English Version
This Site Is Available In English

۱۴ وادی در کنگره داریم که از وادی اول تفکر شروع می‌شود و به وادی چهاردهم که عشق است می‌رسد

۱۴ وادی در کنگره داریم که از وادی اول تفکر شروع می‌شود و به وادی چهاردهم که عشق است می‌رسد

یکمین جلسه از دوره بیستم سری کارگاه های آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی هاتف با نگهبانی مسافر حسین و استادی راهنمای تازه واردین مسافر محمد و دبیری مسافر محسن با دستور جلسه "وادی ششم و تاثیر آن روی من" روز یکشنبه 25 مرداد ماه 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

تشکر می‌کنم از ایجنت محترم راهنمایان عزیز و راهنماهای تازه واردین.
وادی ششم : حکم عقل را در قالب فرمانده کاملاً اجرا نماییم.
۱۴ وادی در کنگره داریم که از وادی اول تفکر شروع می‌شود و به وادی چهاردهم که عشق است می‌رسد که مسیر را برای ما مشخص می‌کنند، مانند تابلوهای راهنمایی و رانندگی.
وادی اول می‌گوید برای انجام تمامی امور ابتدا تفکر و تعقل کنیم.
وادی دوم هیچ موجودی در جهان بیهوده آفریده نشده و همه ما به یک دردی می‌خوریم. وادی سوم می‌گوید هیچ کس برایمان کاری را انجام نمی‌دهد مگر خودمان و این خود ما هستیم که باید مسئولیت کارهایمان را بر عهده بگیریم. در وادی چهارم مسئولیت مسائل زندگیمان را می پذیریم و امور حیاتی را به خداوند واگذار نمی‌کنیم. در وادی پنجم می‌گوید تفکر تنها کافی نیست و باید در کنار آن حرکت کرد. وادی ششم می‌گوید باید یک منبع یا مرجعی برای انجام امور داشته باشی به نام عقل.
این وادی‌ها صرفاً برای درمان اعتیاد نیست و برای انجام تمامی امور مورد استفاده قرار می‌گیرند.
از آمیزش انسان و مواد مخدر موجودی به نام اعتیاد به وجود می‌آید. اگر بخواهیم ماشینی را تعمیر کنیم باید اجزای مختلف آن را بشناسیم. آیا ما مانند آن راننده تعاریف اعتیاد و مواد مخدر را بلد هستیم ؟ شاید مقدار کمی حدود یک درصد بلد باشیم و حالت‌ها و واکنش‌های مواد مخدر را بشناسیم . برای مثال واکنش های مواد مخدر خانواده مورفین مثل تریاک با مواد مخدر محرک بسیار متفاوت است. می آییم روی خود انسان، آیا ما انسان را میشناسیم؟ آیا او فقط ترکیبی از گوشت و استخوان است و پس از مرگ تمام می شود؟
انسان‌ها در اصل خود تقریباً با هم برابرند. دو دست و دو پا دارند واز  یک آی کیوی نسبی برخوردار هستند. اینها صور آشکار هستند، و اکثر انسان ها از صور پنهان مثل روح و عقل چیزی نمی‌دانند. برای مثال تصور می‌کردم عقل همان مغز است و شخصی که حالت طبیعی نداشت را دیوانه خطاب می‌کردم و تصور می‌کردم از عقل برخوردار نیست در صورتی که تمام انسان ها عقل دارند و آن وسیله‌ای هست که هیچگاه اشتباه نمی‌کند، مگر اینکه به آن اطلاعات اشتباه بدهیم یا نفس اماره جای آن را بگیرد.
من در این وادی آموختم که هیچگاه از روی عجله و مواقعی که عصبانی یا ناراحت هستم، تصمیمی نگیرم و قبل از گرفتن تصمیم آن را با عقل خود بسنجم. همچنین مواقعی که شور مرا می‌گیرد، قولی می‌دهم که نتوانم روی آن بمانم. در کل همیشه قبل از هر تصمیمی باید از عقل خود کمک بگیرم و تفکر کنم .
قدیمی ها می‌گفتند عقل سالم در بدن سالم است پس اگر بخواهم از عقل خود استفاده کنم باید حتماً جسم سالمی داشته باشم. ممنون که به صحبت‌های من گوش دادید.

عکاس : مسافر سینا لژیون هشتم

ویرایش : مسافر جواد لژیون چهاردهم

ارسال : مسافر سعید لژیون هشتم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .