جلسه دهم دور اول سری جلسات لژیون سردار کنگره ۶۰ نمایندگی علی عصارزاده، با نگهبانی مرزبان محترم مسافر حامد، استادی راهنما محترم مسافر رضا و دبیری راهنمای محترم تازهواردین مسافر علیرضا، با دستور جلسه «وادی ششم و تأثیر آن روی من»، روز پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۵:۳۰ آغاز گردید.
سخنان استاد:
سلام دوستان، رضا هستم، مسافر.
در ابتدا تشکر میکنم از نگهبان، دبیر و خزانهدار لژیون سردار و همچنین ایجنت محترم نمایندگی که این فرصت را به من دادند تا در این جایگاه خدمت کنم.
چند وقتی است که من مثل گذشته در لژیون سردار شرکت نمیکردم. شاید دلایلی برای خودم داشتم، اما واقعیت این است که هیچکدام توجیه قابلقبولی نیست. وقتی نگاه میکنم، میبینم شرکتنکردن در لژیون سردار دقیقاً به همین دستور جلسه امروز برمیگردد؛ یعنی حکم عقل را میدانستم، اما آن را اجرا نمیکردم.
یک دوره خودم نگهبان و دبیر لژیون سردار بودم و واقعاً خدمت در این جایگاه برای من لذت خاصی داشت. این لذت از جنس شادیهای زودگذر نیست؛ یک شادی عمیق و ماندگار است. شاید در ابتدا خدمتکردن کمی سخت باشد، اما وقتی خدمت را انجام میدهی، احساس میکنی یکقدم در هستی برداشتهای و کاری را به سرانجام رساندهای.
شرکت در لژیون سردار هم همینطور است. شاید آمدن به لژیون سردار نسبت به کارگاه آموزشی یا لژیون کمی سختتر باشد، اما عایدی و آموزش بیشتری دارد. برای اینکه انسان بتواند در لژیون سردار عضو شود و خدمت کند، باید یک ظرفیتی را در خودش به وجود آورده باشد. ممکن است من بتوانم در کارگاه شرکت کنم و حتی کارهای مربوط به خودم را هم انجام بدهم، اما خدمت در لژیون سردار به ظرفیت و دانایی بیشتری نیاز دارد.
امروز دستور جلسه ما وادی ششم است:
«حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نماییم.»
در مورد عقل در طول هفته صحبتهای زیادی شده است. آقای مهندس عقل را به خورشید تابانی تشبیه میکنند که در هر انسانی بهاندازه ظرفیت خودش نور میدهد. در وادی ششم هم مثال اتاقی مطرح میشود که یک روزنه دارد و نور از آن وارد میشود. ممکن است این روزنه برای یک نفر بهاندازه یک سرسوزن باشد، برای دیگری پنجره و برای شخص دیگری بزرگتر. این موضوع به دانایی انسان بستگی دارد.
عقل با دانایی رشد میکند و همانطور که استاد امین در مثلث دانایی برای ما توضیح دادهاند، دانایی از آموزش، تفکر و تجربه تشکیل میشود.
عقل خودش یکی از مسائل بسیار پیچیده و شگفتانگیز هستی است. ما هنوز به طور کامل نمیدانیم عقل چیست و چگونه کار میکند؛ همانطور که بسیاری از مسائل هستی برای ما هنوز ناشناخته است. اما چیزی که برای من مهم است این است که بدانم حکم عقل چیست و بتوانم آن را اجرا کنم.
در مقابل عقل، نفس اماره قرار دارد. در وجود ما همیشه کشمکشی بین این دو وجود دارد. همه ما تقریباً میدانیم چه کاری درست است و چه کاری نادرست. میدانیم دروغ گفتن، غیبتکردن، تجسس و خیلی از کارهای دیگر درست نیست، اما گاهی باوجود دانستن، باز هم آن کار را انجام میدهیم.
این یعنی من حکم عقل را تشخیص دادهام، اما هنوز توان اجرای آن را پیدا نکردهام.
قبل از ورود به کنگره شاید اصلاً صدای عقل خودمان را نمیشنیدیم؛ چون نفس اماره و القائات آن بسیار قوی بود. اما وقتی وارد کنگره میشویم، آموزش میگیریم و ابزار لازم را پیدا میکنیم، کمکم صدای عقل را میشنویم. مرحله بعد این است که بتوانیم آن فرمان را اجرا کنیم.
وادی ششم به ما میگوید عقل را مانند یک فرمانده در نظر بگیریم. یک فرمانده باتوجهبه اطلاعاتی که در اختیارش قرار میگیرد، بهترین تصمیم را میگیرد. عقل هم در وجود ما همینگونه است. عقل اشتباه نمیکند، مگر اینکه اطلاعات غلطی به آن داده باشیم.
بنابراین من رضا باید بهحکم عقلم توجه کنم و آن را اجرا کنم.
اما چراگاهی نمیتوانم حکم عقل را اجرا کنم؟
یکی از دلایل این است که فرمان عقل را برای خودم بیش از اندازهبزرگ میکنم. فکر میکنم برای رسیدن به فرمان عقل باید یکدفعه کارهای خیلی بزرگی انجام بدهم، درحالیکه باید از کارهای کوچک شروع کنم.
در کنگره همیشه مثالهای سادهای برای این موضوع زده شده؛ مثلاً مسواکزدن، مرتبکردن وسایل، گذاشتن زباله دم درب در همان زمانی که باید انجام شود، شستن ظرف غذای خودم و کارهایی ازاینقبیل.
همین کارهای کوچک، تمرین اجرای فرمان عقل هستند.
اگر لیوان آب را استفاده کردم، همان لحظه آن را سر جای خودش بگذارم. اگر ظرف غذای خودم را استفاده کردم، خودم آن را بشویم. منتظر نباشم شخص دیگری این کار را برای من انجام دهد.
این کارهای کوچک بهمرور ظرفیت من را بالا میبرد.
حتی در سفر اول هم همین مسئله وجود دارد. شاید یک سفر اولی وقتی به وادی ششم میرسد، کلمه «فرمان عقل» برایش خیلی بزرگ باشد، اما وقتی دستورهای ساده راهنما را درست انجام میدهد، در واقع دارد قدمبهقدم به فرمان عقل نزدیک میشود.
نکته مهم دیگر این است که نباید چیزی را بزرگتر از ظرفیت خودم تعریف کنم.

اگر امروز ساعت یازده از خواب بیدار میشوم، قرار نیست از فردا بگویم ساعت شش صبح بیدار میشوم. میتوانم ابتدا نیم ساعت زودتر بیدار شوم.
اگر نمیتوانم کتاب بخوانم، قرار نیست یکدفعه حجم زیادی مطالعه کنم. اگر نوشتن سیدی برایم سخت است، از مقدار کمی شروع میکنم.
یعنی باید کاری را انتخاب کنم که در توانم باشد و بتوانم آن را به انجام برسانم. با همین قدمهای کوچک، ظرفیت من افزایش پیدا میکند.
در مورد لژیون سردار هم برای من همین مسئله وجود دارد. وقتی در وجود من خواستهای برای خدمت و انفاق ایجاد میشود، ممکن است همزمان نفس اماره شروع به القاکردن کند؛ مثلاً بگوید «اگر این مبلغ را بدهی، فردا خودت نیاز پیدا میکنی» یا «الان شرایط مالی مناسبی نداری.»
اما در قرآن کریم به ما آموزشدادهشده که ترس از فقر از القائات شیطان است و انسان را از انفاق بازمیدارد.
بنابراین وقتی من میدانم کاری درست است و حکم عقل و فرمان خداوند است، باید آن را انجام بدهم و درگیر القائات نشوم.
به نظر من یکی از جاهایی که ایمان انسان خودش را نشان میدهد، زمانی است که شرایط سخت است. وقتی همه چیز خوب است و من توانایی انجام تعهداتم را دارم، شاید هنوز عیار ایمانم مشخص نشده باشد. اما زمانی که شرایط سخت است و من باوجود آن به تعهد خودم عمل میکنم، آنجا است که میتوانم ببینم چقدر به دانستهها و ایمان خودم عمل میکنم.
این موضوع برای من یک تمرین بسیار قوی برای رسیدن به فرمان عقل، آرامش و صلح است.
اگر حکم عقل را اجرا نکنم، کارهای عقبافتاده رویهم جمع میشوند. در صحبتهای مربوط به افسردگی هم به این موضوع اشاره شده که عقب انداختن مداوم کارها میتواند انسان را در شرایط نامناسبی قرار دهد. عقل میگوید کاری را که امروز باید انجام بدهی، انجام بده؛ اما من آن را مدام عقب میاندازم و این موضوع بهمرور فشار زیادی به من وارد میکند.
پس اجرای فرمان عقل فقط یک جمله یا یک مفهوم فلسفی نیست؛ چیزی است که باید در زندگی روزمره خودم اجرا کنم.
در نهایت باید بدانم که رسیدن به فرمان عقل یکباره اتفاق نمیافتد. من با انجام کارهای کوچک، بالابردن دانایی و افزایش ظرفیت، قدمبهقدم به آن نزدیک میشوم.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، ممنونم.

تصویربردار: مسافر ابوالفضل
تایپ: مسافر امیرعلی
ارسال خبر: مسافر مصطفی
مرزبان خبری: مسافر مرتضی
نمایندگی علی عصارزاده
- تعداد بازدید از این مطلب :
67