English Version
This Site Is Available In English

خیلی‌ها بیرون از اینجا دنبال حال خوب، آسایش و آرامش می‌گردند اما گیرشان نمی‌آید. ولی اینجا توی کنگره ۶۰، این آرامش نصیب تک‌تک ما شده است

خیلی‌ها بیرون از اینجا دنبال حال خوب، آسایش و آرامش می‌گردند اما گیرشان نمی‌آید. ولی اینجا توی کنگره ۶۰، این آرامش نصیب تک‌تک ما شده است

دومین جلسه از دور چهارمین جلسات آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی سالار خمین با استادی ایجنت محترم مسافر رسول، نگهبانی مسافر مهران و دبیری مسافر حامد با دستور جلسه « وادی ششم و تاثیر آن بر روی من» در روز پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۲۹-رأس ساعت ۱۶:۳۰ شروع به کار کرد.

سخنان استاد

سلام دوستان، رسول هستم، یک مسافر.

خیلی شاکر و سپاسگزارم که یک‌بار دیگر این اجازه را به من دادند تا در یکی از جلسات کنگره حاضر باشم و از این جایگاه استفاده کنم. هفته‌ی دیده‌بان را به آقای مهندس، خانواده‌ی محترمشان و همه‌ی دیده‌بان‌های عزیز، به‌خصوص دیده‌بان محترم آقای منصوری تبریک می‌گویم. همچنین جشن پنج‌سال رهایی آقا باقر عزیز را به ایشان و همسفران محترمشان تبریک می‌گویم.

دستور جلسه‌ی امروز «حکم عقل» است. من قبلاً فکر می‌کردم عقل یک چیزی است که توی مغز است و همه هم دارند؛ اما توی کنگره فهمیدم عقل یک جایگاه پنهانی در درون انسان است که اگر با آن ارتباط برقرار کنیم، ما را به خداوند نزدیک می‌کند. مشکل اینجاست که ما نجوای این عقل را نمی‌شنویم یا جایش را با نجوای «نفس اماره» عوض می‌کنیم.

یادم هست خودم روزی گوش به حرف نفس درونم دادم و حاصلش شد ۱۱ سال اعتیاد؛ ۱۱ سال حقارت، ترس و گم‌کردن خودم. من همیشه دنبال راهی بودم که از این مسیر خارج شوم، ولی در بسته بود. چرا؟ چون دانایی نداشتم. اگر به آن قدرت تشخیص رسیده بودم، هیچ‌وقت وارد آن مسیر نمی‌شدم. همه‌ی بدبختی انسان از جهل و ناآگاهی است و این ناآگاهی باعث می‌شود نفسِ اماره، صبورانه و آرام‌آرام ما را به سمت ضد ارزش‌ها بکشد تا همه‌چیزمان را از دست بدهیم.

خوشبختانه کنگره این شانس را به ما داده که وقتی وارد می‌شویم، صورت‌مسئله‌ی اعتیاد برایمان روشن می‌شود. ما در کنگره یاد می‌گیریم دو تا صدا داریم: یکی ندای عقل که همیشه به راه راست هدایت می‌کند و یکی صدای نفس که ما را به ضد ارزش‌ها می‌برد. راه نجات، نزدیک شدن به فرمان عقل است.

این نزدیک شدن هم از چیزهای خیلی جزئی شروع می‌شود. مثلاً اینکه امروز می‌خواهم بیایم جلسه؛ همان لحظه‌ای که نفس می‌گوید: «ولش کن، خسته‌ای، حالا دیر شده، سی‌دی نوشتن وقت می‌خواهد...» آن صدا، صدای نفس است. اما اگر گوش نکردی و آمدی، داری از فرمان عقل اطاعت می‌کنی. اگر همین‌چیزهای کوچک را درست انجام دهیم، کم‌کم به مراحل بالاتر می‌رسیم.

خیلی‌ها بیرون از اینجا دنبال حال خوب، آسایش و آرامش می‌گردند اما گیرشان نمی‌آید. ولی اینجا توی کنگره ۶۰، این آرامش نصیب تک‌تک ما شده است. وقتی اعتیاد کنار می‌رود، آدم تازه می‌فهمد زندگی بدون مواد چقدر راحت است. این اتفاق برای من در کنگره افتاد.

فرمان عقل یعنی اینکه حاکم شهر وجودی را دوباره به دستِ عقل بدهیم. برای رسیدن به این، کنگره یک‌سری قانون (شریعت) دارد که باید رعایت کنیم، و یک حرکت (طریقت) می‌خواهد تا به حقیقت برسیم. حقیقت برای من این است که بفهمم برای چه به این دنیا آمده‌ام؟ فقط برای خواسته‌های شخصی؟ یا برای آموزش و خدمت؟

دیروز در جشن دیده‌بان‌ها، این را با تمام وجود حس کردم. دیده‌بان‌هایی که هفت روز هفته در حال خدمت‌اند. شرط دیده‌بان شدن این است که از منافع شخصی عبور کنی. آقا باقر هم برای من نمونه‌ی همین موضوع است؛ کسی که با وجود تمام مشکلات، خنده‌رو است، مسئولیت‌پذیر است و برای ساخت‌وساز و خدمتِ این نمایندگی سنگ تمام گذاشت. این یعنی همان اجرای حکم عقل و گذشتن از خواسته‌های شخصی.

امروز جشن رهایی پنج‌ساله‌ی ایشان است. آقا باقر خیلی مرتب سفر کرد و خیلی قشنگ حرکت کرد. امیدوارم همسفرانش همیشه همراهش باشند، چون همسفر، بال پرواز مسافر است.

در پایان هم امیدوارم جشن دیده‌بان هفته‌ی آینده در هر دو نمایندگی خمین و سالار، در کنار همدیگر و با حضور دیده‌بان محترم آقای ملکی، یک جشن پرشور و پرانرژی برگزار کنیم. ما باید قدر این جایگاه‌ها و این خدمت‌ها را بدانیم. ممنونم که به صحبت‌هایم گوش کردید.


سخنان مسافر باقر

 شماها باتری‌های کنگره‌اید؛ چه همسفرها و چه مسافرها. شما هستید که کنگره و شعبه رو شارژ می‌کنید تا ان‌شالله روزبه‌روز به اون شکوفایی و بزرگی‌ای که مدنظر شعبه سالاره برسیم.

من می‌خوام یه مقدار از خودم براتون بگم. من حدود ۲۵ سال تریاک کشیدم. این‌جوری هم نبود که مصرفم کم و معمولی باشه؛ تقریباً دنبال مصرف بالا بودم و با خرده زیاد میانه‌ای نداشتم. غرور زیادی داشتم، منیت زیادی داشتم؛ بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنید.

یادم میاد یه زمانی با یه کارفرما درگیر شده بودم. به من گفت: «برو تریاکی.» من هم با غرور جوابش رو دادم: «تو که نمی‌تونی تریاک بکشی؛ من می‌تونم بکشم و حتی پول زیادی هم براش می‌دم.» یعنی خودم رو از اون بالاتر می‌دونستم. امروز که به اون رفتار نگاه می‌کنم، می‌بینم این‌ها همه نشونه‌ی جهل و نادانی‌ای بوده که در اعتیاد داشتم.

ما توی اعتیاد، زندگی خودمون رو با دست‌های خودمون خراب می‌کنیم؛ انگار خودمون به زندگی‌مون چکش می‌زنیم تا هر روز بیشتر تخریب بشه. ولی خدا رو شکر آقای مهندس راهی رو در کنگره باز کرده که این مشکلات کم‌کم حل بشه و روزگار آدم بهتر بشه.

البته این راه شرط داره. شرطش آموزش گرفتنه، درست سفر کردنه، درست اومدن و رفتنه. کسی می‌تونه به حال خوش برسه که قبل از جلسه توی شعبه باشه، حضور داشته باشه و گوش به فرمان راهنما حرکت کنه. نباید لحظه‌ای فکر کنیم خودمون بیشتر از راهنما می‌فهمیم. باید اجازه بدیم راهنما برای ما مسیر درست رو نشون بده. این‌طوریه که آدم کم‌کم به حال خوش، آزادی و رهایی می‌رسه.

روز اولی که آدم با تاریکی و ناامیدی وارد کنگره می‌شه، اصلاً فکر نمی‌کنه یه روز به رهایی برسه. فکر نمی‌کنه وسیله‌ی خوبی زیر پاش باشه، مسائل مالی‌اش حل بشه یا حتی خونه‌دار بشه. ولی این اتفاق‌ها می‌تونه بیفته. کنگره این‌قدر جای مقدسیه که اگر واقعاً خواسته داشته باشی، بخوای، سعی کنی و تلاش کنی، خیلی از این مشکلات حل می‌شه.

با تلاش، هم مسائل مالی آدم بهتر می‌شه، هم زندگی‌اش، هم روزگارش و هم حالش. من توی این شش سالی که در کنگره هستم، سعی کردم قدم‌به‌قدم مشکلاتم رو حل کنم. هنوز خیلی راه دارم و باید خیلی روی خودم کار کنم، ولی مطمئنم با آموزش و تلاش می‌شه جلو رفت.

از آقای مهندس دژاکام تشکر می‌کنم که این بستر رو برای ما فراهم کردند؛ از خانواده‌ی محترمشون، از دکتر امین بابت جهان‌بینی‌های خوبشون، از ایجنت محترم شعبه، از آقای بهرام، اسیستانت‌مون، از مرزبان‌ها و از همه‌ی مسافرها و همسفرها تشکر می‌کنم. واقعاً این عزیزان وقت و انرژی می‌ذارن تا ما بتونیم به حال خوش برسیم.

صحبت از همسفر شد؛ دو تا دخترهام امروز اینجا هستن، ولی همسفرم، همسرم، هنوز نتونسته بیاد. امیدوارم دخترهام امروز جوری از کنگره براش بگن که هفته‌ی دیگه، پنج‌شنبه، خودش هم اینجا باشه.

دخترهام واقعاً هدیه‌های خدا به من هستن و زندگی‌مو روزبه‌روز شیرین‌تر می‌کنن. دختر بزرگم دانشجوی حسابداریه. من دوست داشتم پزشکی بخونه، ولی خودش حسابداری رو انتخاب کرد. دختر کوچیکم هم، ماشالله، معلم زبان انگلیسیه. از داشتنشون خیلی خوشحالم و خدا رو شکر می‌کنم.

من توی کنگره واقعاً حس خوبی دارم. به قول خودمونی، دارم با این کنگره حال می‌کنم؛ خیلی بهم می‌چسبه. از همه‌تون ممنونم که تشویقم کردید و به من انرژی دادید.

صحبت زیادی نمی‌کنم، چون وقت جلسه محدوده. فقط می‌خوام بگم اگر آدم خواسته داشته باشه، آموزش بگیره و گوش به فرمان حرکت کنه، می‌تونه از اون تاریکی‌هایی که فکر می‌کرد هیچ‌وقت ازشون بیرون نمیاد، خارج بشه و به حال خوش برسه.

ممنونم از همه‌تون.


تنظیم، ارسال :مسافر احمد

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .