English Version
This Site Is Available In English

راست قامتان راستین

راست قامتان راستین

رهجوهای راهنما همسفر فاطمه (لژیون مرزبانی) در دلنوشته خود بیان کردند:

راهنمای تجلیل شده همسفر طیبه:

هنگامی‌که وارد کنگره شده و برای ماندن مصمم شدم با خود عهد کردم تا زمانی‌که توان دارم در کنگره حضور و خدمتی هر چند کوچک داشته باشم تا بهانه‌ای برای ماندگاری‌ام باشد؛ اما نمی‌دانستم گاهی اوقات چه‌قدر این مسیر می‌توانست برایم نفس‌گیر باشد و لحظاتی چنان مشکلات و اتفاقات وجودم را آشفته می‌کرد که نیامدن و قطع ارتباط با کنگره به افکار و اندیشه‌ام خطور می‌کرد؛ اما همیشه دل و پاهایم گویی از توانم جلوتر بود؛ چون کنگره را ستونی برای تکیه، استواری و قوی شدنم در برابر سختی‌ها می‌دیدم.

جمله «دیده‌بانان ستون‌های کنگره هستند.» برایم معنا پیدا کرد. هر ستونی که حاصل دست و پنجه نرم‌کردن با نفس خویش، فراز و نشیبی که تجربیات تلخ شکست و گاه ناکامی‌ها را در پی داشته است. چراکه بهشت را به بهاء دهند نه به بهانه.

مگر نه این‌که درمان‌گر خود درمان شده، مگر نه این‌که دردمند خود مرحم درد شده، مگر معشوق به دنبال عاشق نبوده است. شخصی در کنگره دیده‌بان نمی‌شود؛ مگر این‌که در ابتدا دیده‌بان خویش و خویشتن خویش باشد. استاد چه زیبا فرمودند: «دیده‌بانان منافع کنگره را به منافع خویش ترجیح داده‌اند.» تبریک به این راست قامتان راستین و این الگوهای بی‌نظیر و کم‌نظیر که مرا به اندیشه وامی‌دارد که همچنان بمانم و ادامه دهم.

راهنمای تجلیل شده همسفر پریسا:

گاهی اوقات در خلوت خود جملات زیبای آقای مهندس را مرور می‌کنم؛ مثلاً هر مسیری یک مبدأ و مقصدی دارد. فکر می‌کنم قبل از کنگره مبدأیی نداشتم و بی‌وقفه و بدون تفکر فقط می‌خواستم به هر قیمتی به سلامتی مسافرم برسم؛ ولی چه‌طور می‌توانستم با آن همه تخریبی که خودم داشتم مسیر درست را بروم؛ ولی اکنون آهسته‌آهسته سعی می‌کنم برای هر چیزی ابتدا از جهل خود به خدا پناه برم و بعد فکر کنم و در مسیر از نیروهای الهی کمک بگیرم. داشتن چنین موهبت‌هایی را چه‌طور می‌شود شکرگزار بود.

تشبیه دنیای قبل و بعد از کنگره برای من مثل این است که از یک تنگ کوچک خودت را درون یک اقیانوس بیکران که پر از عشق، نور، تعاریف درست و چیزهای خوب است بیندازی. در ابتدا گیجی تنگی که داخلش بودی را داری و بعد از مدتی کم‌کم متوجه می‌شوی این جای جدید چه‌قدر متفاوت است و مات و مبهوت فقط نگاه می‌کنی که چه‌طور من آن همه سال بدون این‌ها زندگی کرده‌ام؟

حاضرم چه‌قدر بپردازم تا آن‌چه که خداوند به من داده است را حفظ کنم؟ زیرا آقای مهندس می‌فرمایند: «ما وقتی چیزی را دوست داریم به شدت دنبال آن هستیم و برای بدست آوردنش تمام تلاشمان را می‌کنیم؛ ولی بعد از این‌که بدستش آوردیم، دیگر هیچ تلاشی برای نگه‌داری از آن نمی‌کنیم و فراموش می‌کنیم که چه‌قدر سختی و زجر کشیده‌ایم تا به این‌جا برسیم.» پس خدای مهربانم از تو می‌خواهم که هر لحظه و هر جا به من یادآوری کنی که از کجا به کجا رسیده‌ام و نگذاری هیچ چیز برایم عادی شود.

عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
ویرایش: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر احسانه (لژیون ششم) دبیر دوم سایت
تنظیم و ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حسنانی تهران

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .