به نام قدرت مطلق
موضوع: وادی ششم، حکم عقل را در قالب فرمانده کاملاً اجرا نمایید
عقل، یکی از مهمترین وجوه تمایز انسان با حیوانات است. انسان توانایی درک، تفکر و تعقل دارد و میتواند با استفاده از عقل، مسیر زندگی خود را انتخاب کند. هر یک از ما مانند یک سلول از اطلاعات هستی هستیم و کل جهان هستی، مجموعهای از اطلاعات کل است. ما دارای عقلهای جزئی هستیم، در حالی که کل جهان هستی، بهعنوان لوح محفوظ و اطلاعات کلی، دائماً در حال چرخش و حرکت به سوی تکامل است.
هرچه انسان در مسیر ارزشها، پالایش و تکامل حرکت کند، از نور و اطلاعات هستی بیشتری بهرهمند میشود و در نتیجه، آرامش و آسایش بیشتری را تجربه خواهد کرد. ما جنس و ذرات تشکیلدهنده عقل را نمیشناسیم و درک کاملی از ماهیت آن نداریم، اما میدانیم که عقل نقش بسیار مهمی در هدایت انسان دارد.
شخصیت انسان دارای دو قطب مثبت و منفی است. قطب مثبت، مظهر خوبیها و ارزشهاست و قطب منفی، زمینهساز پدیدههای پلید و ضد ارزش است. برای اینکه این موضوع را بهتر درک کنیم، میتوانیم وجود خود را به یک «شهر وجودی» تشبیه کنیم. در این شهر، جسم، عقل، نفس و سایر اجزا را مانند شخصیتها و ساکنان مختلف در نظر میگیریم. این تشبیه و مدل به ما کمک میکند تا مسائل مربوط به وجود انسان را بهتر درک کنیم.
در شهر وجودی، انواع انسانها و گروهها را میتوان مشاهده کرد؛ از اقوام وحشی و انسانهای فاسد گرفته تا انسانهای صالح، پیشرفته و آگاه. در این شهر، شورایی وجود دارد که نمایندگان اقوام مختلف در آن حضور دارند. این شورا خواستهها و قوانین را بررسی کرده و نتیجه را به فرمانروا ابلاغ میکند. فرمانروا نیز پس از بررسی و اطمینان از معقول و درست بودن تصمیم، دستور اجرای آن را صادر میکند.
تفکر میتواند مثبت یا منفی باشد. تفکری که به راه خیر و ارزشها منتهی شود، «تعقل» نام دارد و عملی که بر اساس آن انجام شود، «عمل معقول» است. ما به سیستمی نیاز داریم که بتواند مانند یک معیار و ناظر، بالاتر از افکار و اندیشههای ما قرار گیرد و صلاح و ثواب را برایمان تشخیص دهد؛ نام این سیستم «عقل» است.
عقل واژهای عربی است که از مفهوم «عقال»، یعنی افسار شتر، گرفته شده است. همانگونه که افسار، شتر را کنترل و هدایت میکند، عقل نیز باید خواستهها و حرکتهای انسان را کنترل و هدایت کند. عقل برای عملکرد بهتر، به اطلاعات نیاز دارد. بخشی از این اطلاعات از ابتدا در نهاد انسان قرار داده شده و بخش دیگری نیز در طول زندگی و با کسب تجربه و آموزش به دست میآید.
عقل در مسیر تکامل مانند یک ماشین تابع خود عمل میکند، در حالی که روح با لطافت و ویژگی منحصربهفرد خود، با اراده عقل رهبری میشود. ما انسانها بسیاری از کارهای خوب و بد را میشناسیم و میدانیم چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است؛ اما دانستن بهتنهایی کافی نیست و همیشه نمیتوانیم آنچه را میدانیم، به مرحله اجرا برسانیم. هدف از خلقت و آفرینش انسان، رسیدن به «فرمان عقل» و نزدیک شدن هرچه بیشتر به آن است.
تا زمانی که فرمانروا تصمیمات مثبت، سازنده و معقول داشته باشد، مشکلی در شهر وجودی ایجاد نمیشود. اما هنگامی که نقص در تصمیمگیری، منیت، تکبر، جهل، نادانی و خواستههای ضد ارزشی و غیرمنطقی وارد شود، شرایط تغییر میکند. در چنین شرایطی، شورای قبایل وحشی و افراد خودکامه علیه فرمانروا دست به کودتا میزنند. آنها با وعدههای پوچ و واهی، دیگران را نیز با خود همراه میکنند.
در این وضعیت، فرد دیگر از افکار و تصمیمات درست گذشته خود پیروی نمیکند و زمام امور به دست «نفس اماره» میافتد. در نتیجه، خواستههای ضد ارزشی، نامعقول و مخرب صادر میشود. پیامد این وضعیت، خسارات شدید به شهر وجودی است. بهتدریج امنیت، آرامش و ثبات از بین میرود و شهر وجودی به سمت تخریب و نابودی حرکت میکند. این روند ممکن است تا جایی ادامه پیدا کند که قفس نفس سرزنشکننده یا همان وجدان، به صدا درآید.
با خسته شدن از این شرایط، سرزنش و نکوهش نفس، و آگاهی از پیامدهای تصمیمات نادرست، انسان میتواند دوباره به مسیر درست بازگردد. در این مرحله، امور بهتدریج سامان مییابد، امنیت و ثبات دوباره برقرار میشود و فرمانروایی عقل قوت میگیرد.
در این مرحله، تصمیمگیریها دوباره معقول و عقلانی میشوند و انسان در مسیر ارزشها، آرامش و آسایش قرار میگیرد. بنابراین، حرکت به سوی فرمان عقل، مسیری تدریجی برای رسیدن به تعادل، آرامش و تکامل است.
نگارش: مسافر محسن ل19
تایپ: مسافر داوود ل11
تنظیم و ارسال: مسافر جواد ل۱۴
- تعداد بازدید از این مطلب :
59