گاهی انسان بر اساس مشکلات چنان محکم و پخته میشود که دیگر خستهتر از آن است که نقش بازی کند و سعی بر آن دارد که به خودش کمک کند و از فردی که دیگر تاب مهمانی، معاشرتهای از سر اجبار و نگاههایی که همیشه دنبال چیزی برای قضاوتش بودند را نداشت، تغییر کند و از خود فرد دیگری بسازد. نعمت کنگره باعث شد با انسانهای شریفی آشنا شوم و مصداق حرف آقای مهندس که میگویند: ما در کنگره استاد پرورش میدهیم، کاملاً پی ببرم و از حضور استادان جهانبینی در کنار خود، بیشترین بهره را بگیرم.
در زندگی انسان به جایی میرسد که میخواهد فقط نفس بکشد؛ بیدفاع، بیتوضیح و بینیاز از اثبات خویش دیگر خودت را به درودیوار دنیا نمیکوبی تا پذیرفته شوی. میفهمی انسان مجموعهای از شکستهایی است که دوام آورده از زخمهایی که هنوز میسوزند و از رؤیاهایی که با همهچیز، باز خاموش نشدهاند و یاد گرفتهای ستون خودت باشی؛ کمادعا، محکم و آرام با تن خستهات صلح میکنی؛ برای هویت، شخصیت خود و رسیدن به اهدافت ادامه میدهی و در مسیرت فردی را داری که در سختترین شرایط راهنمایت باشد و نگذارد ناامیدیها که بارها تجربه کردهای را دوباره تکرار کنی.
شاید در مسیر رهایی موهایی که سپیدیشان شبیه برف است آرام روی جانت بنشیند و با دردهایی که هرکدام یادگار سالهای زندگیت هستند مواجه میشوی و با همان دستهایی که خسته بودند؛ باز نوازش میکنی، عشق میورزی، گرمای انسان بودن را نگه میداری و دور از هیاهوی جهان در دل همه این خواستنها، تلاش میکنی تا آرزویی بزرگتر قد بکشد.
وقتی مسیرت را خوب بیابی و به فرمان عقل برسی با رفتار درست، میبینی که آدمهای واقعی زندگیت ماندند و آنهایی که رفتند، دیگر قلبت را از جا نمیکنند؛ حتی اگر هیچکس تماشایت نکند، باز در خانه برای خودت آواز میخوانی، فیلم میبینی و به خاطرهای دور لبخند میزنی. گاهی بیدلیل به آسمان خیره میشوی، انگار تازه فهمیدهای زندگی، همین لحظههای کوچک بیادعاست.
دیگر شتابی در کار نیست میدانی که هرچیز زمان و مکان خودش را دارد، فهمیدهای زندگی میدان مسابقه نبود راهی بود که بسیاری از زیباییهایش را در دویدنهای بیوقفه جا گذاشتهای و حالا که بخش بزرگی از راه را آمدهای، دلت میخواهد باقی عمر را آهستهتر، با آرامش و در لحظه بودن زندگی کنی. شاید هنوز به خواستهات دست پیدا نکرده باشی؛ اما معنی زیبای رهایی را در کنگره خوب فهمیدهای و بیعجله، جرعهجرعه با تمام جان حتی بدون مسافر، مسیر را حس میکنی و ادامه میدهی.
دیگر پیدا کردن نقطه ضعف مسافرت و حتی دیگران برایت معنا ندارد، درست است که یافتن آن هوش میخواهد؛ اما استفاده نکردن از آن شعور نیاز دارد. آموختهایم که از ما هیچچیز باقی نمیماند جز خاطراتی که دلیل حال خوب دیگری بودهایم. همه اینها را هنگامی بهدست میآوری که در مسیر نور همان جایی که یک مسافر و همسفر، در اوج سرگشتگی و درحالیکه فکر میکنند «اعتیاد پایان راه است» با حضور در کنگره و از خودگذشتن تا به خودرسیدن را آموزش میبینند و به «پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست» دست پیدا میکنند.
من غیر از حضور در کنگره، داشتن راهنما، آموزشها و دوستانی که ناامیدی را به امید تبدیل میکنند، مهمترین مرحله برایم خدمت کردن در کنگره میباشد که با عنایت خداوند خدمتی که رساترین صدای عشق و بخشش است نصیبم شد، توانستم خودم را در درون کلمات پیدا کنم و با رهایی دیگران خودم را از جهل و ترس که در درونم بود نجات دهم و با تجربههای دوستان کنگرهای در مسیر حقیقت به درک عمیقتری برسم.
خداوند را سپاسگزارم که این مسیر انسانیت، عشق و نور را به من نشان داد تا بتوانم از کنگره و آموختههای آقای مهندس بهره ببرم. امیدوارم بتوانم با نیروهای منفی مقابله کنم و ماندگار، فرمانبردار و خدمتگزار باقی بمانم.
رابط خبری: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم)
عکاس: همسفر ناعمه رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون هفتم)
نویسنده و ارسال: همسفر فروزنده رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی وکیلی یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
1636