سپاس از نوری که راه را نشانم داد
گاهی انسان سالها در کنار حقیقت زندگی میکند، اما آن را نمیبیند؛
نه بهخاطر اینکه حقیقت پنهان است، بلکه چون چشمدل هنوز آمادگی دیدن ندارد.
من سپاسگزارم که در مسیر آموزشهای کنگره ۶۰، آرامآرام دیدن را آموختم؛ دیدن خودم، ضعفها و تواناییهایم، اشتباهاتم و مسئولیتهایم. آموختم بهجای آنکه همیشه بیرون از خودم را مقصر بدانم، دوربین را به سمت خودم برگردانم و سهم خویش را در حال امروز و فردایم ببینم.
از راهنمای عزیزم، خانم نازنین، آموختم که محبت فقط مهربانی ظاهری نیست. محبت یعنی انسان را همانگونه که هست ببینی، اما با صبر، آگاهی و عشق، کمکش کنی تا به آنچه میتواند و باید بشود، نزدیکتر شود.
محبت یعنی گاهی صبورانه گوش بدهی؛
گاهی محکم و دلسوزانه راه را نشان بدهی؛
و گاهی آنقدر توانایی یک انسان را باور کنی که او نیز دوباره به خودش، به ارزش وجودیاش و به قدرت تغییر درونش ایمان بیاورد.
من از صمیم قلب خداوند را شکر میکنم که در مسیر آموزش و تغییر، انسانی را قرار داد که برای من فقط یک راهنما نیست؛ ایشان برای من نمونهای از معنای واقعی آموزگار هستند؛ آموزگاری که با عشق، آگاهی، گذشت و خلوص، چراغی در مسیر تاریک من روشن کردند.
از ایشان آموختم که خالص بودن یک واژه یا شعار زیبا نیست؛ خالص بودن یعنی نیتدرست داشتن، خدمت کردن بدون انتظار، محبت کردن بدون حسابوکتاب و در مسیر آموزش، خود واقعیمان بودن.
سپاس از تمام آموزشهایی که مرا یک قدم به آگاهی نزدیکتر کرد؛ از هر تذکر، هر تلنگر، هر محبت و هر تجربهای که باعث شد چیزی را در وجودم ببینم و برای تغییر آن تلاش کنم.
امروز میدانم سپاسگزاری فقط گفتن یک کلمه نیست؛ سپاسگزاری یعنی آموزش را به عمل تبدیل کنم، حرمتها را نگه دارم، از مسیر خارج نشوم و نوری را که دریافت کردهام، با رفتار، محبت و خدمت خود به دیگران منتقل کنم.
سپاس از کنگره ۶۰،
و سپاس از راهنمای عزیزم، خانم نازنین،
که نهتنها مسیر را به من نشان دادند، بلکه کمک کردند نور حرکت، عشق و تغییر را در وجود خودم پیدا کنم.
نویسنده:همسفرمرجان رهجوی راهنما همسفر نازنین (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر مرجان رهجوی راهنما همسفر نازنین (دبیر سایت)
همسفران نمایندگی شوشتر
- تعداد بازدید از این مطلب :
67