English Version
This Site Is Available In English

اگر من به فرمان عقل گوش می‌کردم، قطعاً مسیر درست را انتخاب می‌ کردم

اگر من به فرمان عقل گوش می‌کردم، قطعاً مسیر درست را انتخاب می‌ کردم


جلسه سوم از دور چهارم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی علی عصارزاده با نگهبانی مسافر حبیب، استادی مسافر رضا و دبیری مسافر یوسف با دستور جلسه "وادی ششم و تاثیر آن روی من"  در تاریخ ۲۷ مردادماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، رضا هستم مسافر.

قبل از هر چیز از گروه محترم مرزبانی، ایجنت محترم و راهنمای عزیزم تشکر می‌کنم که این فرصت خدمت را در این جایگاه به من دادند.

دستور جلسه امروز «وادی ششم؛ حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نماییم» است.

اگر بخواهم از خودم شروع کنم، در خیلی از مواقع برای من پیش می‌آمد که در تصمیم‌گیری‌هایم، با اینکه می‌دانستم کار درست چیست، اما چون منفعت در سمت نادرست قرار داشت، به سمت نادرست حرکت می‌کردم. در همان لحظه شاید از منفعتی که به دست آورده بودم خوشحال می‌شدم یا از اینکه سود بیشتری کرده بودم احساس رضایت داشتم، ولی هرچه جلوتر می‌رفتم برایم روشن‌تر می‌شد که آن موضوع فقط در همان لحظه برای من منفعت داشته است.

در واقع، درگیر نفس اماره بودم. نفس اماره در آن لحظه فرمان می‌دهد و انسان هم آن را اجرا می‌کند.

برای منِ رضا، این مسئله در کار و کاسبی خیلی اتفاق می‌افتاد. نفس به من می‌گفت: «تو که می‌توانی گران‌تر بفروشی، چرا نفروشی؟ سود بیشتری می‌کنی.» اما در این میان، مشتری‌ای که به من اعتماد کرده بود و مسائل دیگری که وجود داشت، نادیده گرفته می‌شد. در آن لحظه، جن درون و روح با هم درگیر بودند، اما در نهایت تصمیم‌گیرنده واقعی، عقل است.

اگر من به فرمان عقل گوش می‌کردم، قطعاً مسیر درست را انتخاب می‌کردم؛ اما چون درگیر مسائل زیادی بودم و مصرف مواد مخدر، الکل و حشیش هم داشتم، نمی‌توانستم به فرمان عقل گوش کنم. معمولاً منفعت برایم مهم‌تر بود و من هم به همان سمت حرکت می‌کردم.

اما همه ما می‌دانیم که بار کج به مقصد نخواهد رسید.

اگر بخواهم این موضوع را وارد فضای کنگره کنم، در سفر اول ممکن است خیلی ساده شروع شود؛ مثلاً به حرف راهنما گوش نکنم، سی‌دی ننویسم، دارو را سر وقت مصرف نکنم یا درست سفر نکنم. در حالی که مسیر درست را می‌بینم و می‌دانم کدام مسیر صحیح است. راهنما را می‌بینم، کسانی را می‌بینم که درست سفر می‌کنند، سی‌دی می‌نویسند، دارویشان را سر وقت مصرف می‌کنند و حضور به‌موقع دارند؛ با این حال گاهی باز هم به فرمان نفس اماره گوش می‌دهم و با خودم می‌گویم: «حالا دارو را کمی دیرتر می‌خورم»، «امروز سی‌دی نمی‌نویسم»، «حالا باشد برای جلسه بعد.»

شاید با خودم فکر کنم که به هر شکلی می‌توانم رها شوم و به تهران برسم، اما کیفیتی را که برای این مسیر لازم است، ندارم.

همه ما مصرف‌کننده بوده‌ایم. اگر امروز می‌خواستیم مواد مصرف کنیم، حالا روزی یک گرم، دو گرم یا بیشتر، هزینه‌ای در حدود دو تا سه میلیون تومان یا بیشتر باید پرداخت می‌کردیم. در مقابل، اینجا راهنماها و خدمتگزاران از کار، زندگی و خانواده خودشان می‌زنند تا به ما خدمت کنند.

یک زمانی این بازی همیشه در ذهن من بود که چرا باید من پول بدهم و سبد را حمایت کنم؟ در حالی که خودم می‌دانستم سفر من هزینه دارد، همین‌جا نشستن هزینه دارد و خیلی‌ها قبل از ما این هزینه را پرداخت کرده‌اند؛ چه در قالب لژیون سردار، چه سبد و چه شکل‌های دیگر.

من این مسائل را از نزدیک دیده‌ام، چون در حال حاضر در جایگاه مرزبانی مالی پارک هستم. برای منِ رضا، اینکه کنگره پول دارد یا ندارد، موضوع اصلی نیست؛ چون کنگره از نظر مالی وضعیت خوبی دارد. مسئله این است که منِ رهجو باید با خودم حساب و کتاب کنم. نباید بی‌تفاوت از کنار سبد و کمک مالی عبور کنم.

گاهی در همان لحظه فکر می‌کردم زرنگی کرده‌ام، اما بعد متوجه می‌شدم شاید ده برابر آن چیزی را که تصور می‌کردم، از دست داده‌ام.

وقتی وادی ششم را گوش می‌دادم، دیدم خیلی از این مسائل در کارهای کوچک و روزمره ما وجود دارد؛ مثل مسواک زدن، دارو را سر وقت خوردن و انجام دادن کارهایی که می‌دانیم باید انجام دهیم.

اما نفس اماره می‌گوید: «حالا باشد، بعداً انجام می‌دهم. حالا باشد برای بعد. جلسه بعد انجام می‌دهم.»

این «حالا باشد»ها آن‌قدر تکرار می‌شوند که انسان به جایی می‌رسد که دیگر شاید جای جبران وجود نداشته باشد.

امیدوارم همه ما قدردان باشیم. من امروز دو سال است که رهایی دارم، اما حتی بعد از رهایی هم نفس اماره بیکار ننشسته است. بعضی اوقات وارد می‌شود تا ما را از مسیر خارج کند. نفس اماره قسم خورده است که انسان، که اشرف مخلوقات است، را از راه بدر کند و کارش همین است. از راه‌های مختلف وارد می‌شود و حتی گاهی با لباس تقوا وارد می‌شود.
بنابراین ما باید با آگاهی و شناخت، به حکم عقل بپردازیم و یاد بگیریم که فرماندهی را به عقل بسپاریم.

در ادامه، هفته دیدبان را داریم. دیدبان‌ها بعد از جناب مهندس، تصمیم‌گیرندگان هستند و هرکدام با صدها نفر در ارتباط و درگیر مسائل مختلف هستند و نظارت و مسئولیت سنگینی بر عهده دارند.

هفته آینده، هفته دیدبان را در پیش داریم و امیدوارم جشن خوبی داشته باشیم و بتوانیم کمال قدردانی را انجام بدهیم؛ جشنی که در شأن و درخور یک دیدبان باشد.

دیدبان‌ها زحمت بسیار زیادی می‌کشند و کارشان سخت و سنگین است. همه ما زیر سایه جناب مهندس این مسیر را طی می‌کنیم و امیدوارم بتوانیم شایسته و بایسته از دیدبان‌ها قدردانی کنیم.

ممنون که به صحبت‌های من گوش کردید.

تصویربردار : مسافر حسین
تایپ و ارسال خبر : مسافر امیر علی
مرزبان خبری : مسافر مرتضی

نمایندگی علی عصارزاده

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .