English Version
This Site Is Available In English

جشن تولد پنجمین سال رهایی راهنمای محترم، مسافر مهدی

جشن تولد پنجمین سال رهایی راهنمای محترم، مسافر مهدی

جشن تولد پنجمین سال رهایی (آزادمردی) راهنمای محترم، مسافر مهدی با راهنمایی راهنمای محترم، مسافر فرهاد روز پنج شنبه مورخ 1405/05/29 برگزار گردید

پیام تولد:

اعلام سفر: 
سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر، آنتی ایکس مصرفی شیره، ورزش در کنگره باستانی، راهنما مسافر فرهاد، در ادامه سفر ویلیام داشتم مدت رهایی ویلیام 5 سال 7 ماه 15 روز

 

 

سخنان راهنمای مسافر:
سلام دوستان فرهاد هستم مسافر، خدا را شاکر و سپاسگزارم که توفیق حضور در این جایگاه را به من داد، جایگاهی که بتوانیم آزادی یک مسافر و یک انسان دردمند را از بند اعتیاد در کنار هم جشن بگیریم. به‌نظر من هیچ جشنی بالاتر از این نیست که یک انسان دربند، به درایت عقل و فرمان عقل برسد و تصمیم بگیرد خودش، خانواده‌اش و جامعه‌اش را نجات دهد.

مهدی عزیز، شش سال و نیم پیش وارد لژیون پانزده شفا شد با حالی بسیار نامناسب با اینکه فرهنگی و فردی تحصیل‌کرده بود، اما مصرف مواد آن‌قدر در جسمش رسوخ کرده بود که شاید نصف حجم اندام و اعضای بدنش را که امروز می‌بینیم، نداشت. بچه‌ها به شوخی می‌گفتند وقتی می‌خواهیم مهدی را بغل کنیم، دو دور دستمان دور پیکرش می‌چرخد
امروز آرزوی بهترین‌ها را برای مهدی عزیز دارم. گفتم «آزادمردی» کلمه‌ای است که به زبان آوردنش آسان است اما پشت این واژه، پنج سال خون دل خوردن، سی سال زحمت در کنگره، تلاش دیده‌بان‌ها و هزاران سال تلاش و رنج انسان‌ها وجود دارد تا امروز روش DST به این زیبایی و سادگی در اختیار ما باشد به‌گونه‌ای که یک انسان دردمند، با هر نوع ماده و هر میزان تخریب، بتواند با استفاده از این روش به درمان برسد. تنها چیزی که لازم است  سر به فرمان بودن و اجرای درست پازل درمان و روش DST است.

مهدی چون دبیر ریاضی بود، از همان ابتدا پیام روش DST را گرفت، فهمید روش چه می‌گوید و کلام حق کنگره چیست اگر راهنما گاهی  تلنگری به او می‌زند، چیزی جز آرزوی حال خوش مهدی و خانواده‌اش ندارد من همیشه در لژیون گفته‌ام که تک‌تک راهنماهای کنگره ۶۰، هر جا که هستند آرزو دارند تمام اعضای لژیون‌ها به رهایی برسند این‌طور نیست که چون فردی در لژیون دیگری است من آرزوی رهایی او را نداشته باشم آرزوی همه ما این است که هر تازه‌وارد، هر سفر اولی و حتی هر کسی که هنوز آدرس کنگره را نمی‌داند روزی وارد این مسیر شود و با روش DST به درمان برسد.
مهدی عزیز، خودش را به فرمان عقل نزدیک کرد و سفر مواد و سفر سیگارش را اگر اشتباه نکنم در ده ماه و ده روز به پایان رساند او سیگار را هم در کنار سفر مواد مصرف می‌کرد و تقریباً روزی دو سه پاکت سیگار می‌کشید.

یک خاطره هم از مهدی دارم یک روز در ماه رمضان بچه‌ها مشغول تی کشیدن و جارو کردن بودند مهدی هم داشت جارو می‌کشید بچه‌هایی که در زمین روبه‌رو فوتبال بازی می‌کردند، یک‌دفعه دویدند تا از آب‌سردکن آب بخورند و وقتی برگشتند، گفتند «آقای مدیر، چطوری؟ حالت خوبه؟» شما هم اینجایی! 

مهدی هم خودش را جمع‌وجور کرد که در اینجا مدیرِ معتادها نیست این هم خاطره‌ای بود که از مهدی داشتم. البته خاطره کوکوی سبزی دیگر خیلی تکراری شده و خودش و همسفر محترمش بارها در تولدها تعریف کرده‌اند.
به خانم هما عزیز هم تبریک می‌گویم. ما سفرها و رهایی‌های خیلی خوبی را با ایشان در تهران داشتیم یک خاطره هم از سفرمان دارم شانزده، هفده ساعت در گرمای قطار، با درهای بسته و بدون اینکه اجازه دهند کسی پیاده شود همه بدون آب و غذا بودند، ولی بچه‌های کنگره ماشاالله انرژی‌شان بالا بود و گرما را هم تحمل کردند تا بالاخره بعد از شانزده، هفده ساعت با تأخیر رسیدیم این هم از برکات کنگره است اینکه بچه‌ها واقعاً به تعادل و حال خوش رسیده‌اند و بی‌خود حالشان را برای مسائل کوچک خراب نمی‌کنند.

به خانم اکرم هم تبریک می‌گویم من صبر را به تمام معنا از مهدی عزیز و خانم اکرم یاد گرفتم این عزیزان هر کدام برای من یک معلم هستند من خودم آدم عجول و عصبی و برخلاف لبخندی که امروز می‌بینید آدم تندخو و تندمزاجی بودم البته حالا بهتر شده‌ام خیلی از این تغییرات را از عزیزانی دارم که وارد لژیون شدند و به من درس دادند.

به افتخار مهدی عزیز و همسفران گرامی دست بزنید. ❤️

سخنان مسافر: سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر، شکر و سپاس خداوند بلندمرتبه را که این جایگاه را دارم تجربه می‌کنم. ان‌شاءالله همه عزیزان مسافر و همسفرانی که در سفر اول هستند، این جایگاه را تجربه کنند؛ جایگاه بسیار عالی و بسیار خوبی است.

از آقای مهندس دژاکام، آقای دکتر امین و خانواده محترمشان، و همچنین از حسن آقای آزادواری که راه کنگره را به من نشان دادند و باعث شدند امروز به این حال خوب برسم سپاسگزارم .

سال ۱۳۹۸ که وارد کنگره شدم، دقیقاً اواسط آبان بود. آن زمان خیلی شلوغ بود. اول اسفند، اولین روزی بود که در لژیون کنار استاد عزیزم، آقا فرهاد، نشستم و از آموزش‌های نابشان استفاده کردم.

جا دارد از تمام دیده‌بان‌های محترم تقدیر و تشکر کنم.  هفته آینده، هفته دیده‌بان‌هاست و پیشاپیش این هفته بزرگ را به همه عزیزان تبریک عرض می‌کنم؛ به تمام دستیار دیده‌بان‌ها، اسیستانت های دیده‌بان عزیز و تمام ایجنت‌هایی که از زمانی که من آمدم در کنگره خدمت کردند؛ حسن آقای خانزاده، حسن آقای آزادواری، مهدی آقای بافنده، بعد آقای پهلوان جواد سجادی، آقای رضای شفیعی و الان هم گروه‌ مرزبانی.

همچنین از آقای اسماعیل عزیز، ایجنت محترم شعبه، و گروه مرزبانی، ایجنت‌های همسفران آقا و همسفران خانم و تمام گروه‌های مرزبانی‌شان تشکر می‌کنم. از تک‌تک شما مسافران و همسفران بزرگوار در نمایندگی شفا که اینجا هستید و همچنین بزرگوارانی که از نمایندگی رضوی، نمایندگی غزالی و یا هر نمایندگی دیگری تشریف آوردید، خیلی خوش آمدید. کنگره ۶۰ هر جا که برویم، خانه خودمان است.

هفته دیده‌بان را به همه شما بزرگواران تبریک عرض می‌کنم و به اسیستانت دیده‌بان‌ همسفران، خانم صفیه نیز تبریک عرض می‌کنم. ان‌شاءالله تن همه‌تان سالم باشد. به استاد عزیزم، آقا فرهاد عزیز، صمیمانه تبریک می‌گویم. عکس من را که دیدید؛ روی تصویر دقیقاً حالم را مشاهده کردید. واقعاً حالم خیلی خراب بود. تازه آن عکسی که آنجا می‌بینید، مربوط به دو ماه بعد از سفرم بود. روز اولی که آمدم، حالم کاملاً خراب بود و حال خوب و خوشی نداشتم.

من فقط دو بار آقا فرهاد را ناراحت کردم؛ به دلایلی که الان عرض خواهم کرد. ولی از ایشان ممنون و سپاسگزارم که راه و رسم زندگی را به من آموزش دادند.

از پهلوان عزیز، راهنمای همسفرم، خانم هما، صمیمانه سپاسگزارم. ان‌شاءالله خداوند بهترین‌ها را برایشان رقم بزند.

از همسفر خوبم هم که واقعاً صبر و استقامتشان عالی بود، تشکر می‌کنم. همان‌طور که در لژیون هم گفتم، اگر من جای خودم را با همسفرم عوض می‌کردم، باور کنید شاید پنج دقیقه هم دوام نمی‌آوردم!

ولی صمیمانه از ایشان سپاسگزارم. در طول سفرم حتی یک بار هم به من حرفی نزد. یعنی من هرچه راهنما گفت، طبق فرمان عمل کردم. این است که انسان یواش‌یواش، ذره‌ذره، به فرمان عقل نزدیک می‌شود.

ان‌شاءالله همه شما این حال خوب را تجربه کنید.

وقت کم است و می‌خواهم یک مسئله‌ای را که واقعاً تجربه کرده‌ام، عرض کنم. همسفران محترم و مسافران عزیز حتماً گوش کنند و این موضوع را  جامه عمل بپوشانند. همه ما دوست داریم هر کسی که  پشت در، مریض و بیمار است، یک روزی راه کنگره را پیدا کند، وارد اینجا شود و به آن حال خوب برسد.

زمانی که با آقا علیرضای عزیز، محمدآقای عزیز و سعید آقای عزیز به‌عنوان راهنمای تازه‌واردین در نمایندگی خدمت می‌کردیم، جا دارد از نگهبان عزیز هم مسافر علی‌اصغر عزیز، عذرخواهی و کمال تشکر و سپاسگزاری کنم. از این بزرگوار هم خیلی چیزها یاد گرفتم و از ایشان ممنونم. خیلی خوشحال بودم که امروز در اینجا جایگاه نگهبانی را دارند. ایشان مرزبان دوره قبل بودند و خدمتگزار بودند.

اما مسئله‌ای که می‌خواهم عرض کنم، چیزهایی است که واقعاً دیدم و به نظرم در قالب تجربه می‌تواند به درد همه ما بخورد؛ به درد مرزبان‌ها، راهنماهای محترم و هر کسی که در جایگاه خدمت قرار می‌گیرد. کسی که پشت در می‌آید، باید صبر کند. دوره ما خیلی شلوغ بود، ولی باید صبر کنید. هرچه مرزبان می‌گوید و هر زمانی که صلاح دانست، همان زمان باید وارد شوید.

زمان خود ما حدود هفت ماه پشت در شلوغ بود. یک روز خانمی آمد و گریه می‌کرد. قبل از آن، یکی از بچه‌هایی که پشت در بود به من گفت: «مهدی آقا، ۱۵۸ نفر هستیم که الان پشت در هستیم.»

برای آنها صحبت کردم و گفتم: فکر نکنید وقتی اینجا می‌آیید، روز اول یک شیشه پر از شربت به شما می‌دهند که بروید و شیره بجوشانید یا کار دیگری انجام دهید. کلاً اگر شربت عالی باشد، بیست‌وپنج گرم بیشتر جواب نمی‌دهد. از ۲۵۰ سی‌سی، یک‌دهمش می‌شود و بقیه آب مقطر، الکل است.

جالب بود که در همین گفت‌وگو، خیلی از بچه‌ها می‌رفتند و دیگر نمی‌آمدند. یعنی تصوراتی که ما پشت در برایشان ایجاد می‌کردیم، باعث می‌شد فکر کنند اینجا جایی است که می‌آیند مواد را می‌گیرند و می‌روند مصرف می‌کنند.

یک روز پنجشنبه، هفته‌ای که موضوع تخریب‌های شیشه بود، سعید آقا نگهبان بود و روز سه‌شنبه هم نگهبان جلسه بود. استاد جلسه درباره تخریب‌های شیشه صحبت می‌کرد. برای اینکه همسفران محترم ایشان را بشناسند، عرض می‌کنم که خودش مصرف شیشه داشت، پشت در بود و آمده بود و گریه می‌کرد.

از ایشان رخصت طلبیدم که امروز دارم درباره‌اش صحبت می‌کنم. گفت: «من هر طور شده می‌خواهم بیایم داخل.»

گفتم: نگاه کن، اینجا پشت در چقدر آدم هستند. اگر می‌خواهی به حال خوب برسی، فقط صبر.

گفت: چشم.

ولی گفت: «من آمدم که دیگر نمی‌خواهم اشک‌های مادرم را ببینم. مادرم خیلی گریه می‌کند.»

گفتم: سلام من را به مادرت برسان، ولی اینجا همه با هم مساوی هستند. باید وقت و زمانش برسد که بیایی داخل.

یک روز هم از حال خرابش می‌خواهم بگویم. همه رفته بودند و ایستاد و پشت در بود. گفت: «اجازه هست بیایم آب بخورم؟»

گفتم: خواهش می‌کنم، اصلاً آب خوردن اجازه نمی‌خواهد؛ بفرما.

دقیقاً دیوار مرزبانی به من گفت: «رئیستان می‌شود به من بگویید بیاید پیش من؟ یک صحبتی با او دارم.»

آن روز هم پهلوان، جواد آقای سجادی، فکر کنم در نمایندگی رضوی جلسه داشتند.

گفتم: نگاه کن، هر وقت آمد و شال شیری‌رنگ را به گردنش انداخت، این‌طوری است، با او صحبت کن.

گفت: «نه، با آن رئیس اصلی‌تان که تهران است.»

گفتم: «آقای دژاکام؟»

گفت: «آره.»

گفت: من همین‌جا می‌ایستم، الان زنگ به او بزن، بیاید. من الان باید با او صحبت کنم. می‌خواهم از حال بدم بگویم.

تا این‌که بالاخره ساعت و روزش شد و بالاخره آمد اینجا و پیش  یکی از راهنماهای بزرگوار آن زمان رفت. آن زمان سه نفر بودند که مصرف شیشه و کراک داشتند. ولی او با حس خودش رفت و آقا رضای افشار را انتخاب کرد و به درمان هم رسید؛ چون در اینجا پروتکل یکی است و فرقی ندارد.

یک خانم هم آمد و گریه کرد. به او گفتم: مادر، کاری چیزی داری؟ برو پیش مرزبان.

گفت: «نه، همین امروز باید مسافر من بیاید داخل و درمان بشود.»  گفتم: اصلاً چنین چیزی امکان ندارد. بقیه هم که الان اینجا پشت در هستند، دقیقاً مثل مسافر شما هستند. این همسفر آن‌قدر حالش بد بود که یک لحظه می‌خواست دستش را بلند کند و به سمت من بزند. به او گفتم: خواهش می‌کنم برو آن طرف و با مرزبان صحبت کن.

حالا تحت هر شرایط و دلیلی بود، از یک کانال دیگر همان روز وارد شد. همان روز وارد شد و رفت پیش آقا رسول. من بعد از چهار ماه متوجه شدم که آن همسفر محترم، رهجوی همسفر خودم، خانم اکرم، بوده است.

می‌خواهم این را بگویم؛ چون ناحق آمد ـ حالا ناحق یا حق، به آن کاری ندارم ـ ولی به درمان نرسید.

این‌ها را می‌گویم که اگر عزیزان در آینده در جایی به‌عنوان خدمتگزار، ایجنت یا راهنما بودند، صبر کنند. صبر کنید تا وقتش برسد. ممکن است آنجا شلوغ باشد؛ صبر کنید تا نوبت و زمانش برسد.

اکثر کسانی که با حال خراب از اینجا می‌آمدند، من نظاره‌گرشان بودم. هر وقت حال کسی خوب شد، خدا را شکر می‌کردم.  کسی هم بود که آمد و روی شانه من زد و گفت: «من وضع مالی‌ام خیلی خوب است. اگر من را بیاوری داخل، می‌توانم به کنگره کمک کنم.»

گفتم: عزیزم، کنگره ۶۰ نه به پول من نیاز دارد و نه به پول شما. صبر کن تا وقتش برسد. او هم به‌نوعی آمد داخل، ولی به حال خوب نرسید. پس کنگره به پول هیچ‌کدام از ما نیازی ندارد.

ان‌شاءالله همه ما به آن فرمان عقل برسیم. فرمان عقل چیزی نیست جز اینکه یواش‌یواش، ذره‌ذره، قبل از سکوت، در جلسات حضور پیدا کنیم. هرچه راهنما می‌گوید، بگوییم: چشم.  خواهش دیگری که از همسفران محترم، به‌خصوص خانم‌های همسفر، دارم این است که اصلاً کاری به کار مسافرشان نداشته باشند. مسافرشان را بسپارند به دست راهنمایش و خودشان ان‌شاءالله به آن حال خوب و انرژی لازم برسند.

ممنونم که با سکوتتان به صحبت‌هایم گوش کردید.

سخنان راهنمای همسفر:
سلام دوستان هما هستم همسفر جواد. هفته دیده‌بان را به همه شما عزیزان تبریک می‌گویم. یکی از بهترین و ارزشمندترین هفته‌ها برای ماست.

پنج سال رهایی را به آقای فرهاد تبریک می‌گویم؛ راهنمایی که همیشه با صبوری و پشتکاری که داشتند، شاگردهای بسیار خوبی را تحویل کنگره دادند.

به مهدی آقا و خانم اکرم عزیز هم تبریک می‌گویم.

من فقط یک مطلب را دوست دارم به شما عزیزان بگویم. هر تولدی پیامی دارد. پیام این تولد برای من این است که این زوج عزیز، هر دو فرهنگی هستند. اگر قرار بود نیروهای بازدارنده کاری کنند که مهدی آقا یا خانم اکرم به کنگره نیایند، مهدی آقا که در مدارس بالاشهر، در یکی از بهترین مدارس، معلم ریاضی و ناظم بودند، با وجود اینکه بچه‌ها بعد از آمدن ایشان به کنگره، او را شناختند، اصلاً اجازه ندادند این موضوع روی تصمیم و حرکتشان اثری بگذارد.

مهدی آقا با پشتکار، مقاومت و بخشش بسیار زیادی که داشتند، آمدند و نشان دادند که برای رها شدن، حتی از چیزهایی که ما فکر می‌کنیم آبروست، می‌توان گذشت. همین شد که امروز توانستند مرزبان شوند، شال تازه‌واردین داشته باشند و در جایگاه‌های مختلف خدمت کنند.

الان هم که با شال نارنجی در خدمت هستند.

خانم اکرم عزیزم، که یکی از بهترین الگوهای کنگره ۶۰ هستند؛ یادم می‌آید زمانی که لژیون سردار همسفران از مسافران جدا شد، تعداد ما خیلی کم بود. من به‌عنوان نگهبان لژیون سردار، یادم هست که خانم اکرم آمدند و به‌عنوان خزانه‌دار خدمت کردند. آن زمان یادم هست که می‌خواستند برای خانه‌شان کولر بخرند. گفتند: «خانم‌ها، من کولر نمی‌خرم که بیایم عضو لژیون سردار باشم و خدمتگزار سردار باشم.»

امروز فکر می‌کنم لژیون سردار همسفران شاید بیش از صد نفر عضو داشته باشد و بخش زیادی از این حرکت، به‌خاطر تلاش و خدمات خانم اکرم عزیز بوده است. در ادامه، خانم اکرم دنور شدند و باز بخشندگی مهدی آقا اینجا خودش را نشان داد. ابتدا خانم اکرم دنور شدند و در ادامه خود مهدی آقا دنور شدند. مهدی آقا مسئول امتحان‌ها بودند و ایجنت شعبه غزالی هم بودند.

خانم اکرم اسوه‌ای از اخلاق، ادب، متانت، پوشش مرتب و نظم هستند.

خاطره‌ای که می‌توانم از خانم اکرم بگویم این است که زمانی که من راهنما بودم، بعضی از راهنماها می‌گفتند: «خانم‌ ها، ای کاش خانم اکرم شاگرد من بود.»  من گفتم: «عزیز من، ما اینجا شاگرد من نداریم؛ همه شاگرد کنگره هستیم.»   همین نگاه و همین تفکر است که باعث شده این عزیزان این‌گونه تربیت شوند و برای کنگره خدمت کنند. ما فقط واسطه‌هایی هستیم که به‌عنوان راهنما، آموزش‌ها را منتقل می‌کنیم.

خیلی به مهدی آقا و خانم اکرم عزیز، این سال‌های رهایی را تبریک می‌گویم. امیدوارم مهدی آقا که الان در حال خدمت هستند، و همچنین خانم اکرم، دوباره در جایگاه‌های خدمتگزار کنگره قرار بگیرند؛ چون واقعاً آدم‌های زیادی را در کنگره دیده‌ام، اما این زوج واقعاً انسان‌هایی باادب، الگو و بخشنده هستند.

مشارکت‌های مسافران را هم که گوش کردیم، اما از همه بهتر، این تولد را به همه خودمان تبریک می‌گویم؛ چون واقعاً امروز می‌بینیم که یاد گرفته‌ایم قضاوت نکنیم. یک زمانی ممکن بود ببینیم یک معلم، یک دکتر یا یک فرد تحصیل‌کرده مصرف‌کننده مواد هستند، اما امروز باید خیلی خوشحال باشیم که چنین دبیر و ناظمی، بچه‌های ما را آموزش می‌دهد و تربیت می‌کند.

بسیاری از فامیل‌های من در مدرسه‌ای هستند که مهدی آقا در آنجا خدمت می‌کنند و واقعاً باعث سرافرازی و خوشحالی من است که چنین فردی دارد آنها را تربیت و آموزش می‌دهد.

خیلی متشکرم که به صحبت‌های من گوش دادید.

سخنان همسفر:
سلام دوستان اکرم هستم همسفر مهدی.
خدا را شکر می‌کنم که یک بار دیگر به من فرصت داده شد تا در جمع صمیمی شما عزیزان در شعبه شفا باشم.

همان‌طور که خانم هما و آقا فرهاد اشاره کردند، ما در کنگره در حال آموزش و خدمت هستیم. می‌دانیم که تولد یک‌سالگی، سه‌سالگی یا پنج‌سالگی، برای کسی که در مسیر قرار گرفته و فرمانبردار بوده و به فرمان عقل رسیده، موضوعی کاملاً مسجل است و چیز عجیب و غریبی نیست؛ اما برای کسی که روز اول وارد کنگره شده، تازه‌وارد است یا هنوز ماه‌های اول سفرش را می‌گذراند، ممکن است کمی سنگین و حتی باورکردنی نباشد.

در واقع هدف از برگزاری این تولدها همین است که بگوییم اگر در مسیر باشی و فرمانبردار باشی، صددرصد می‌توانی حال خوب را تجربه کنی.

اگر بخواهم از تخریب‌های زمان مصرف بگویم، مسلماً فکر نمی‌کنم اینجا کسی باورش بشود؛ چون مسافر من چهره‌ای از خودش در کنگره نشان داده که اگر بگوییم مثلاً «مهدی این‌طور بوده»، ممکن است بگویند: «نه خانم اکرم! مگر می‌شود؟ اصلاً چنین چیزی امکان ندارد!» حتی شاید بگویند: «مهدی مصرف‌کننده بوده؟ خانم اکرم، شما اشتباه می‌کنید!»

به همین دلیل از آن قسمت فاکتور می‌گیریم و بیشتر درباره آموزش‌هایی که در کنگره گرفتیم صحبت می‌کنم.

زمانی که من سفر اولی بودم و در لژیون خانم هما بودم، بیشترین نکته‌ای که خانم هما به ما گوشزد می‌کردند و مرتب در لژیون تکرار می‌کردند این بود که: «سفر اول یعنی کسی که قبول می‌کند و می‌آید و به‌عنوان همسفر، مسئولیت همسفر بودن را در کنگره قبول می‌کند.»

این موضوع الکی نیست؛ همان‌طور که استاد امین در سی‌دی «مسئولیت» گفتند، خانم‌ هما هم همیشه این مسئله را به ما آموزش می‌دادند که اگر قبول کردی و آمدی و همسفر شدی، باید بار همسفر بودن را به دوش بکشی.

کسی که قرار است از تاریکی اعتیاد بیرون بیاید، از مسیر ۶۰ درجه زیر صفر عبور کند و به حال خوش برسد، مسیر سخت و پر از چالشی را در پیش دارد.

ممکن است یک روز عصبانی باشد، ممکن است یک روز حال نداشته باشد، ممکن است نتواند سر کارش درست برود و تمام این مسائل می‌تواند روی یک زندگی نرمال تأثیر بگذارد.

