چهارمین جلسه از دوره هفتادو یکم کارگاههای آموزشی و خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی ابنسینا، با استادی راهنمای محترم همسفر سجاد، نگهبانی مسافر عباس و دبیری مسافر قاسم با دستورجلسه، "وادی ششم ، حکم عقل را در قالب فرمانده ،کاملا اجرا نمائیم"در روز چهارشنبه 28 تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد جلسه:
سلام دوستان سجاد هستم ، همسفر.مراتب سپاسگزاری خود را از گروه محترم مرزبانی ابراز میدارم که به بنده اجازه دادند در این جایگاه حضور یابم، خدمت کنم و بیاموزم. همچنین از نگهبان محترم جلسه و همه شما عزیزان تشکر میکنم که به من فرصت حضور در این مکان را عطا فرمودید. از خدای خود بسیار سپاسگزارم و نیز از اعضای گروه خانوادهای که اگرچه امروز حضور ندارند، اما قدردانی لازم را بهخاطر نظافت و پاکیزگی سالن و صندلی ها انجام میدهم. حال پیرامون دستور جلسه و موضوع عقل که باید در قالب یک فرمانروا بکار بگیریم نکتهای که خودم بسیار در روند زندگی ام مشاهده کردم، در مورد تجربیات خود و آموزشهایی که در کنگره دیدم، از ابتدا با این موضوع روبرو شدم که انسان نخستین بار با تاریکی و روشنایی مواجه میشود؛ یعنی اگر بخواهد گامی بردارد، یا باید به سوی روشنایی باشد و یا تاریکی. خداوند که در بالاست، ناظر بر مسیر من است. اگر به سوی روشنایی روم، چراغ مرا روشن میکند و اگر به سوی تاریکی بروم، چراغها را خاموش میکند و کاملاً مرا در جهتی که میخواهم حرکت کنم، یاری میکند. این «وادی» را وقتی کمی درک کردم، ابتدا دریافتم که خود آن تاریکی و اصطلاحاً «بیعقلی» که زمانی تصور میکردم، در واقع بیعقلی نبوده؛ بلکه عقل حضور داشته و گویی با من قهر کرده بود. آن عقل، مانند دریچهای بوده است؛ نوری را تصور کنید که به من میتابد.

رفتارها و کارهایی که در زندگی انجام دادم، یا اشتباه بوده است، یا آنچه بیعقلی مینامیم، همچون سایهای بود که بر خود انداختهام و دیگر آن را جذب نمیکنم. این دانایی و الهامی که باید از آن عقل دریافت کنم، اما دریافت نمیشود، نشان از ناشایستگی من دارد؛ اینکه عقل دست در دست من نمینهد که من را یاری کند. از این پازلهای درون خود، یکی این بود که اگر به سوی عقل بروم، با آغوش باز مرا میپذیرد و اگر دورشم ، حتی سنگی به سمت من پرت میکند تا بفهمم که دور شدهام ، و دریافتم که اگر بخواهم به سوی عقل و روشنایی گام بردارم، یا حتی به سوی تاریکی و زوال حرکت کنم، باید نخست بستر آن را خود فراهم سازم؛ بهایی پرداخت کنم یا آستین بالا بزنم و بگویم که من مردِ این راهم؛ چه در تاریکی روم و چه به روشنایی. این بسترِ حرکت و فراهم آوردن زمینه ، برای رسیدن به حکم عقل ، از کارهای بسیار ریز و کوچک آغاز میشود. کوچکترین کارهایی که به گمانم درست است، شروع میشود. درون خود چنین میاندیشیدم ، که در آخرین سی دی هم آقای مهندس به این نکته اشاره کردند ؛ که صدای پرندههای کوچک، چون بلبل، و ... بسیار زیباست. صدای عقل هم به این صورت، خیلی آرام و دلنشین است. صدای نفس اماره مانند ، صدای شیر، کفتار، لاشخور و حیوانات درنده، بسیار بلند و پرسروصدا هستند. باید کوشید از درون و ذهن، این افکار بیاراده را که فریاد میزنند را کنار نهاد و به آنها گوش نسپرد.امیدوارم که همه بتوانیم به صدای همان بلبل زیبا که عقلمان هست گوش فرا دهیم و عمل کنیم.ممنونم که توجه کردید.
تنظیم و تایپ: مسافر مهدی لژیون دوازدهم
عکس: گروه سایت نمایندگی
نگارنده: مسافر محمد لژیون دوازدهم
- تعداد بازدید از این مطلب :
41