English Version
This Site Is Available In English

جنگ همیشه با اسلحه و شمشیر نیست

جنگ همیشه با اسلحه و شمشیر نیست

من سی دی قضاوت استاد امین را بسیار دوست دارم؛ چون خیلی از لحظه‌ها با خودم درگیر بودم و اینجا علت را فهمیدم، در این سی‌دی یادم گرفتم تنها خداوند است که‌ می‌تواند قضاوت کند. قبل از گوش کردن این سی‌دی همیشه با خودم فکر می‌کردم خدایا چرا من هر وقت نسبت به دیگران احساس دلسوزی دارم آن مسئله به سر خودم می‌آید؟ جای تعجب داشت، من هیچ وقت حتی فکر ظلم و بدی به کسی را هم نمی‌کردم؛ اما در حالت دلسوزی، مسئله آن افراد را جذب می‌کردم و خودم را تحت‌الشعاع قرار میداد.  وقتی با این مبحث آشنا شدم فهمیدم و درک کردم که علت آن مانند بسیاری از قوانین که در عالم ریاضیات و فیزیک است در صور پنهان ما هم وجود دارد. مانند یک پازل سر جایش قرار می‌گیرد و جالب اینکه آموختم قانون نیروها چهار بخش هستند، نیروی جاذبه، دافعه، هسته‌ای قوی و نیروی هسته‌ای ضعیف. همه با علم جهان‌بینی یاد می‌گیرند که نیرو معادل حس است و باعث حرکت موجودات می‌شود.   اینجا نتیجه گرفتم که طبق قانون اول اگر من ویژگی و صفت بدی در کسی دیدم آن صفت در من خیلی کم وجود دارد و آن را جذب می‌کنم، اگر آن ویژگی خوب باشد باز در وجود من وجود دارد و آن را هم جذب می‌کنم. مثلاً اگر دو نفر آدم بدجنس و بد ذات باشند یکی از آن دو نفر کمتر بدجنس است وقتی بین آنها جنگ و درگیری از روی بدجنسی انجام می‌گیرد آن شخصی ضربه بیشتری می‌خورد که بدجنسی کمتری دارد.  اینجا بود که متوجه شدم در اصطلاح عامیانه هرچه ساده‌تر و دل‌رحم‌تر باشیم بیشتر آسیب می‌بینیم، البته در این جنگ برنده وجود ندارد و هر دو بازنده هستند. الان می‌فهمم که حس‌های بد طرف مقابل به انسان ضربه می‌زند و آدم‌های خوب همیشه آسیب می‌بینند؛ چون حس‌های سیاه درون آدم‌های بد آنها که به اصطلاح جادوی سیاه وجودشان را گرفته به آدم‌های ساده ضربه می‌زنند. حالا که این احساس‌های بد به من القا شد من حال بدی دارم و احساس بد دارم. 

اینجاست که مرحله اول اجرا شده و من وارد مرحله دوم می‌شوم که همان قضاوت است. یک‌سری ورودی‌ها، کارها، حرکت‌ها و دریافت‌هایی در شهر وجودی خودم دارم، بعد شروع به تجزیه و تحلیل و نتیجه‌گیری و محکوم کردن و بعد اجرای قانون در مورد شخص یا آن موجود که من نسبت به او حس بدی دارم را انجام می‌دهم.  اینجا فهمیدم من از یک سری انسان‌ها، طایفه ها و یا شهر و ... بدم می‌آید و همیشه دنبال اطلاعات می‌گردم که این حس را توجیه کنم و دنبال نقاط ضعف آن شخص و مجموعه می‌گردم تا حس بد و منفی خودم را توجیه کنم، آنوقت شروع به قضاوت و قیاس کردن و حکم صادر کردن می‌کنم، حالا اینجا اتفاقی که می‌افتد وقتی من یک شخص و یا طایفه و یا مجموعه را محکوم کردم برایش مجازات در نظر می‌گیرم و جالب اینکه همه این‌ها در ذهن و اندیشه و قلب من می‌باشد هیچکس هم خبر ندارد و جنگی بزرگ صورت می‌گیرد.  جنگ همیشه با اسلحه و شمشیر نیست با فحش و بد و ناسزا هم نیست با درگیری فیزیکی هم نیست بلکه در روح و روان من شکل گرفته. اینجا اشکال دیگری هم دارد وقتی من در مورد یک نفر قضاوت می‌کنم حس بدی دارم او را محکوم می‌کنم، مجازات و تنبیه می‌کنم و حکم صادر و اجرا می‌کنم، مانند یک موشک است که مستقیم شلیک می‌شود و در شهر وجودی آن شخص که می‌تواند هزاران کیلومتر از من فاصله داشته باشد و سال‌ها یکدیگر را ندیده باشیم منفجر شود. اینجا بود که من یاد گرفتم که چرا گاهی وقتها با اینکه کسی را نمی‌بینم ولی حال خوبی ندارم زیرا جنگ و درگیری در درونم شکل گرفته اما خودم خبر ندارم، به طرف کسی موشکی پرتاب می‌کنیم در حس آن شخص انفجار بزرگ ایجاد می‌شود و نفرت و حال بد و آشفتگی در آن شخص ایجاد می‌شود. حالا در ذهن خودم با ده‌ها نفر در آن واحد، در هر لحظه شب و روز می‌جنگم و چه مقدار از من نیرو و انرژی می‌گیرد و چه هزینه سنگینی بابت آن پرداخت می‌کنم که همان حال بد خودم و انرژی‌های منفی هستند که دور و برم ایجاد می‌شود. این‌ها همان حس‌های بد آن شخص هستند که به من برمی‌گردد و من سنگینی در روح و جسم خود احساس می‌کنم و محصول بد این است که قاتل حرفه‌ای که هیچ رد پایی از خود باقی نمی‌گذارد در وجود خودم پرورش می‌دهم که همان نفس اماره است. 

من همیشه قیافه حق به جانب به خودم می‌گیرم و اصلاً بدی‌ها و عیب‌های خودم را نمی‌بینم و دائماً دیگران را مقصر می‌دانم خودم را بهترین می‌دانم و اینجا بود که یاد گرفتم باید قضاوت را متوقف کنم و فلش را سمت خودم بچرخانم و صفت‌های ناخالصی پنهان وجود خودم را رؤیت کنم که ممکن است خیلی زمان ببرد؛ اما اگر خودم بخواهم انجام می‌شود و از خواب بیدار می‌شوم. مشکل اصلی ما انسان‌ها این است که در مسیر تزکیه و پالایش و زدودن تاریکی‌ها نیستیم، بلکه بیشتر در مسیر دیدن تاریکی‌ها هستیم؛ یعنی عیب‌ها و صفت‌های زشت درون خودم را نمی‌بینم و من این را درک کردم که اگر تمام استادهای اخلاق عالم جمع شوند به من بگویند: فلان صفت و ویژگی بد را داری تا زمانی‌که من در مورد دیگران، افراد و سیستم‌های مختلف و یا حتی محل زندگی و محیط اطرافم دائماً قضاوت می‌کنم و دیگران را محکوم می‌کنم اتفاقی در درون خودم نمی‌افتد. اینجا یاد گرفتم اتفاقات ناگواری می‌افتد که فهم مرا کور می‌کند و دائماً خودم را برتر و بی‌عیب می‌دانم و این همان حقه نفس اماره است. در واقع کسی که بتواند قضاوت نکند تبدیل به انسانی می‌شود که حداقل روش زندگی او مانند انسان‌های حکیم و دانشمند می‌شود که با قضاوت کردن کاری نداشتند و از این صفت بد پاک بودند. و از خدا می‌خواهم که من هم بتوانم این آموزشها را عملیاتی کنم تا به حال خوش و آرامش برسم .

در پایان از راهنما همسفر زری سپاسگزارم که در این مسیر مرا یاری می‌کند تا بتوانم درست حرکت کنم .

منبع:سی‌دی قضاوت

نویسنده: همسفر شیوا رهجوی راهنما همسفر زری (لژیون سوم)

رابط خبری: همسفر زری

ارسال: راهنمای تازه‌واردین همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مهتاب (نگهبان سایت)

نمایندگی همسفران خمین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .