English Version
This Site Is Available In English

مغز مترجم عقل

مغز مترجم عقل

به نام قدرت مطلق الله

جلسه دهم از دورۀ هفتم لژیون سردار نمایندگی سهروردی روز یکشنبه ۱۴۰۵/۰5/۲5 در ساعت ۱۵:۳۰ با استادی  مسافر مجتبی، نگهبانی دنور مسافر رضا و دبیری دنور مسافر محمود دستورجلسه: (وادی ششم و تأثیر آن روی من) در نمایندگی سهروردی برگزار گردید.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان. مجتبی هستم، یک مسافر. خداوند را سپاسگزارم که این فرصت را به من داد که در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم و آموزش بگیرم و از وجود تک‌تک شما انرژی بگیرم. از مرزبانان، نگهبان جلسه و دبیر محترم تشکر می‌کنم. دستور جلسهٔ این هفته، وادی ششم، حکم عقل را در قالب فرمانروا کاملاً اجرا می‌نماییم.
عقل یک مقولهٔ واقعاً مهم و تأثیرگذار است. قبل از کنگره من هیچ‌چیز راجع به آن نمی‌دانستم؛ نمی‌دانستم عقل چیست و فکر می‌کردم عقل در سر من است، اما چنین چیزی نبود. آن‌چه در سر است، مغز است و مغز، مترجم عقل است. عقل در صورتِ پنهانِ انسان است و جزئی از عقل کل یا قدرت مطلق است.
استفاده از این عقل بستگی به شناخت و آگاهی هر کس دارد که چطور از آن استفاده کند و به‌سوی نور و آگاهی و شناخت حرکت کند تا بتواند به فرمان عقل نزدیک شود. قبل از کنگره به من می‌گفتند: «تو عقل نداری» یا «عقلت کم شده» یا از این‌جور حرف‌ها.
این اتفاق وقتی رخ می‌داد که من در نفس اماره قرار داشتم و از آن پیروی می‌کردم؛ نفس اماره مرا به‌سوی ضد ارزش‌ها می‌کشاند و کمکش را از نیروهای منفی یا مخرب می‌گیرد. در مقابل این جن و نیروهای منفی، روح قرار می‌گیرد. روح تابع عقل است و عقل هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کند و بهترین‌ها را پیشنهاد می‌کند و فرمان درست می‌دهد؛ اما وقتی مغلوب می‌شود که نفس اماره یا همان جن، او را گوشه‌نشین کند.
انسان صدای روح را می‌شنود ولی از آن دستور نمی‌گیرد. این چیزی است که من استنباط کردم و متوجه شدم. در درون ما همیشه این جنگ بین روح و جن وجود دارد؛ جن ما را به‌سوی ضد ارزش‌ها می‌برد و روح ما را به‌سوی روشنایی و کمال. مقولهٔ دیگری که در مورد عقل مطرح می‌شود، حس است. حس اولین قوهٔ به‌کارگیری عقل است و باید خوراکی را که به عقل می‌دهد پردازش کند و ببیند که چیست.

مثلاً در یک جلسه نشسته‌ای و بیرون از این در، چند نفر دارند سر و صدا می‌کنند. هیچ‌کدام برایمان فرقی نمی‌کند که این صدا چیست و چطور می‌شود؛ شاید فقط یک نیم‌نگاهی به آن بکنیم. ولی وقتی شروع کنند به فریاد زدن، یک بار هیچ نمی‌گوییم، دو بار هیچ نمی‌گوییم.
اما اگر کسی در نفس اماره باشد، بلند می‌شود، می‌رود و می‌گوید: «چه خبر است؟ چه اتفاقی افتاده؟ ما اینجا جلسه داریم! این چه وضعی است؟» ولی کسی که در نفس لوامه یا مطمئنه باشد، از فرمان عقل پیروی می‌کند و اصلاً اعتنایی نمی‌کند و جلسه را به همان روال عادی طی می‌کند.
حالا حس و اتفاقاتی که بیرون از این در می‌افتد؛ مثلاً در خیابان در حال رانندگی هستی و یک نفر ناگهان جلوی ما می‌پیچد. نمی‌توانیم بگوییم طرف دیوانه است یا به‌لانسبت نفهم است. نباید با این طرز فکر باشیم؛ حتی نمی‌توانیم به آن طرف فحش بدهیم و سرمان را می‌اندازیم و می‌رویم.
ولی نمی‌توانیم با همه با این طرز فکر برخورد کنیم؛ مثلاً در صف نانوایی یا جای دیگری، کسی مزاحم شما شده است؛ نمی‌توانیم با آن طریق با او برخورد کنیم و ممکن است همیشه از او این‌گونه حرکات سر بزند. آیا می‌شود برایش این استدلال را آورد؟ پس باید چه کار کنیم؟
چیزی که من خودم درک کردم این است که باید بگویم: «من کسی نیستم که این اتفاق برایم افتاده است.» اگر با این دید به آن نگاه کنم، نه خودم را اذیت می‌کنم و نه جنگی در درونم به وجود می‌آید؛ تازه آرامشم هم برایم می‌ماند. مثلاً با خودم فکر می‌کنم: حالا اگر یک داد و بی‌داد هم بکنم، چه می‌شود؟ حتی از او معذرت‌خواهی هم می‌کنم و در این‌جا فقط آرامش برایم می‌ماند.
خداوند هیچ‌جا نیست و جایی پیدا نیست؛ ولی اگر حتی به یک درخت نگاه کنیم، خداوند را درک می‌کنیم. امیدوارم بتوانم با سعی و تلاش و آموزش‌هایی که در کنگره می‌گیرم، به آن کمال برسم و به فرمان عقل نزدیک شوم. متشکرم که به صحبت‌های من گوش کردید.

ضبط صدا: مسافر فرزاد ل2
تایپ: مسافر محمود ل۱۴
تنظیم و ارسال: مسافر جواد ل۱۴(نگهبان سایت)

مسافران نمایندگی سهروردی اصفهان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .