جلسه هشتم از دوره چهارمین جلسات آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی سالار خمین با استادی راهنمای تازه واردین مسافر مرتضی، نگهبانی مسافر حسین و دبیری مسافر سیف الله با دستور جلسه « وادی ششم و تاثیر آن بر روی من» در روز سهشنبه۲۷ مرداد ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷:۰۰ شروع به کار کرد.

سخنان استاد
مجدداً سلام دوستان، مرتضی هستم مسافر.
اول از همه از راهنمای محترم لژیون دوم، علیآقا، خیلی ممنونم که این فرصت را برای من فراهم کردند که خدمت کنم و آموزش بگیرم. هفتهی دیدهبان را هم تبریک میگویم؛ همچنین خدمت دیدهبانهای محترم و تولد ۵ سال رهایی آقا باقر را تبریک میگویم. امیدوارم تولد خوبی برایش بگیریم.
دستور جلسهی امروز وادی ششم است؛ وادی که میگوید: حکم عقل را در قالب فرمانده کاملاً اجرا نمایید. اگر یه نگاهی به گذشتهمان بیندازیم، قبل از اینکه بیاییم کنگره، خب مسلماً عقل داشتیم. اینطور نبود که عقل نداشته باشیم. ولی خیلی وقتها اطرافیان به ما میگفتند: چرا این طرف مواد میکشد؟ چرا خودش را به این خواری انداخته؟ و میگفتند عقل ندارد. در حالی که من امروز میفهمم ما عقل داشتیم، اما نتوانسته بودیم درست از آن استفاده کنیم.
به نظر من، مشکل این نیست که انسان عقل ندارد؛ مشکل این است که نفس، افسار عقل را گرفته. یعنی وقتی کارهای ضد ارزشی انجام میدهم، این از بیعقلی نیست، از این است که نمیتوانم نفسم را کنترل کنم. اگر میدانم مواد مخدر ضرر دارد و باز هم استفاده میکنم، یعنی نفسم دارد به من زور میگوید.
قدیمها میگفتند یک فرشتهی خوب اینور است و یک فرشتهی بد آنور. اما ما توی کنگره اینجوری نگاه نمیکنیم. میگوییم یکطرف عقل است و یکطرف نفس. اگر نفس بر من پیروز شود، میروم سمت ضد ارزشها؛ اگر عقل پیروز شود، میروم سمت کارهای خوب و ارزشی.
من امروز اینطور میفهمم که ما در کنگره کمکم یاد میگیریم فرمان را از نفس بگیریم و به عقل بسپاریم. البته این کار یکدفعهای نیست. باید با آموزش، با حضور، و با گوش به فرمان بودن، کمکم این مسیر را جلو برویم. منِ سفر اولی باید اول یاد بگیرم فرمانم را به دست راهنما بسپارم. اگر راهنما گفت این کار را بکن، باید بگویم چشم؛ اگر گفت نکن، باز هم باید بگویم چشم. همین چشم گفتنهاست که کمک میکند من جلوی نفس خودم بایستم.
بعد از مدتی، وقتی انسان خودش را پیدا میکند و در وادی ششم قرار میگیرد، آنوقت میتواند فرمان کارها و تصمیمهایش را به دست عقل بدهد. یعنی دیگر نگذارد نفس هر کاری دلش خواست بکند. دستکم جلوی نفس بایستد و فرمانهایی را که میداند به دردش نمیخورند، انجام ندهد. اینجاست که حکم عقل در قالب فرمانده اجرا میشود.
همهچیز بستگی دارد به اینکه ما وادیهای اول تا پنجم را خوب بخوانیم و اجرا کنیم. اگر این پایهها درست باشد، رسیدن به وادی ششم هم معنا پیدا میکند. آنوقت عقل کمکم میتواند فرماندهی واقعی زندگی ما شود.
یادتان باشد اگر میخواهید به فرماندهی کامل عقل برسید، از کارهای کوچک شروع کنید؛ در چیزهای کوچک جلوی نفس بایستید تا بتوانید در کارهای بزرگ هم همین کار را بکنید. من هم حرفم همین است: اگر بخواهیم به نتیجه برسیم، باید حکم عقل را اجرا کنیم و نگذاریم نفس فرماندهی کند.

تنظیم و ارسال : مسافر احمد
- تعداد بازدید از این مطلب :
82