English Version
This Site Is Available In English

تفکرات یک کنگره ای، زندگی من را هم تغییر داد

تفکرات یک کنگره ای، زندگی من را هم تغییر داد

🌿به نام قدرت مطلق الله🌿
پایان هر نقطه، سر آغاز خط دیگری است

 

سلام دوستان احمد هستم یک مسافر،
من از سال ۱۳۷۵ درگیر اعتیاد شدم و باعث شد فرصت های بسیاری را در زندگی از دست بدهم.
چندین بارمجبور شدم شغل عوض کنم و هربار بخاطر اعتیاد اخراج شدم. حتی کارمند بنیاد مسکن بودم و شغل بسیار خوبی داشتم اما باز هم اخراجم کردند.
پس از آن تصمیم گرفتم خودم ترک کنم اما هر بار سرخورده تر می شدم و به این نتیجه رسیده بودم که دیگر نمی توانم اعتیادم را درمان کنم.
خداوند به من سه فرزند بسیار خوب عطا کرد اما من که همواره درگیر مواد مخدر بودم حتی متوجه بزرگ شدن بچه هایم نشدم.

به قدری مواد مخدر درگیرم کرده بود که حتی وقتی پدرم تومور مغزی داشت و باید عمل می شد و احتیاج داشت شب بعنوان همراه کنارش باشم نتوانستم بمانم چون باید می رفتم و مصرف می کردم، فردا صبحش که رفتم دیدم پدرم فوت کرده است. از ناراحتی نمی دانستم چیکار کنم و از طرفی زورم به مواد مخدر نمی رسید؛ هر روز هم که جلوتر می رفتم از مواد مخدر خسته ترمی شدم.

یک روز جوانی به نام وحید با خانواده به خواستگاری دخترم آمدن،
من برای تحقیقات رفتم محله شان و متوجه شدم که وحید مصرف کننده بوده ولی الان ترک کرده است.
من که خودم بار ها ترک کرده بودم و می دانستم نمی شود، جواب رد دادم.

باز کسی دیگر آمد و گفت: وحید در کنگره ۶۰ درمان شده و برگشتی
وجود ندارد. من گفتم کنگره ۶۰ با کمپ فرقی ندارد و دخترم را به معتاد
نمی‌دهم.
بعد از مدتی دوباره یک آقایی آمد خانه ما و گفت: من
راهنمای وحید هستم، کسی که در کنگره ۶۰ درمان بشود برگشتی وجود ندارد. لطفا به وحید اعتماد کنید و شروع کرد کنگره60 را برای من توضیح دادن.
من که خودم از اعتیاد رنج می بردم، صحبت های ایشان به دل من نشست و خودم هم شیفته کنگره ۶۰ شدم.

در نهایت وحید را به عنوان داماد قبول کردم و الان دو تا نوه دارم که جانشان به جانم بند است.
خلاصه از زمانی که وحید وارد زندگی ما شد و تفکرات یک کنگره ای را آورد، زندگی ما هم تغییر کرد.
وحید در شعبه مسعود درمان شده بود و یک روز من را برد شعبه خودشان، از مشارکت ها و حرف های آنجا بسیار لذت بردم بعد مرا به پارک چمران برد و دیدم چقدر همبستگی بین اعضا کنگره60 وجود دارد و حالشان خوب است.

  به وحید گفتم من هم می خواهم بیایم در کنگره درمان بشوم؛ وحید گفت یک شعبه در نزدیکی خانه تان است به نام  شعبه اندیشه که وحید مرا معرفی کرد به راهنمای تازه واردین و ایشان بنده را در آغوش گرفتن و اینگونه وارد کنگره 60 شدم.
الان هفت ماه است که سفر می کنم، معنای زندگی برایم تغییر کرده است و از خداوند تعالی می خواهم که طول عمر با عزت به مهندس دژاکام بدهد و به خانواده ایشان سلامتی بدهد که باعث شدند بستری فراهم شود تا بنده و امثال بنده که از دنیای اعتیاد خسته شده بودیم، بیاییم و در مسیر درمان قرار بگیریم.

از راهنمای خوبم آقای یاسر مجیدی که بسیار استاد خوبی هستند و من با تمام وجودم دست شان را می بوسم که به من درس زندگی می دهند.
از دامادم وحید تشکر می کنم که کنگره را به خانواده ما معرفی کرد تا
  از تاریکی خارج شوم و بتوانم روشنایی را ببینم و سرآغاز جدیدی در زندگی ام پیدا کنم.

✍️ نویسنده: مسافر احمد – لژیون سوم
📖 تنظیم و بارگذاری: همسفر مرتضی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .