یادم میآید زمانی که وارد کنگره شدم، بیست و دو سال داشتم، فکر میکردم خیلی عاقل و آگاه هستم و مدام از خودم میپرسیدم: چرا باید اینجا باشم؟ چرا باید کنار یک مصرفکننده قرار بگیرم؟ وقتی در کلاسها مینشستم، دائم با خودم فکر میکردم که من همه این مطالب را میدانم و این کلاسها فقط چیزهایی را که از قبل میدانم، به من یادآوری میکنند.
نمیدانم چه چیزی مرا به کنگره وصل نگهداشته بود که همچنان میآمدم؛ اما فقط میآمدم، متوجه نبودم اینجا کجاست و قرار است مرا به کجا برساند. برای ماندن در کنگره باید خدمت میکردم؛ اما هرچه بیشتر به سمت خدمت میرفتم، نمیتوانستم جایگاه خدمتی موردنظرم را تجربه کنم. کمکم ناامید شده بودم و احساس میکردم در کنگره کاری ندارم و فقط یک صندلی را اشغال کردهام؛ اما خداوند لطف کرد و من نگهبان لژیون سردار شدم. با حضور در این خدمت، انگار یکی از پردههایی که چشمانم را پوشانده بود، کنار رفت. آنجا بود که فهمیدم چرا در کنگره حضور دارم. من به آموزشهای کنگره نیاز داشتم و باید از آن همه منیتی که مانع آموزش گرفتنم میشد، عبور میکردم. بعد از نگهبانی لژیون سردار، درِ خدمت به روی من باز شد و روزهایی سرشار از عشق، آموزش و تجربه پیش رویم قرار گرفت؛ روزهایی که هیچوقت فکر نمیکردم تجربهشان کنم.
خداوند را شکر میکنم که لطفش شامل حالم شد و امروز میتوانم از آموزشهای کنگره استفاده کنم، دو هفته پیش در اولین روزهای تعطیلات تابستانی کنگره۶۰، بحرانی را در زندگی تجربه کردم که مانند یک زلزله بود و تمام زندگیام را تحتالشعاع قرار داد. بسیار غمگین و ناراحت بودم؛ اما توانستم با آن مسئله منطقی و معقول برخورد کنم و برای حل آن تلاش کنم. وقتی کمی آرامتر شدم، توانستم خودم را از بیرون نگاه کنم. آنجا بود که فهمیدم آرامشی که دارم، تا چه اندازه مدیون آموزشهای کنگره است؛ مدیون همان نکات به ظاهر ساده اما عمیقی که طی این دوازده سال یاد گرفتهام.
با تمام وجودم فهمیدم که کنگره چقدر به من، شخصیتم و زندگیام کمک کرده؛ در حالی که خودم از این تأثیر عمیق آگاه نبودم. کنگره۶۰ برای من مکانی امن و مقدس است، جاییکه سادهترین مسئله در آن، درمان اعتیاد است و پس از آن، مکتبی برای انسانسازی است. کمتر جایی را میتوان پیدا کرد که چنین آموزشهایی را به انسان ارائه دهد. امروز فرصت را غنیمت میشمارم و از آقای مهندس حسین دژاکام و خانواده محترمشان صمیمانه تشکر میکنم. کسانی که از آبرو، وقت و زندگی خود گذشتند تا امروز بتوانند زندگی انسانهای بسیاری را نجات دهند.
مادرم روزی برایم از قرآن نقل قولی آورد: «وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا» «و هر کس، انسانی را از مرگ نجات دهد، گویا تمام انسانها را زنده کرده است.» (سوره مائده، آیه ۳۲). بعد از من پرسید: آقای مهندس ماهانه چند نفر را از دام اعتیاد نجات میدهد؟ چه تعداد دعای خیر پشت سر ایشان است؟ سپس گفت: «به نظر من ایشان در بهشت زندگی میکند.» مادرم درست میگفت. بهشت همین لحظههاست؛ لحظهای که فردی مصرفکننده که روزی آرزوی مرگ داشته، سلامتی خود را به دست میآورد، دوباره زندگی میکند و از نعمت سلامتی لذت میبرد. انشاءالله روزی صدای کنگره۶۰ به گوش تمام کسانی که به دنبال راه درمان هستند برسد. آمین.
نویسنده: راهنمای تازه واردین همسفر مرضیه
رابط خبری: همسفر پروانه رهجوی راهنما همسفر بهار (لژیون اول)
عکاس: همسفر رها رهجوی راهنما زینب (لژیون دهم)
ارسال: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر سعیده (لژیون هشتم)
همسفران نمایندگی لوییپاستور
- تعداد بازدید از این مطلب :
58