اما کسی که قبول می‌کند همسفر باشد، مسلماً باید همه این سختی‌ها و پستی‌وبلندی‌ها را بپذیرد تا ان‌شاءالله بعد از ده ماه بتواند حال خوش رهایی را تجربه کند.

من همیشه این آموزش را آویزه گوشم داشتم.

از آنجایی که مسافر من هم‌زمان درمان نیکوتین و درمان اعتیاد را داشت، طبیعتاً ممکن بود چالش‌ها کمی بیشتر باشد؛ اما چون خودش خواسته بسیار قوی داشت، شرایط را پشت سر گذاشت.

نمی‌دانم که آیا من وظیفه خودم را به نحو احسن انجام دادم یا نه، ولی خودش هم خواسته بسیار قوی داشت و علی‌رغم اینکه دوران کرونا بود و کلاس‌ها به‌صورت مجازی برگزار می‌شد، کاملاً فرمانبردار بود و در مسیر قرار گرفت و خدا را شکر بعد از ده ماه توانست به رهایی برسد.

نکته دیگری که خانم‌ هما همیشه به ما آموزش می‌دادند این بود که سفر دوم، سفر همسفر است.

درست است که همسفر و مسافر یک سفر را با هم شروع می‌کنند و باید هر دو هم‌زمان از یک‌سری ضد ارزش‌ها عبور کنند، اما سفر اول بیشتر مربوط به مسافر است و سفر دوم، سفر همسفر است.

در طول سفر دوم، از زمانی که در آزمون شرکت کردم و قبول شدم و بعد از چند ماه لژیون تشکیل دادم، مسافر من واقعاً تمام‌وکمال پشت من بود و از من حمایت کرد؛ چه زمانی که لژیون داشتم، چه زمانی که خزانه‌دار لژیون سردار بودم و چه زمانی که مسئول آزمون بودم.

این مسئولیت‌ها نیازمند این است که زمانی را در خانه بگذاری و ساعت‌های زیادی از وقت خانواده را بگیرد، ولی ایشان کاملاً صبوری می‌کردند و بسیار حمایت می‌کردند.

هر وقت که می‌خواستم به شعبه بروم و برگردم، خودشان همراه من می‌شدند، من را می‌بردند و می‌آوردند.

بیشترین بار مسئولیت زمانی بود که من ایجنت شعبه غزالی شدم. هم‌زمان در شعبه شفا لژیون داشتم. ایشان می‌آمدند، از ساعت دو من را در شعبه غزالی می‌گذاشتند و همان‌جا می‌ماندند تا کار و مسئولیتم در شعبه غزالی تمام شود و دوباره من را به شعبه شفا می‌رساندند.

همه این‌ها در واقع معنای سفر اول و سفر دوم و همراهی همسفر و مسافر است.

دلیلش هم این است که همان‌طور که آقای مهندس گفتند، همان‌طور که خانم آنی به ما آموزش دادند و همان‌طور که استاد امین آموزش می‌دهند، هدف این است که بنیان‌های خانواده پابرجا و مستحکم شود.

اینکه همه ما می‌آییم اینجا، دور هم جمع می‌شویم و آموزش می‌گیریم، بسیار عالی است؛ اما اینکه بتوانیم خانواده‌ها و فرزندانمان را درست تربیت کنیم و درست تحویل جامعه بدهیم، یک وجهه دیگر از این مسیر است.

صددرصد این زمانی اتفاق می‌افتد که همسفر و مسافر در کنار همدیگر و در یک مسیر قدم بردارند.

همسفر از خواسته‌های خودش بگذرد، مسافر هم صددرصد از خواسته‌های خودش بگذرد و این‌گونه است که می‌توانیم به یک زندگی با تعادل برسیم.

امیدوارم همه همسفران، همه مسافران و همه کسانی که بیرون در کنگره هستند، به این حال خوش برسند، به تعادل برسند، به زندگی سرشار از عشق و محبت برسند و بتوانند در کنار همدیگر با آرامش زندگی کنند.

ممنونم از اینکه با سکوتتان به صحبت‌های من گوش کردید.

مرزبان خبری: مسافر احمد
صوت: مسافر:محمد ل15 و مصطفیل19
عکاس: مسافر حسین ل ۱
تایپ: مسافرین ابراهیم ل1 احمد ل11
ارسال خبر: مسافر احمد ل11


 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .