English Version
This Site Is Available In English

عدالت یعنی سطح آگاهی، نه برابری

عدالت یعنی سطح آگاهی، نه برابری

گزارش جلسه سیزدهم لژیون ویلیام وایت

سیزدهمین جلسه از دوره دوازدهم لژیون ویلیام وایت پارک دو کمال تبریز
با استادی مسافر سیگار حسین، نگهبانی مسافر سیگار عزیز و دبیری همسفر میثم با دستور جلسه «عدالت، آیا همه افراد در کنگره با هم برابرند؟»
جمعه ۲۳ مرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۸:۱۵ برگزار شد.

تصویر جلسه سیزدهم لژیون ویلیام وایت

سخنان استاد:
من هر وقت سر لژیون می‌نشستم، قاعدتاً سؤال داشتم. من از سن ۱۴ سالگی همیشه برایم خدا و خلقت و به وجود آمدن انسان و این مسائل سؤال بود. حتی نامه نوشتم به حوزهٔ علمیهٔ قم که داستان خلقت انسان چیست؟ که جواب به من ندادند و گفتند زیاد در مورد این موضوع فکر کنی دیوانه خواهی شد، پس سعی کن فکرش را نکنی.

ولی آمدم کنگره و اطلاعاتم را به دست آوردم که انسان اصلاً برای چه به دنیا می‌آید و به چه منظور از دنیا می‌رود و فلسفهٔ زندگیش در عالم هستی چیست؟

این است که وقتی وارد کنگره می‌شوی، قاعدتاً منی که صفر کیلومتر هستم با کسی که حداقل هفت، هشت سال هست در کنگره هست، یک فاصله‌ای هست. پس عدالت بین این دو تا نمی‌تواند یکسان باشد. حالا نه بحث اینکه آن‌که تازه وارد شده و وارد سفر اول شده باید ازش کار بکشی، نه بحث تفاوت آدم‌ها نیست، تفاوت اطلاعات و آگاهی آدم‌هایی است که در کنگره آموزش می‌بینند. بنده به عنوان آدمی که سفر اول هستم، وارد شدم به کنگره، اطلاعاتم ضعیف است و نسبت به من شاید سرویس کمتری داده بشود، ولی وقتی وارد شدم و به عنوان یک آدم خدمتگزار آمدم به کنگره، یاد گرفتم خدمت چیست، یاد گرفتم توی کنگره چه جوری باید اطلاعات جمع‌آوری کنم و آن اطلاعات و یا دانایی را تبدیل کنم به دانایی مؤثر و برای خودم تبدیلش کنم و ازش استفاده کنم در مسیر زندگی.

اصلاً حالا من نمی‌دانم دوستان کجای سفر هستند، ولی بحث کنگره در قضایای اعتیاد و درمان اعتیاد بسیار پیش‌پاافتاده شده. بحث کنگره، بحثش آموزش به منِ مسیرگم‌کرده این است که یک چیزی یاد بدهد و آن‌که خوب زندگی کنم و بگذارم دیگران هم خوب زندگی کنند. پایه و اساس کنگره به نظر من این است که بتوانم خوب زندگی کنم.

الان آقای مهندس چرا گیر می‌دهند به وزن؟ چرا از بچه‌هایی که وزنشان زیاد است، خدمت می‌گیرند؟ دلیلش این است که می‌خواهد به من آموزش بدهد که اگر قرار است یک انسان سالم باشی، باید حداقل شکل ظاهرت نشان بدهد که تو آدم سالمی هستی.

اگر راجع به ظاهر و این چیزها صحبت می‌کند، من بارها رفتم گفتم آقا من ۱۸ سال مصرف‌کننده بودم و هیچ‌کس باورش نشد و گفتند که اصلاً به شکل و ظاهرت نمی‌خورد مصرف‌کننده بوده باشی. چرا و چگونه شده که من به این جایگاه رسیدم که همه می‌گویند آدم حسابی است؟ برای اینکه یاد گرفتم و آموزش گرفتم در کنگره که خوب چیست و بد چیست؟

آقای صداقت، راهنمای خودم، می‌گوید که تمام این کائنات درست شده که پیامبران آمدند، کتاب‌ها آمدند و همهٔ این‌ها در هستی آمده‌اند که بگویند یکی خوب چیست و یکی بد چیست؟

یعنی من اگر بشناسم خوب و بد چیست، قاعدتاً خوب انتخاب می‌کنم، چون من به عنوان انسان وارد عالم هستی شدم که انتخاب کنم. تنها چیزی که خدا به هیچ‌کدام از مخلوقاتش نداده، حق انتخاب است، ولی به منِ انسان حق انتخاب داده که انتخاب کنم. چی را انتخاب کنم؟ خوب یا بد را. خب، چه جوری بشناسم؟ خوب و بد، نیروی مثبت و منفی را قرار داده، مکمل هم، تا من قدرت تشخیص و تمیز دادنم برود بالا. برای همین است که من می‌آیم در کنگره این‌ها را آموزش می‌بینم.

قاعدتاً زمانی در حق من عدالت اجرا می‌شود که من سطح آگاهیم برود بالا. به عنوان یک آدم خدمتگزار، یک آدمی که یاد گرفتم به دیگران کمک کنم، به دیگران عدالت جاری می‌شود. من نباید در ماه دوم، سوم توقع این را داشته باشم که آقا بیا بشین استاد جلسه. به من این اجازه را نمی‌دهند، چرا؟ چون اطلاعات و آگاهیم در این سطح نیست و اگر یکی از من سؤال بپرسد و نتوانم جواب بدهم، دیدگاه آن آدم نسبت به کنگره عوض می‌شود، دیدگاه آن آدم نسبت به کنگره ظنین درمی‌آید. پس عدالت اینجا برقرار می‌شود که من سطح آگاهی و سطح فکر و آموزشم کجا باشد؟

اگر در سطحی است که بتوانم امور زندگی خودم را بگذرانم، قاعدتاً عدالت در حق من جاری شده، ولی قرار بر این باشد که نتوانم خودم را یدک بکشم، خودم و زندگی خودم را بچرخانم، چه عدالتی می‌خواهد در حق من جاری بشود؟

پس باید تمام تلاشم را بکنم. اگر وارد کنگره شدم، آموزش‌های کنگره را دونه‌به‌دونه بتوانم در حق خودم جاری کنم، اصلاً به کسی هم ربطی نداشته باشد. من بتوانم امورات جاریهٔ زندگی خودم را انجام بدهم.

چیزی که در کنگره یاد گرفتم به من اجازه می‌دهد که دانایی من برود بالا، آموزش من برود بالا در سطحی باشد که بتوانم جوابگوی زندگی خودم باشم.

تمامی این عزیزان مثل اسستانت یا دیده‌بان می‌آیند برای سرکشی، برای این است که به من عدالت را یاد بدهند. من اگر خطایی کردم، باید جوابگوی خطای خودم باشم و آنجا عدالت در حق من جاری شده. من اگر یک نخ سیگار کشیدم و در لژیون ویلیام هستم، باید جوابگوی آن مسئله و اشتباه خودم باشم.

اگر در کنگره وظایف و مسئولیت خودت را انجام بدهی و تلاش کنی درست عمل کنی، در کنگره باقی می‌مانی، ولی اگر اشتباه کنی، آن اشتباه یقت را می‌گیرد و خودبه‌خود از کنگره اوت می‌شوی بیرون. چون کنگره مسیری است که افرادی که نیاز به آگاهی و آموزش دارند را جذب می‌کند و نگه می‌دارد و آدمی که در حاشیه باشد با گردباد از کنگره بیرون خواهد رفت. ولی اگر سطح آگاهیم و عملکردم عالی باشد، به مرکز رانده می‌شوم و به انرژی مرکز بیشتر نزدیک خواهم شد.

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .