جلسهی پنجم از دورهی سیودوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره۶۰ ویژهی همسفران شعبهی رودکی به استادی همسفر ملیحه، نگهبانی همسفر اعظم و دبیری همسفر الناز با دستور «هفتهی دیدهبان» در روز سهشنبه سوم شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد
در ابتدا تشکر میکنم از راهنمای خیلی خوب و دلسوزم خانم اعظم عزیز همچنین ایجنت، مرزبانان زحمتکش و نگهبان جلسه برای اینکه قبول کردند من این جایگاه را دوباره تجربه کنم. خدا را شاکرم و خیلی خوشبخت هستم که برای دومین بار این جایگاه را تجربه میکنم و خوشبختتر اینکه دستور جلسه هفتهی دیدهبان است. این هفتهی خوب و مهم را اول به آقای مهندس و همهی دیدهبانهای محترم و به همهی اعضای کنگره۶۰ در سراسر کشور تبریک میگویم. امروز یک چالشی برای من بهوجود آمد؛ پدر من بیمارستان است و هیچکدام از اعضای خانوادهی من در شعبه نیستند و من نباید باشم؛ ولی بهخاطر اینکه وظیفه خودم دانستم که این خدمت را به نحواحسن انجام دهم بر این باور بودم که باید حتماً بیام و اینجا حضور داشته باشم. هفتهی دیدهبان، هفتهی بسیار مهمی است و دیدهبانها بسیار افراد مهم و تاثیرگذاری در سیستم کنگره هستند. برداشتی که من از دیدهبانها دارم این است که آنها چهارده وادی را کاملاً شناختهاند، درک کردهاند و آن را در زندگیشان، کار و فعالیتهایشان کاربردی کردهاند. من نوعی هنوز در وادی اول یا همان وادی تفکر ماندهام؛ یعنی هنوز در همهی کارهایم کاملاً قبلش تفکر نمیکنم با اینکه آموزشها را دیدهام و یک پله بالا آمدهام و پیشرفت کردهام؛ اما میتوانم بگویم پنجاه درصد از کارهایی را که انجام میدهم در موردش تفکر میکنم.هنوز وقتی وادی اول کامل نشده چطور میتوانم به وادی دوم برسم یا به همین ترتیب دیگر وادیها. از نظر من دیدهبانها به وادی چهاردم رسیدهاند؛ یعنی سیزده وادی را پشت سر گذاشته، کاربردی کرده، شناخته و لمس کرده و در زندگیشان کاملاً اجرایی کردهاند. هر کسی نمیتواند به وادی چهاردهم برسد و هر کسی نمیتواند وادی عشق را درک و لمس کند. وادی چهاردم به ما میگوید: عبادت به جز خدمت خلق نیست/ به سجاده و تسبیح و دلق نیست و من صبح تا شب بنشینم و عبادت بکنم مورد قبول است؛ اما آن چیزی که در هستی باید باشد نیست. هستی و کائنات به ما میگوید خدمت به خلق، خدمتی عاشقانه و صادقانه است؛ خدمتی که در مقابلش من از خدای خودم توقعی نداشته باشم؛ یعنی با خدا معامله نکنم و اگر آن خدمت را انجام میدهم؛ بهخاطر عشق باشد و بهخاطر اینکه خودم خواستهام بدون هیچ چشمداشتی کسی که از زندگی، جسم، جان و از وقت باارزش خود میگذرد تا فانوسی را بدهد به کسی که در تاریکی است و بگوید این راه است، راه را برای نمایان بکند تا از تاریکی وارد روشنایی بشود و از همه چیز خود زده است. اصلاً مقام دیدهبان را نمیشود در موردش توضیح خاصی بدهیم و توصیف کنیم؛ چون به عقیدهی من این است که هر کسی به این درجه از انسانیت نمیرسد نه در این زندگی حتی در زندگیهای بعدی خود.
گاهی من با خودم میگویم شاید طول بکشد یک انسان هزاران سال به این دنیا بیاید و برود تا به درجهای مثل درجهی دیدهبان برسد تا بتواند خلوصی داشته باشد که به انسانها کمک کند. من در اخر فقط میتوانم از خداوند برایشان آرزوی توفیق کنم و هر لحظه برای زندگیشان نور و امید طلب کنم.
ممنون از اینکه به صحبتهای من گوش دادید.
رهایی سی سی دی همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر معصومه لژیون (یازدهم)
اهدای لوح سردار
مرزبان کشیک همسفر: همسفر فرحناز
تایپیست: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون سوم)
عکاس :همسفر پریا رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون سوم)
ویرایش، تنظیم و ارسال مطالب :مرزبان خبری همسفر مریم
همسفران نمایندگی رودکی
- تعداد بازدید از این مطلب :
110