جلسه چهاردهم از دوره دوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی امیرکبیر به استادی راهنما همسفر خندان، با دستور جلسه «وادی ششم (حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نمائیم) و تأثیر آن روی من» روز سهشنبه ۲۷ مردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کارکرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
ابتدا سپاسگزارم از خداوند که من را مستحق هدایت دانست. سپاسگزارم از بنیان محترم کنگره۶۰ و اساتید بزرگوارشان بابت فراهم کردن این بستر. سپاسگزارم از راهنمای لژیون چهارم و تمام همسفران این لژیون بابت بخششی که انجام دادند و فرصت آموزش گرفتن را در اختیار من قرار دادند. از دبیر جلسه، ایجنت، گروه مرزبانی و تکتک شما عزیزان که اجازه میدهید امروز من در خدمتتان آموزش بگیرم بینهایت سپاسگزارم. تشکر ویژهای دارم از راهنمایم بابت اینکه اگر امروز اینجا هستم و حال خوشی را تجربه میکنم، به واسطه گذشت، بخششها و رهنمودهای ایشان است.
همانطور که میدانید عنوان دستور جلسه این هفته عبارت است از «وادی ششم حکم عقل را در قالب فرمانده کاملاً اجرا نماییم و تأثیر آن روی من» مییاشد. پس دستور جلسه دو بخش است. ابتدا صحبتهایم را با یک سؤال شروع میکنم که ممکن است از خودمان بپرسیم برای چه اینجا هستم؟ میخواهم به چه چیزی برسم؟ میخواهم به کجا برسم؟ ممکن است عزیزی پاسخ بدهد: اینجا هستم که مسافرم به درمان برسد، اینجا هستم که اعتیاد از زندگی من بیرون برود. یک عزیزی ممکن است پاسخ بدهد: اینجا هستم که حالم خوب شود، اینجا هستم که مشکلاتم کمتر شود. فکر میکنم صحیحترین پاسخ این باشد که همه ما متفقالقول باشیم؛ اینجا هستیم که به حال خوش برسیم، اینجا هستیم که به آرامش برسیم، اینجا هستیم که ساکن بهشت شویم.
مگر در بهشت چه خبری است؟ چه اتفاقی میافتد؟ حتماً بارها شنیدهایم و خواندهایم، در قرآن یا از کلام بزرگان که بهشت آنجایی است که هرچه بگویی شو، میشود کن فیکون میکند این ویژگی بزرگ خداوند است؛ هر آنچه را که اراده کند، شکل میگیرد و ایجاد میشود. حالا چرا من باید به این ویژگی برسم؟ به کن فیکون برسم؟ مگر نه این است که من جزئی از خداوند هستم؟ مگر نه این است که من قطرهای از اقیانوس باری تعالی هستم؟ مگر نه این است که ذرهای از صفات و خصوصیات ایشان در وجود من به ودیعه نهاده شده است؟ چگونه باید به آن برسم؟ من دهها، صدها، هزاران هزار زندگی را تجربه کردم تا امروز اینجا با این قالب در خدمتتان هستم و در مدت این زندگیهایی که تجربه کردم، مسائل نفسانی بسیار زیادی داشتم؛ یعنی درگیر تاریکیهای بسیار زیادی شدم و با آنها زندگی کردم.
در کنگره۶۰ رسیدم به یک مثلث بسیار مهم و اساسی که فکر میکنم همه چیز بر پایه آن بنا میشود و آن مثلث عبارت است از مثلث نفس واحده، مثلثی که اضلاع آن عبارتند از نفس، یعنی من، آن چیزی که به من شخصیت و موجودیت میدهد و خواسته دارد جن، آن موجود یا آن صدایی درون من که مرا به سمت بدی و به سمت تاریکی هدایت میکند و روح، آن موجود یا آن صدایی در درون من که من را به سمت روشنایی و به سمت نور هدایت میکند. معمولاً خندان صدای جن را خیلی بیشتر میشنود؛ چون به واسطه تاریکیها، منیتها، ناامیدیها، ترسها، خودبزرگبینیها، تکبرها و انواع و اقسام تاریکیها به آن میدان داده شده است. جن حسابی شلوغکاری میکند، آن چیزی که در ذهن من خیلی سر و صدا میکند و دائماً حرف میزند جن است. حالا یک چیز دیگری هم در درون من هست به نام روح، خیلی کوچک، خیلی ظریف، خیلی کوتاه، اشاره میکند و رد میشود. من برای اینکه این صدای کوتاه و صدای ضعیف را بشنوم، ابتدا باید یک آرامشی در ذهنم برقرار بشود.
این آرامش چگونه برقرار میشود؟ با تزکیه و پالایش. چگونه تزکیه و پالایش انجام میشود؟ با کسب دانایی و آگاهی. اگر دقت کنم این وادی بعد از وادی پنجم بیان شده است. وادی است که چند پله را به من توضیح داده است؛ از برگشت از ضدارزشها شروع میشود و این پلهها به تسلیم ختم میشود. آیا عبور از این پلهها، آیا تزکیه و پالایش راحت است؟ مسلماً نه. چرا نه؟ برای اینکه عرض کردم خدمتتان، من چندین و چند زندگی را تجربه کردم، یادم نمیآید از کجا شروع کردم تا امروز اینجا هستم. من در 1 سال، 2 سال، 6 ماه، 2 ماه، 10 سال یا 20 سال درگیر تاریکی نشدم که در این مدت هم بخواهم از تاریکی خارج شوم و صدای روحم را بشنوم؛ پس به دو مؤلفه نیاز دارد: زمان و تکرار و تمرین که تکرار و تمرین در دل زمان اتفاق میافتد.
کنگره۶۰ این بستر را به زیبایی برای من فراهم کرده است و ابزار و ادواتش را در اختیار من قرار داده است. چگونه ذهنم را اینجا آرام میکنم؟ اولین قدم با حضور در کنگره۶۰ است؛ فقط اینجا باشم تا نور کنگره بر من بتابد. در ادامه بعد از یکی دو هفته یاد میگیرم که ذرهذره باید در ابتدا از راهنمای تازهواردین و در ادامه از راهنمایم فرمانبرداری کنم. چه فرمانهایی راهنما به من میدهد؟ خندان قبل از ساعت ۵ شعبه باش، هر روز این مقدار که راهنما مشخص میکند سیدی بنویس، مشارکت کن، سایت را مطالعه کن، جمعه صبح فلان ساعت در پارک حضور داشته باش، در لژیون در مورد دستور جلسه صحبت کن، متقاضی خدمت باش. خدمت یعنی چه؟ گاهی لبخند به هملژیونی خود، گاهی بغل کردن گرم یک همسفر، در ادامه مشارکت، اعلام سفر، ذرهذره چیدن صندلیها، میکروفونگردانی، مهمانداری تا انشاءالله برسم به دبیری، نگهبانی، استادی و قرار گرفتن در جایگاههای خدمتی که دارای شال است.
تکتک این خدمتها، دانهبهدانه باعث میشود ذهن من آرام شود، جن من کنترل شود و سر جای خودش بنشیند تا من صدای روحم را بشنوم. به همین دلیل فرمانبرداری از راهنما اینقدر مهم است که در کنگره به آن تأکید میشود؛ چون من اصلاً نمیدانم فرمان چیست؟ صدای عقل چیست که بخواهم گوش کنم؟ اما راهنما این مسائل را پشت سر گذاشته است، دست من را میگیرد و از تاریکی در صور پنهان به سمت نور هدایت میکند. نور چیست؟ همان قدرت عقل. آیا عقل قابل تقسیمبندی است؟ نه عقل به هیچ عنوان قابل تقسیمبندی نیست. این انسانها هستند که با حرکت در مسیر ارزشها یا با حرکت در مسیر ضدارزشها، روزنههایی را برای خودشان تعبیه میکنند که از آن روزنهها نور عقل چه میزان به درونشان بتابد. اگر در مسیر ارزشها حرکت کنند، اگر فرمانبردار باشند، آن روزنه هر روز بزرگتر از قبل میشود و نور بیشتری به درونشان میتابد و اگر در مسیر ضدارزشها حرکت کنند، آن روزنه روزبهروز تنگتر و کوچکتر و از نور کمتری بهرهمند میشوند و به جای اینکه به سمت منبع اصلی نور هم حرکت کنند، در خلاف جهت آن گویی دارند حرکت میکنند. اتفاقی که میافتد فقط و فقط کسب آگاهی و دانایی است و آگاهی و دانایی که در ادامه به من قدرت میدهد.
همه اینها نیازمند داشتن حس سالم و برخورداری از زمین پاک و مناسب است؛ زمینی که درونش از آلودگیها زدوده شده باشد. یک راه میانبر برای زدودن این زمین از آلودگیها و پاک شدن حس وجود دارد آن خدمت کردن است، از کوچکترین خدمت تا بزرگترین خدمتی که از دستم برمیآید. چیزی که برای من خندان بسیار اثرگذار بوده، خدمت مالی بود؛ چون من وقتی وارد کنگره۶۰ شدم، تمام انگشتهایم به سمت مسافرم بود و یک انگشت هم سمت خودم نبود که بخواهد به من اشاره کند؛ زیرا باور داشتم که من قربانی این زندگی هستم و تمام مسائل و مشکلات زندگی من به خاطر وجود مسافرم است که درگیر اعتیاد بود.
وقتی به فرمان راهنما حمایت از سبد قانون یازدهم را شروع کردم، متوجه شدم که انگار یک چرخشی اتفاق افتاد و من ذرهذره خوبیهای مسافرم و متقابلاً تاریکیهای خودم را دیدم. متوجه شدم اگر اعتیاد در زندگی من هست، در زندگی مسافرم غیبت نیست، گمان بد نیست، تجسس نیست؛ اما خندان درگیر اعتیاد نیست؛ ولی تا دلتان بخواهد اهل گمان بد، تجسس، قضاوت و غیبت است. چیزی که کمک میکند در کنار عقل به عشق برسم و در ادامه ضلع جهانبینی، یعنی ایمانم را تقویت کنم، چون این سه تا با هم به من کمک میکنند به فرمان عقل برسم، بخشش است، بخشش جان به جای خودش، بخشش مال به جای خودش. به فرمایش آقای مهندس در وادی، فاصله بین نفس و فرمان عقل و قدرت عقل تا نفس اماره، از نظر مکانی یک تار مو است؛ ولی از نظر زمانی هزاران هزار سال، امیدوارم آن کنیم که فرمان است.
رهایی۴۰ سی دی همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر فرشته
.jpeg)
.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر مهناز و مسافر ابوالفضل
عکاس: همسفر مرجان رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون چهارم)
تایپیست: همسفر ندا رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی امیرکبیر تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
1194