بزرگترین، اگر یک آموزگار خود نداند که چه موضوعی را تدریس میکند و آگاه به آن نباشد، هرگز نخواهد توانست شاگرد خوبی داشته باشد. استاد وقتی در خلوت خودش دانش کافی نداشته باشد، نمیتواند مطلب را منتقل کند و شاگرد میگوید وقتی گوینده نمیداند چه میگوید، شنونده چه بفهمد؟
ایشان اشاره میکنند که در وجود افراد، اول باید خود و وجود خودشان را بیابند. ابتدا باید مسائل درونی را به طور علنی به بحث بگذارند و سپس بدون هیچ ملاحظهای که عیب است یا بد است، بررسی کنند. برای حل یک مشکل، اول باید آن مشکل را بدون تعارف بیاوریم روی دایره و با خودمان رو راست باشیم.
جناب مهندس مثال میزنند که فرض کنید شخصی معتاد است و میخواهد پنهان کند؛ ۳۰ سال است دارد تریاک و شیره میکشد، گاهی هروئین هم میکشد، شیشه هم میزند و آمده پیش متخصص میگوید من گاهی مصرف میکنم و همیشه مصرف نمیکنم! این فرد هرگز قابل درمان نیست. شما باید خود از گذشت، مطالبی بدانید و عمل نموده باشید تا به دیگران بیاموزید.
جناب مهندس فرمودند که خیلی کم در جوامع حاضر میشوند و اکثراً در کنگره هستند. ایشان تعریف کردند که ۱۵ سال پیش، در اثر کشیدن سیگار که زیاد میکشیدند، دچار سکته شدند. اصلاً فکرش را نمیکردند که سیگار چه ربطی به سکته دارد. وقتی پیش پزشک رفتند گفتند من ورزش میکنم، صبح ساعت ۵ استخر شنا میروم؛ اما قبل از اینکه وارد استخر بشوند، ۳ یا ۴ نخ سیگار تو ماشین کشیده بودند و از استخر هم که درمیآآمدند، همان پشت در سیگارها روشن بود!
وقتی جناب مهندس سیگار میکشیدند، بچههای کنگره همه از روی ایشان نسخهبرداری میکردند و همه عین ایشان بودند. حتی تو استودیوی ورزشی هم سیگار میکشیدند! وقتی به جناب مهندس گفتند سیگار ضرر دارد، فرمودند شما فقط راجع به ضررهای سیگار مطالعه کردین، راجع به خواص سیگار که مطالعه نکردین! اگر راجع به خاصیت سیگار مطالعه کنید، ممکنه خاصیتش خیلی بیشتر باشه. همینجوری شوخیشوخی سکته شد و چند تا استنت واسه قلب گذاشتند.
جناب مهندس خاطره بیمارستان را اینگونه تعریف کردند که دیروز برای سیتی آنژیو به بیمارستان رفته بودند برای یک سری کارها و تستها. رفتند اونجا نشستند و قدرمسلم افراد دیگهای هم اونجا نشسته بودن و ایشان هم معقول روی یک صندلی نشسته بودند. یک دفعه دیدند صدای داد و بیداد رفت هوا. یکی داشت داد و بیداد میکرد که شما میگی اینو امضا کنم؟ میخواین هر کشته و زهرماری هست به من تزریق کنین، اگر من مردم، اینجا امضام هست که مسئولیت نپذیرین! خانمه توضیح میداد و این هی دوباره داد و بیداد میکرد و آخرش معلوم شد قبضهاشو گم کرده و رفته کیفش و جیباشو گشته تا پیدا کرده.
به گفته جناب مهندس، عصبانیت یعنی دیوانگی موقت. شخص شروع میکرد به غر زدن و به زمین و زمان و آسمان و طوفان ناسزا گفتن، به جای اینکه بخواهد قایق را نجات دهد. یکی دیگه شروع کرد به داد و بیداد کردن که این چه وضعشه؟ چرا راه پله ندارین؟ چرا آسانسور دیر میاد پایین؟ هر کسی وارد میشد، بدون اجازه وارد بحث دیگران میشد، بلند بلند صحبت میکردند و تو هر بحثی فوری وارد میشدند و میپرسیدند شما چهکارهاین؟ شغلتون چیه؟
ایشان یادآور شدند که نشانه احمق بودن این است که هیچ مسئولیتی را نمیپذیرد و خودش هم صدمه میبیند. طرف معتاد شده، میگوید تقصیر من نیست، خدا لعنت کند اونی که اولین بار بافور دست من داد! جناب مهندس میفرمایند نشسته بودم و تماشا میکردم و واقعاً دلم سوخت که این افراد آموزش ندیدند که چهکار کنند و چطوری در جامعه برخورد داشته باشند.
جناب مهندس مشاهده کردند که همه اینهایی که در کلینیک قلب به دیوار زده بودند، مثل مشکلات خطرناک قلب، سیگار کشیدن و چاقی، در این افراد نمود داشت. ۸۰ درصدشان چاق بودند و اضافه وزن داشتند. آقایون و خانمها همه اضافه وزن داشتند و فقط یکیشون لاغر بود. ایشان تأکید دارند که اضافه وزن مادر تمام بیماریهاست.
جناب مهندس فرمودند: این اضافه وزنی که ما در کنگره داریم عمل میکنیم و بعضیها را از کار برکنار کردیم، به خاطر عشق و دوست داشتنشان است، به خاطر دشمنی نیست، به خاطر سلامتیشان است. به خاطر اینست که نرفتند در بیمارستان ببینند. برین تو قسمت بیماریهای قلبی، سایر بیماریها رو نگاه کنین، میبینین همه چاقن. این صحنههایی که ما میبینیم برای ما درسه.
در نهایت جناب مهندس نتیجهگیری کردند که: باید بدانیم عصبانیت یعنی دیوانگی موقت. وقتی عصبانی میشویم، دیوانه هستیم و قابل کنترل نیستیم. انسان باید مسئولیت را بپذیرد. هر مشکلی هست، باید مسئولیت را بپذیریم و بگوییم بله، تقصیر منه؛ تا زمانی که مسئولیت رفتار و عمل خود را نپذیریم، هیچ راهی برای درمان و اصلاح وجود نخواهد داشت.
پیام اصلی جناب مهندس در سیدی «آموزگار ۲» خیلی به زندگی روزمره و درون ما نزدیک است. ایشان صحبت را با این نکته کلیدی شروع میکنند که اگر کسی میخواهد راهنما یا آموزگار دیگران باشد، اول باید خودش آن مسیر را رفته باشد و به حرفی که میزند عمل کند؛ یعنی ظاهر و باطن آدم باید یکی باشد، وگرنه کلامش روی دل دیگران اثر نمیگذارد.
یک بخش خیلی تکاندهنده صحبتهای ایشان، ماجرای بیمارستان و نگاه کردن به رفتار آدمهاست. مهندس با همان لحن دلسوزانه و صمیمیشان میگویند خیلی از این داد و بیدادها و بهانهتراشیها از این جا ناشی میشود که افراد آموزش ندیدهاند و مسئولیت کارهای خودشان را نمیپذیرند. تا وقتی آدم مدام بخواهد تقصیر را گردن روزگار و دیگران بیندازد، در بند مشکلات میماند. جمله کلیدی این است که انسان باید با شجاعت بگوید «بله، تقصیر منه» تا بتواند راه چاره را پیدا کند؛ وگرنه فرار کردن از مسئولیت، نشانه ناآگاهی است.
از طرفی، ایشان عصبانیت را به یک «دیوانگی موقت» تشبیه میکنند که چراغ عقل را خاموش میکند و کنترل اوضاع را از دست آدم میگیرد. در کنار همه اینها، به مسئله سلامت جسم و اضافه وزن هم اشاره میکنند و یادآور میشوند که قوانین و انضباطها در کنگره اصلاً از روی خصومت نیست، بلکه عین عشق و محبت است تا بچهها تن سالم داشته باشند و کارشان به بیمارستان و مشکلات قلبی نکشد.
خلاصه اینکه پیام استاد یک دعوت ساده و عمیق است: اول خودمان را بسازیم، با مشکلات بدون تعارف روبهرو شویم، مسئولیتپذیر باشیم و حواسمان به سلامت جسم و روانمان باشد.
نگارش، تهیه و ارسال: مسافر سینا (لژیون یکم)
گروه خبری نمایندگی محمدیپور قم
- تعداد بازدید از این مطلب :
239