English Version
This Site Is Available In English

اساس کنگره60 عشق و ایمان است

اساس کنگره60 عشق و ایمان است

سومین جلسه از دوره سوم کارگاه های آموزش خصوصی کنگره60، ویژه مسافران با استادی همسفر یاسر، نگهبانی مسافر یونس و دبیری مسافر احمد؛ با دستور جلسه: "هفته دیده بان" روز چهارشنبه 4 شهریور ماه 1405 راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان یاسر هستم همسفر؛
خدا را شکر می کنم که امروز این فرصت به من داده شد تا در خدمت شما عزیزان باشم، خدمت کنم و آموزش بگیرم؛ از ایجنت محترم ممنونم که به بنده اعتماد کردند.
هفته ی دیده بان رو به همه ی دیده بانان عزیز، جناب مهندس و خانواده محترم شان تبریک می گوییم.
دیده بانان جایگاه خیلی مهم و با ارزشی دارند و این را هم با زحمت فراوان و سختی به دست آورده اند، به نظر من دیده بانان هم از جنس خود ما هستند و مصرف کننده بوده اند.
این عزیزان اول ایرادهای خودشان را دیده اند و برطرف کردند و به فرمان عقل رسیده اند.

اساس کنگره60 عشق و ایمان است و این عزیزان به این مرحله  ای رسیده اند که می توانند به هزاران کیلومتر آن طرف تر بروند و به نظر بنده دلیلی جز عشق ندارد که می توانند این سختی ها را تحمل کنند.
آقا مرتضی چند وقت پیش یک حرف خیلی خوبی به من زدند راجع به پاکت دادن و تشکر کردن از دیده بانان و فرمودند: اسکناس ها باید نو و تمیز باشد و دلنوشته هایتان واقعا دلی باشد؛ علاوه بر اینکه دیده بانان دلنوشته ها را می خوانند  هستی هم این را می بیند که شما برای کسی که همه ی زندگیش را وقف کنگره کرده که یک مصرف کننده سفر کند و به سلامتی برسد و نعمت زندگی را داشته باشد،پاکت می دهید. ما با پاکت دادن به هستی نشان می دهیم که آیا سپاس گذار هستیم یا نه.

دقیقا مانند این است که یک نفر به شما یک لیوان آب به شما می دهد و شما اگر از آن شخص تشکر و قدردانی کنید شاید دفعه بعد به شما شربت بدهد ولی اگر جواب خوبی ندهید سری بعد همان لیوان آب را هم دیگر به شما نمی دهد؛ هستی هم همینطور است ،اگر سپاس گذار باشیم بیشتر به ما می بخشد.
جناب مهندس هم به همین خاطر این هفته های قدردانی را در برنامه کنگره گذاشته اند که ما سپاس گذار بودن را یاد بگیریم، همه ی این قضایا هم در نهایت به نفع خودمان است، بنظر من برای خدمت کردن در کنگره ما همیشه عقبیم.

من چیزی که باعث شد به کنگره بیایم این است که یک روز آمدم در ساختن بخشی از شعبه کار کردم ، خیلی وقت بود می خواستم بیایم و اذنش صادر نمی شد، وقتی یک روز آمدم خدمت کردم فردایش خود به خود کارهایم جور شد و بعد از آن مرتب می آیم، الان هم ده روزی هست که در شعبه وحید خدمت گرفته ام و در بخش صدور کارت مشغولم، من در این 10 روز خیلی چیزها درباره کامپیوتر یاد گرفتم در حالی که قبلا اصلا چیزی بلد نبودم، کجا می توانستم مجانی این چیزها را یاد بگیرم؟

من الان یک سال هست که در کنگره هستم و حس می کنم هرچه پیش می روم بیشتر بدهکار کنگره می شوم، هیچ وقت نمی توانم بگویم من دین خود را به کنگره ادا کردم.
یک چیزی که من چند وقت است در زندگی ام انجام می دهم و نتیجه خوبی برایم داشته این است که از خودم می پرسم من برای هستی چه کاری کرده ام؟

هستی این همه به من خدمت می کند، صبح که از خواب بیدار می شوم نانوا برای من نان پخته، پمپ بنزین آماده است که من بروم و برای ماشینم بنزین بزنم ،حالا من چه کرده ام برای هستی؟
یه وقتایی روی زمین یک آشغالی می بینم و انرژی منفی می آید به من می گوید که غرورت را نشکن و جلوی دیگران خم نشو تا آن را برداری؛ اما این سوال مجددا برایم پیش می آید که من برای هستی چه کرده ام و بعدش دوست دارم  آن اشغال را بردارم.
ممنونم که به صحبت های من گوش دادید.

تایپ: مسافر فرامرز
عکس و بارگذاری: همسفر مرتضی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .