گاهی فکر میکنم دیدهبان بودن، بیش از آنکه دیده شدن باشد، دیدن میباشد؛ دیدن راهی که بسیاری از افراد فقط از کنارش میگذرند. دیدهبان کسی است که در مسیر آموزش و خدمت، فقط انسان امروز را نمیبیند، آیندهای را میبیند که خود رهجو هنوز باور نکرده است. شاید به همین دلیل دیدهبانی فقط یک جایگاه نیست، نوعی نگاه به انسان میباشد، نگاهی آمیخته با صبر، عشق و مسئولیت.
امروز بهتر درک میکنم که پشت هر تصمیم درست، سالها تجربه و خدمت ایستاده است. پشت هر آموزش، رنجی که به دانایی بدل شده و پشت هر راه روشنی که پیش رویمان گشوده شده، انسانهایی بودهاند که خودشان سالها در روشنایی و تاریکی در این مسیر گام برداشتهاند. برای من، هفته دیدهبان فقط فرصتی برای تشکر از چند نفر نیست. بهانهای است برای آنکه بدانم اگر امروز میتوانم با اطمینان قدم بردارم بخشی از این اطمینان را مدیون کسانی هستم که پیش از من، راه را دیدهاند، سنجیدهاند و برای درست ماندنش کوشیدهاند.
شاید زیباترین تشکر از دیدهبان، این باشد که ما هم یاد بگیریم درست ببینیم. مشکلات را بدون ناامیدی، انسانها را بدون قضاوت و مسیر را بدون عجله. وقتی به دیدهبانها میاندیشم، میبینم فاصله من تا آنها شاید به اندازه چند صد سال تکامل انسانی باشد؛ باید چندین دوره از زندگی را پشتسر میگذاشتی تا به مرحلهای برسی که تمام محبتت را نثار دیگران کنی. انسانیکه از وقت، آرامش و لذتهای شخصیاش میگذرد؛ حتی در سختترین شرایط هم به کنگره میآید و به انسانهای دردمند خدمت میکند باید چند حلقه از حیات را طی کرده باشد تا به این باور برسد که، آنچه باور است محبت است.
هرچه دانایی انسان بیشتر باشد عاقلتر میشود. آنقدر عاقل که عاشق میشود. زمانیکه انسان به عشقی سالم دست پیدا کند همه انسانها را دوست دارد و برای همگان خیر میخواهد. آقای مهندس همواره درباره دیدهبانان میفرمایند: آنها ستونهای کنگره هستند، ستون باید صاف و استوار باشد تا سقف بنا بر آن استوار بماند و استواری جز با عدالت، معرفت و حرکت در صراط مستقیم به دست نمیآید. برای استوار ماندن باید فکر، عمل، حس، ایمان، عقل و عشقمان سالم باشد و این جز با تزکیه ممکن نمیشود. دیدهبانان سالها است که در کنگره خود را میسازند و این جایگاه را بهدست آوردهاند.
وقتی میبینم خانم کماندار در سرما و گرما در پارک طالقانی حاضر میشوند تا به امور همسفران رسیدگی کنند، جز عشق، چیز دیگری در وجودشان نمیبینم. در این هفته از دیدهبانان تشکر میکنم، نه فقط بهخاطر کارهایی که انجام دادهاند؛ بلکه برای چیزهایی که شاید هیچوقت دیده نشود. نگرانیهایی که به زبان نیامده، تصمیمهایی که آسان نبوده و خدمتهایی که بدون انتظار دیده شدن انجام شدهاست. امیدوارم بتوانم قدر این نگاه را بدانم؛ اینکه آموزش را فقط نشنوم، زندگی کنم، چراکه شاید بهترین ادای احترام به کسیکه راه را دیده است این باشد که رهرو درست راهش باشم و در ادامه مسیر، آن را گم نکنم.
نویسنده: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون پنجم)
ویرایش: رابط خبری همسفر شیما رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون پنجم)
ارسال: همسفر فروزنده رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی وکیلی یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
167