English Version
This Site Is Available In English

دیده‌بانی؛ خدمت در مسیر عشق و محبت

دیده‌بانی؛ خدمت در مسیر عشق و محبت

هفتمین جلسه از دوره پنجاه و پنجم کارگاه‌های آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی شفا مشهد، به استادی پهلوان،مسافر مجید، نگهبانی مسافر غدیرو دبیری مسافر سعید با دستور جلسه  "هفته دیدبان"روز سه‌شنبه 1405/06/03ساعت۱۷ آغاز به کار نمود

سخنان استاد:

سلام دوستان مجید هستم یک مسافر.
خدا را شاکرم و سپاسگزارم که فرصت حضور به من داد تا یک بار دیگر در جمع دوستان باشم و از آموزش‌های شما استفاده کنم. از نگهبان، دبیر، ایجنت محترم و مرزبانان تشکر می‌کنم که این فرصت خدمت را به من دادند تا یک بار دیگر بتوانم این جایگاه را تجربه کنم. از همه شما دوستان عزیز هم ممنونم.
هفته دیده‌بان را در ابتدا به تمام دیده‌بانان و در رأس به آقای مهندس دژاکام، خانم آنی، استاد امین عزیز، خانم کماندار و تمام دیده‌بانان تبریک می‌گویم.
روز چهارشنبه تهران بودم؛ جشن دیده‌بان‌ها لحظه‌ای که خانم آنی وارد شدند و روی صندلی نشستند و می‌خواستند صحبت کنند، بغض عجیبی گرفت من را چندین سال گذشته و به کمک این خانواده ما بزرگ شدیم. چی بودیم در تاریکی و الان چی شدیم؟ تمام انرژی و سرمایه‌شان را صرف این کردند که یک نفر را از تاریکی بیرون بیاورند. واقعاً حس عجیب و غریبی داشتم و خیلی هم آنجا دعا کردم که ان‌شاءالله زودتر حال خانم آنی خوب بشود و همیشه کمک همسفران و همه ما باشند.
بزرگ‌تر داشتن در کنگره نعمت خیلی بزرگی است.
من همیشه در صحبت‌هایم، وقتی می‌خواستم یک شوخی بکنم، می‌گفتم اگر ادیسون برق را اختراع نمی‌کرد، چه می‌شد؟ خب، یکی دیگر اختراع می‌کرد. ولی واقعاً اگر آقای مهندس متد DST و درمان اعتیاد را برای ما راه‌اندازی نمی‌کردند و دیده‌بانان نبودند، ما کجا بودیم؟ آیا واقعاً راه درمانی برای ما وجود داشت؟
هر کدام از ما سالیان سال تلاش کردیم که از تاریکی بیرون بیاییم، ولی نشد. من خودم ۲۳ سال تخریب داشتم و شاید ۴۰ دفعه ترک ناموفق داشتم. تا دو سال هم در کمپ بودم و سعی کردم، به قول خودشان، خودم را پاک نگه دارم، ولی نشد.
قدر این نعمت را باید بدانیم.
اولین گزینه برای قدردانی، بودن است؛ اینکه باشیم. حتی اگر کاری از دستمان برنیاید، خودِ بودن خیلی مهم است.
این نباشد که من با خودم بگویم بروم یک مقداری علم و آگاهی‌ام را زیاد کنم و بیایم اینجا که یک حرفی برای گفتن داشته باشم. نه، نیازی نیست. با کمترین علم و آگاهی هم
می‌شود آمد، روی صندلی نشست و از علم و آگاهی دیگران استفاده کرد.
چهار نفر زودتر این راه را پیدا کرده‌اند و به عنوان راهنما می‌آیند تا راه را به من نشان بدهند. همین بودن، بزرگ‌ترین قدمی است که من برداشتم؛ اینکه جا نزنم و برنگردم.
برگردیم به مسئله دیده‌بان.
واقعاً من حساب کردم وقتی تهران بودم، با شش نفر از دیده‌بان‌ها مستقیم در ارتباط هستم و ارتباط نزدیکی با آنها دارم. به یکی از آنها یک‌سری گفتم: «آقا، خوش به حالت.
گفت: چرا؟
گفتم: با خانم این‌ها به مشکل نمی‌خوری؟ شما همش شهرستانی، هفته‌ها و ماه‌ها خانه نمی‌روی
گفت: از کجا می‌دانی به مشکل نمی‌خوریم؟
گفتم: یعنی شما واقعاً به مشکل می‌خورید؟
گفت: خب بله، همه به مشکل می‌خورند، ولی یاد گرفته‌ایم با این مشکل چطور کنار بیاییم.
کسانی که در خانواده ما هستند، شرایط ما را می‌دانند و می‌دانند شرایط چگونه است. آنها آن شرایط تاریکی را دیده‌اند.
من خودم را شخصاً نگاه می‌کنم و می‌بینم یک‌هزارم کار آنها را هم نمی‌توانم انجام بدهم.
ما می‌گوییم جشن دیده‌بان. همین جشن دیده‌بان را هم که بخواهید حساب کنید، جشن ما در واقع جشن دیده‌بان نیست. دیده‌بان، بنده خدا، باید از یک راه دور، از تهران، بلند شود و به یک شهر دیگر بیاید، کلی هزینه کند و این راه را طی کند تا بیاید اینجا، دوباره صحبت کند و به ما آموزش بدهد و ما استفاده کنیم.
از همین جشن هم باز ما لذت می‌بریم.
یکی از این عزیزان که الان می‌خواهد بیاید مشهد، خودم مثلاً دارم کارهای بلیت و این‌ها را انجام می‌دهم. سه دفعه در این دو هفته باید برود تهران، برگردد و بیاید مشهد تا استاد جلسه باشد.
بعد ما این‌ها را نمی‌بینیم و به خودمان می‌گوییم این‌ها چقدر راحت می‌روند و می‌آیند و چقدر جایگاهشان بزرگ و خوب است.
آن بزرگ بودن واقعاً آدم بزرگ می‌خواهد؛ آن پتانسیل را می‌خواهد، آن ظرفیت را می‌خواهد که کسی به آن جایگاه برسد.
این‌ها کاملاً تحت نظر و رصد هستند و در شورا اعلام می‌شوند. می‌گویند فلانی برای این کار خوب است. باز هم اول به خودش پیشنهاد داده می‌شود که: آقا، شما می‌خواهید این کار را قبول کنید؟ این کار مشکلاتی دارد. دیده‌بانی راحت نیست. می‌پذیرید؟
اگر پذیرفت و با خانواده‌اش صحبت کرد و توانست با این قضیه کنار بیاید، قبول می‌شود.
ولی ریشه درخت را آقای مهندس دارد. این تنه را آبیاری می‌کند و به قول معروف، آب را می‌رساند به بالا.
حالا چیزی که من در تهران دیدم، هجده، نوزده تا دیده‌بان بودند.
عرضم به حضورتان که شما همه را می‌گویید ما تنه درخت هستیم. اگر به شکل واحد هم بخواهیم این‌ها را حساب کنیم، زیاد کارایی ندارد.
تلویزیون کشورمان سرو ایران را نشان می‌دهد که برای اتحاد مردم همیشه صحبت و تبلیغ می‌کند. از پایین‌دست‌ها می‌آید به بالا و در بالا به هم گره می‌خورد.
دیده‌بان‌ها هم دقیقاً همین حکایت را دارند. از ریشه که تغذیه می‌شوند تا بالا که می‌آیند، همه با هم اتحاد عجیبی دارند. یعنی همه با هم باید یک کار را هندل کنند تا یک نفر به رهایی برسد، یک نفر به حال خوش برسد.
حالا دیده‌بان‌ها انواع و اقسام دارند؛ دیده‌بان مالی هست، دیده‌بان پارک‌ها هست، دیده‌بان انضباطی هست.
من خودم افتخار دارم پنج سال است که در حوزه دیده‌بان انضباطی، زیر نظر دیده‌بان انضباطی کار می‌کنم.
از صحبتی که چند روزپیش داشتیم و مصاحبه‌ای که با ایشان کرده بودم، نکته جالبی بود. وقتی اسم «انضباطی» می‌آید، همه با خودشان می‌گویند که مثلاً کار سختی است؛
یک نفر می‌خواهد شلاق بزند یا جریمه‌اش کند، چطور می‌توانی با حال خوش این کار را انجام بدهی؟
خب، به همه ما آموزش داده‌اند که کنگره60 در آخر، آخرش می‌رسد به وادی چهاردهم؛ به آن عشق و محبت.
اگر بتوانی قوانین را در پرتو آن حال خوش، عمل سالم، عشق و محبت انجام بدهی، هم حال خودت خوش است و هم حال طرف مقابل.
تمام کسانی که در این گروه دارند کار می‌کنند و تلاششان را می‌کنند تا یک نفر به رهایی برسد، باید بدانند که آن یک نفر خودش تنها نیست؛ خانواده‌اش هستند، وابستگان خانواده هستند و افراد زیادی به او وابسته هستند.
تخریب‌ها و آسیب‌های زیادی به اطرافش وارد کرده است. نجات یک نفرمصرف کننده، از قدیم هم می‌گویند، نجات یک جامعه است. واقعاً هم همین‌طور است.
حالا حرف جالب دیگری که بود، این است که فرمودند برای دیده‌بان شدن یا دیده‌بان بودن، نیاز نیست حتماً جایگاه دیده‌بانی داشته باشیم. تمام انسان‌هایی که دارند در کنگره سفر می‌کنند، می‌توانند یک دیده‌بان باشند؛ چون آنها هم انسان‌هایی مثل ما هستند و هیچ فرقی نمی‌کند.
خدمت کردن و پذیرفتن که باشند.
شما دارید وقت می‌گذارید، این راه را می‌آیید، هفته‌ای سه جلسه زمان گذاشته‌اید، وقت راهنما را گرفته‌اید. حداقل، به قول قدیمی‌ها، دو هزار کاسب باشید؛ دست خالی برنگردید خانه، بیهوده نباشید.
حداقل در قالب یک دیده‌بان نمی‌توانید کار کنید، دیده‌بان خودتان باشید. خودتان به خودتان نگاه کنید و وقتی از اینجا می‌روید بیرون، با خودتان بگویید: چند چندم الان؟
من چند دقیقه پیش به یکی از دوستان گفتم، یک نفر که کارش به انضباطی می‌رسد، مشکلش خودِ انضباطی شدن و جریمه نیست.
مشکلش این است که صندلی یک نفر دیگر را اشغال کرده است.
یک نفر از بیرون می‌خواهد بیاید، خانواده‌اش همه دردمند هستند و می‌خواهد بیاید سفر کند، ولی تو درست سفر
نکردی و دوباره آمدی صندلی را اشغال کردی و او نمی‌تواند به سفر برسد.
سال ۹۴ من خودم شاهد بودم که آن زمان حدود ۶۰۰ نفر پشت در داشتیم برای نوبت. مشکلات الان نبود و اصلاً شعبه‌ای نبود؛ کلاً ما دو تا شعبه در مشهد .
بعد از چهار، پنج ماه که تماس گرفتیم با بنده‌خدایی که نوبتش شده بود و باید می‌آمد، خواهرش گفت: کاش، کاش این چهار، پنج ماه پیش تماس می‌گرفتید.
فوت شده بود؛ بر اثر مواد مخدر هم فوت شده بود.
پس اینجا بودن و قدردانی خیلی لازم است.
این است که باید همه ما، به قول قدیمی‌ها، آن نانی را که می‌خوری حلال کنی.
در کنگره سفره ای پهن است. هر کس هرچقدر می‌تواند باید از آن برداشت کند. گنجشک‌ روزی نباشیم که بگوییم من همین نان و پنیر خودم بس است.
همه چیز در سفره هست؛ استفاده کن. وقت را به بطالت نگذران.
دیده‌بانی که شما نگاه می‌کنید، دقیقاً مثل آن کربنی است که در تاریکی‌ها، در ذخایر و به قول معروف زیرزمین‌ها وجود دارد و کشف می‌شود و این‌قدر تراش می‌خورد تا به آن الماس تبدیل شود.
در وجود تک‌تک ما آن الماس وجود دارد، به شرطی که خودمان خواستارش باشیم.
در نهایت از خداوند می‌خواهم که کمک کند، ان‌شاءالله ما قدردان این گروه و آقای مهندس باشیم و با عمل سالم و با زکات رهایی‌مان بتوانیم دینمان را به کنگره ادا کنیم.
یک نکته دیگر هم بگویم.

 

من سال ۱۴۰۰ اولین پهلوانی را اعلام کردم، پولش را دادم. سال ۱۴۰۱ گفتم من دینم را به کنگره دادم، دیگر حالا بروم یک ماشینی بخرم و زندگی را روبه‌راه کنم.
حالا برای جاهای دیگر هم کمک می‌کردم و باز یکصد و  میلیون پول دادم.
خیلی مشکلات برایم به وجود آمد و مشکلات همه به من تلنگر زد که تو آمدی توی یک راهی که برگشت ندارد. اگر می‌خواهی بروی، برو؛ ولی اگر آمدی، درست بیا.
از آن سال آموزش گرفتم و یاد گرفتم و دارم هر سال تمدید می‌کنم و خدا را شکر هیچ مشکلی برایم پیش نمی‌آید؛ چون کس دیگری دارد کار را درست می‌کند، من نیستم که کار را درست کردم.
امیدوارم که کار دانشگاه هم زودتر تمام بشود و آن جهانی شدن کنگره60 را با چشم ببینیم و روزبه‌روز شاهد شکوفایی باشیم.

ممنون که سکوت کردید و به حرف‌هایم گوش کردید.

در ادامه رهایی و ورود به سفر دوم مسافرمحمود لژیون پانزده با راهنمایی راهنمای محترم، مسافرمهدی اعلام گردید

با تشکر از اعضای لژیون خدمتگزار(لژیون پانزدهم با راهنمایی راهنمای محترم، مسافر مهدی) که به خوبی خدمت کردند و برگی زرین از دختر خدمات را در هستی نقش زدند.

مرزبان خبری: مسافر احمد
صوت: مسافرین جلیل ل۱۸و مصطفی ل19
عکاس: مسافرین مهدی ل۱۶وصابر ل11
تایپ: مسافرین احمد ل۱۱ و ابراهیم ل1
ارسال خبر: مسافر احمد ل۱۱

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .